تربیت
Tarbiat.Org

تفسیر نمونه، جلد18
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

از باطل کاری ساخته نیست !

گفتیم خداوند در این سلسله آیات پنج بار به پیامبرش دستور می دهد

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 144@@@

از طرق مختلف با این گمراهان بی ایمان سخن بگوید و راه عذر را از هر سو بر آنها ببندد.

در آیه گذشته سخن از دعوت به تفکر، و نفی هر گونه عدم تعادل روحی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) بود.

در نخستین آیه مورد بحث سخن از عدم مطالبه اجر و مزد در برابر رسالت است .

می گوید: ((بگو هر اجر و پاداش از شما خواستم برای شماست )) (قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ).

((اجر و پاداش من تنها بر خداست )) (ان اجری الا علی الله ).

اشاره به اینکه انسان عاقل هر کاری را می کند باید انگیزه ای داشته باشد، وقتی کمال عقل من بر شما ثابت شد، و می بینید انگیزه مادی ندارم، باید بدانید محرک الهی و معنوی مرا به این کار واداشته است .

به تعبیر دیگر: من شما را دعوت به تفکر کردم، اکنون بیندیشید، و از وجدان خود سؤال کنید، چه چیز سبب شده که من شما را از عذاب شدید الهی انذار کنم ؟ چه سودی از این کار عائد من می شود؟ و چه فایده مادی برای من دارد؟

اضافه بر این اگر بهانه شما در این اعراض و رویگردانی از حق این است که باید بهای گزافی برای آن بپردازید، من اصولا از شما اجر و پاداشی نخواست ام .

چنانکه همین معنی با صراحت در آیه 46 سوره قلم آمده : ام تسالهم اجرا فهم من مغرم مثقلون ((آیا تو از آنها پاداشی بر ادای رسالت خواسته ای که بر دوش آنها سنگینی می کند))؟!

در اینکه جمله ((فهو لکم چه مفهومی دارد؟ دو تفسیر وجود دارد: نخست اینکه کنایه باشد از عدم مطالبه هر گونه اجرت بطور مطلق مثل

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 145@@@

اینکه ما می گوئیم : ((هر چه از تو خواسته ام مال خودت کنایه از اینکه چیزی از تو نخواسته ام، شاهد این سخن جمله بعد از آن است که می گوید: ان اجری الا علی الله ((پاداش من تنها بر خداست )).

دوم اینکه اگر می بینید من در بعضی از سخنانم که از سوی پروردگار آورده ام به شما گفته ام : لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی : ((من از شما پاداشی نمی طلبم جز دوستی خویشاوندانم )) (شوری - 23).

این نیز سودش به خود شما بازگشت می کند چرا که مودت ذی القربی بازگشت به مساله ((امامت و ولایت )) و ((تداوم خط نبوت )) است که آن نیز برای ادامه هدایت شما ضروری است .

شاهد این سخن شان نزولی است که بعضی در اینجا نقل کرده اند که وقتی آیه قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) به مشرکان مکه فرمود: خویشاوندان مرا ناراحت نکنید، آنها نیز این پیشنهاد را پذیرفتند، اما هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) از بتهای آنها بدگوئی کرد گفتند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) منصفانه با ما رفتار نمی کند، از یکسو از ما می خواهد خویشاوندانش را آزار ندهیم، ولی از سوی دیگر با بدگوئی از خدایان ما، ما را آزار می دهد در اینجا آیه : قل ما سالتکم من اجر فهو لکم (آیه مورد بحث ) نازل شد و به آنها گفت : آنچه من در این باره از شما خواستم به نفع خود شما بود، حال می خواهید آنها را آزار بکنید یا نکنید.**تفسیر (روح البیان) جلد 7 صفحه 308***

و در پایان آیه می فرماید: ((و او بر هر چیزی شاهد و گواه است )) (و هو علی کل شی ء شهید).

اگر من پاداشم را از او می خواهم به خاطر آن است که او از همه اعمال و نیات من آگاه است .

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 146@@@

بعلاوه، او گواه حقانیت من است، چرا که اینهمه معجزات و آیات بینات را او در اختیار من گذارده .

و به راستی برترین گواه اوست، چرا که کسی که حقایق را از همه بهتر می داند، و از همه بهتر می تواند ادا کند، و هیچ چیزی جز حق از او صادر نمی شود او بهترین گواهان است و او خداست .

