تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد سوم
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

3. اصل مشاوره

سومین مبنا یا اصل حاکم بر خانواده، اصل مشاوره است. در اختلاف هایی که در بالا ذکر کردیم، بهترین راه آن است که زن و مرد، همفکری کنند و راهی را برگزینند که عقل می پسندد. البته این طبیعی است که هر کسی خواسته ها و نظریه های مخصوص به خود را داشته باشد و دو همسر، دارای خواسته ها و نظریه های متعارض باشند؛ اما در بسیاری موارد، همسران می توانند با همفکری و مشورت، خواسته ها و نظریات خود را هماهنگ کنند و از تعارض آن ها بکاهند. بنابراین، بهترین راه حل اختلاف های خانوادگی، این است که زن و شوهر همفکریِ صمیمانه و همدلی داشته، خیرخواه یکدیگر باشند، یکدیگر را درک کنند و درباره دلیل ها و نظریات یکدیگر بیندیشند، هوس ها و خودخواهی ها را کنار گذارند و هر دو به حکم عقل گردن نهند؛ به ویژه که در خانواده مسائلی پیش می آید که ارتباط بسیاری با زن دارد و اگر مرد، خود، به تنهایی و بدون توجه به نظر همسرش، درباره آن ها تصمیم بگیرد، مشکلاتی در خانواده به وجود خواهد آمد.
به عنوان نمونه، یکی از این مسائل، تغذیه کودک شیرخوار است. آیا کودک را مادر شیر بدهد یا او را به دایه بسپرند؟ تا چه مدت او را شیر دهند و یا او را به کدام دایه بسپرند؟
مرد و زن در چنین مسائلی که حل آن نیازمند کمک هر دو است، باید با هم مشورت و مصلحت اندیشی کرده، تصمیم درست و مناسبی بگیرند. خداوند در قرآن کریم می فرماید:
(فَاِنْ اَرادا فِصالا عَنْ تَراض مِنْهُما وَ تَشاوُر فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُّمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا اَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما اتَیْتُمْ باِلْمَعْروُفِ)**بقره/ 233.***.
پس هرگاه والدین خواستند با رضایت و مشورت، فرزند خود را از شیر بگیرند، این کار ایرادی ندارد و اگر خواستید برای فرزندتان دایه بگیرید، در صورتی که حقوقی به حد متعارف به او دهید، اشکالی ندارد.
مادر باید دو سال، به بچه خود شیر بدهد؛ اما اگر والدین پس از مشورت به این نتیجه رسیدند که کودک خود را پیش از آن از شیر بگیرند و بر اساس تشخیص مصلحت کودک، این گونه تصمیم گرفتند، اشکالی ندارد.
﴿ صفحه 78﴾
خداوند، علاوه بر تعبیر «تشاور»، در آیه مذکور، در آیه دیگری با تعبیر «ائتمار»، به رعایت این اصل فرمان می دهد، آن جا که درباره زنان مطلّقه توصیه هایی کرده و می فرماید:
(وَاِنْ کُنَّ أُوْلاتِ حَمْل فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتّی یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَأتُوهُنَّ أُجُوْرَهُنَّ و أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْروُف وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَستُرْضِعُ لَهُ أُخْری)**طلاق/ 6.***.
و هرگاه آنان (زنان مطلّقه) باردار بودند، مخارج زندگی شان را بدهید تا وقتی که وضع حمل کنند. پس هرگاه فرزند شما را شیر دادند، مزدشان را بپردازید و در این مورد، با همسر مطلّقه خود به نیکی مشورت و همفکری کنید و اگر به توافق نرسیدید، ناگزیر زن دیگری را دایه او قرار دهید تا او را شیر دهد.
آری در چنین مواردی مشورت با همسران، نه تنها مذموم نیست، بلکه کاری پسندیده است که خداوند، در قرآن کریم، مکرراً رعایت آن را توصیه می کند. البته مشورت نکردن با همسر، جرم نیست و تعقیب قانونی ندارد، بلکه لزوم مشورت، یک حکم اخلاقی است و هر دو موظف به رعایت آن هستند. زن و شوهر، در این گونه مسائل، به ویژه اگر با سرنوشت کودکشان هم مربوط شود، باید از پیرویِ هوا و هوس و استبداد رأی دوری کنند و به حکم عقل و همفکری و مشورت گردن نهند؛ اما این، یک حکم اخلاقی است و پاداش و کیفر حقوقی ندارد.
گفتنی است که لزوم و ارزش اخلاقیِ مشورت با همسر، در کارها و تصمیمات، مربوط به خانواده است و در کارهایی که مربوط به خانواده نیست، مشورت با همسر، از آن جهت که همسر است، نقشی ندارد، بلکه باید با کسانی مشورت کرد که در آن مسائل، آگاهیِ بیش تری داشته باشند و نظر کسانی را باید جلب کرد که در آن کارها مسئولیت و مشارکت داشته و توافق او در پیشبرد آن کار نقش مثبت داشته و مطلوب باشد.
بنابراین، اگر می گوییم که مشورت با همسر، لازم است، این تنها در کارهای مربوط به محیط خانواده است و نباید گمان شود که همسران می توانند در همه شؤون یکدیگر دخالت بی جا کنند. در کارهایی که مرد انجام می دهد و مربوط به محیط خانواده نیست،
﴿ صفحه 79﴾
زن نه مؤثر است و نه آگاه تر و بصیرتر، تا جلب موافقتش بتواند مفید باشد یا مشورت و همفکریِ با او کارساز باشد.
یکی از فواید مشاوره و همفکری، این است که طرف های مشورت، خود را در آن فکر و تصمیمی که گرفته شده، شریک می دانند و احساس نمی کنند که چیزی بر آن ها تحمیل شده است. البته همان طور که گفته شد، مشورت با زن، درباره کارهای بیرون از خانه، ضروری نیست. بسیاری از کارهای اجتماعی، با احساسات و عواطف زنانه هماهنگی ندارد و مشورت در مورد چنین کارهایی با زنان نمی تواند مفید باشد؛ مثلا در تصمیم گیری در مورد جنگ و صلح و دفاع، استفاده از مشاوران زن مفید نیست؛ زیرا زن با توجه به احساسات و لطافت روحی که دارد، قادر نیست در برابر پی آمدها، کشتارها و ویرانی های جنگ مقاومت کند و بر اساس مصالح کلیِ جامعه، نظر دهد، بلکه به طور طبیعی، به جای دوراندیشی و نظردادن درست، برخوردی احساساتی خواهد کرد و در نتیجه، خسارت های فراوانی به بار خواهد آمد. در چنین مواردی است که مشورت با زن، ارزش مثبتی ندارد و اگر در بعضی روایات آمده که «شاورو هن و خالفوهن»، ناظر به چنین مواردی است. معنای این گونه روایات، این نیست که در هیچ مورد نباید با زن مشورت کرد، بلکه منظور این است که مشورت با زن باید در مواردی باشد که با احساسات و عواطف و ساختمان ادراکی او متناسب باشد و این حقیقتی است که جمع میان آیات تشاور و این روایات، آن را اقتضا می کند.
اگر خداوند درباره مسائل مربوط به فرزند، فرمان می دهد که با همسر خود مشورت کنید، برای این است که در چنین مواردی، احساسات زن در جهت موافق مصلحت فرزند خانواده است و علاقه مادر به فرزند اقتضا می کند که بیش تر درباره مصلحت او بیندیشد. زن در این گونه موارد، متهم به غلبه یافتن احساسات بر عقلش نمی شود و عواطف مادری اقتضا می کند که مصلحت طفل را در نظر بگیرد.