با توجه به آنچه پیرامون حقانیت دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) گفته شد، در آیه بعد می گوید: قرآن واقعیتی است انکار ناپذیر که از ناحیه خدا بر قلب پیامبر القا شده است ((بگو پروردگار من حق را می افکند که او علام الغیوب است و از تمام اسرار نهان آگاه است )) (قل ان ربی یقذف بالحق علام الغیوب ).

با توجه به اینکه ((یقذف )) از ماده قذف (بر وزن حذف ) به معنی افکندن به نقطه دور دست، یا پرتاب کردن از راه دور می باشد، برای این آیه تفسیرهای متعددی گفته اند که با هم قابل جمع است :

نخست اینکه : منظور افکندن ((حق )) یعنی کتب آسمانی و وحی الهی بر قلوب انبیاء و فرستادگان پروردگار است، چرا که او به حکم ((علام الغیوب بودن )) قلبهای آماده را می شناسد و بر می گزیند، و وحی را در آن می افکند تا در اعماقش نفوذ کند.

و به این ترتیب بی شباهت به حدیث معروف ((العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء)) ((علم نوری است که خداوند به دلهای کسانی که بخواهد و شایسته ببیند می افکند)) نیست .

تعبیر به علام الغیوب این معنی را تاءیید می کند.

بعضی دیگر گفته اند منظور افکندن حق بر باطل و کوبیدن باطل به وسیله حق است، یعنی حق آنچنان نیروئی دارد که تمام موانع را از سر راه خود

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 147@@@

بر می دارد و هیچکس را قدرت مقابله با آن نیست، و به این ترتیب تهدیدی است برای مخالفان که به مقابله با قرآن بر نخیزند، و بدانند حقانیت قرآن آنها را در هم می کوبد.

و در این صورت شبیه مطلبی است که در آیه 18 سوره انبیاء آمده بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق : ((ما حق را بر سر باطل می کوبیم تا آن را نابود و هلاک سازد، و باطل محو و نابود می شود.

این احتمال نیز داده شده است که منظور از تعبیر به ((قذف )) در اینجا نفوذ حقانیت قرآن در نقاط دور و نزدیک جهان است و اشاره به اینکه سرانجام، این وحی آسمانی جهانگیر خواهد شد و همه جا را با نور خود روشن می سازد.

سپس برای تاءکید بیشتر می افزاید: ((بگو حق آمد و از باطل در برابر آن کاری ساخته نیست نه کار تازه ای می تواند انجام دهد و نه برنامه گذشته را تجدید کند)) (قل جاء الحق و ما یبدی ء الباطل و ما یعید).**(یبدء) از ماده (ابداء) به معنی ایجاد کردن ابتدائی است و (یعید) از ماده (اعاده) به معنی تکرار است باطل فاعل آن است و مفعول آن محذوف می باشد و تقدیر چنین است: ما یبدء الباطل شیئا و ما یعید شیئا***

و به این ترتیب در برابر حق هیچگونه نقشی نخواهد داشت، نه یک نقش ‍ جدید و آغازگر و نه یک نقش تکراری چرا که نقشه هایش نقش بر آب است و درست به همین دلیل نمی تواند نور حق را بپوشاند و اثر آن را از خاطره ها بزداید.

گرچه بعضی از مفسران خواسته اند ((حق )) و ((باطل )) را در این آیه در مصداقهای محدودی محصور کنند، ولی پیداست که مفهوم آن دو وسیع و گسترده است، قرآن، وحی الهی، و تعلیمات اسلام، همه در مفهوم ((حق ))

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 148@@@

جمع است، و ((شرک )) و کفر، ضلالت، ظلم و گناه، وسوسه های شیطانی، و ابداعات طاغوتی همه در معنی ((باطل )) درج است .

و در حقیقت این آیه شبیه آیه 81 سوره اسراء است که می فرماید: و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا: ((بگو حق آمد و باطل از میان رفت، چرا که باطل از بین رفتنی است )).

در روایتی از ابن مسعود چنین آمده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) وارد مکه شد در حالی که در اطراف خانه خدا 360 بت بود، با چوبی که به دست داشت یک یک از بتها را فرو می انداخت و می فرمود جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا جاء الحق و ما یبدی ء الباطل و ما یعید.**تفسیر مجمع البیان جلد 8 صفحه 397***

سؤال :

در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه : آیه فوق می گوید: با ظهور حق باطل رنگ باخته شده و به کلی ابتکار را از دست داده، با اینکه ما می بینیم هنوز باطل جولان دارد، و بسیاری از مناطق را زیر سیطره خود قرار داده است ؟

در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که اولا با ظهور حق و آشکار شدن آن، باطل یعنی شرک و کفر و نفاق و آنچه از آن سرچشمه می گیرد، بی رنگ می گردد، و اگر به حیات خود ادامه دهد از طریق زور و ظلم و فشار خواهد بود، و گرنه نقاب از صورتش برداشته شده، و چهره کریه آن بر جویندگان حق آشکار گشته، و منظور از آمدن حق و محو شدن باطل همین است .

ثانیا: برای تحقق حکومت حق و زوال حکومت باطل در پهنه جهان علاوه بر امکاناتی که از سوی خداوند در اختیار بندگان قرار داده شده، وجود

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 149@@@

شرائطی نیز از ناحیه آنان ضروری است که مهمترین آنها ترتیب مقدمات برای استفاده از این امکانات است .

و به تعبیر دیگر: پیروزی حق بر باطل نه تنها در جنبه های مکتبی و منطقی و هدفی، بلکه در جنبه های اجرائی بر دو اساس قرار دارد ((فاعلیت فاعل )) و ((قابلیت قابل )) و اگر بر اثر عدم تحقق قابلیتها در مرحله اجرا به پیروزی نرسد دلیل بر عدم پیروزی آن نیست .

چنانکه قرآن فی المثل می گوید: ادعونی استجب لکم : ((مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت کنم )) (مؤمن - 60) اما می دانیم اجابت دعا بی قید و شرط نیست چنانچه شرائطش حاصل شود اجابتش قطعی است، و در غیر این صورت نباید انتظار اجابت داشت، شرح این معنی در ذیل آیه 186 سوره بقره (جلد اول صفحه 639) آمده است .

این درست به آن می ماند که طبیب حاذقی را بر بالین بیماری حاضر کنیم، می گوئیم اسباب نجات تو فراهم شد، و هر گاه دارو را برای او آماده کردیم می گوئیم مشکل تو دیگر حل شده است، در حالی که همه اینها مقتضی است نه علت تامه، بیمار باید از دارو استفاده کند شرائط طبیب را به کار بندد، و پرهیزهای لازم را فراموش نکند، تا شفا عینیت خارجی پیدا کند (دقت کنید).

سپس برای اینکه روشن سازد که آنچه می گوید از سوی خداست، و هر هدایتی از ناحیه اوست، و در وحی الهی هرگز خطائی رخ نمی دهد، می افزاید: بگو: اگر من گمراه شوم از ناحیه خویشتن گمراه می شوم، و اگر هدایت یابم به وسیله آنچه پروردگارم به من وحی می کند هدایت می یابم (قل ان ضللت فانما اضل علی نفسی و ان اهتدیت فبما یوحی الی ربی ).**در اینکه چرا در جمله اول (علی) آورده (علی نفسی) و در جمله دوم (با) (فما یوحی الی ربی) بعضی از مفسران گفته اند هر یک از این دو جمله محذوفی دارد که به قرینه دیگری حذف شده و در تقدیر چنین بوده: ان ضللت فانما اضل نفسی و ان اهتدیت فانما اهتدی لنفسی بما یوحی الی ربی (دقت کنید) (تفسیر روح المعانی ذیل آیه مورد بحث)***

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 150@@@

یعنی من نیز اگر به حال خود بمانم گمراه می شوم، چرا که پیدا کردن راه حق از میان انبوه باطلها جز به مدد پروردگار ممکن نیست، و نور هدایتی که هیچ گمراهی در آن راه ندارد نور وحی اوست .

درست است که عقل چراغی است پر فروغ، اما می دانیم که انسان معصوم نیست، و شعاع این چراغ نمیتواند همه پردههای ظلمت را بشکافد، پس شما هم بیایید دست به دامن این نور وحی الهی بزنید تا از وادی ظلمات در آیید، و در سرزمین نور قدم بگذارید.

به هر حال جائی که پیامبر با تمام علم و آگاهیش بدون هدایت الهی به جائی نرسد تکلیف دیگران روشن است .

((و در پایان آیه می افزاید: او شنوا و نزدیک است )) (انه سمیع قریب ).

مبادا فکر کنید سخنان ما و شما را نمی شنود، و یا می شنود اما از ما دور است نه او هم شنواست و هم نزدیک بنا بر این ذرهای از گفتگوها و خواسته های ما از او مخفی نمی ماند.

@@تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 151@@@