تربیت
Tarbiat.Org

تفسیر نمونه، جلد15
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

آیه 41 - 44

آیه و ترجمه

قَالَ نَکِّرُوا لهََا عَرْشهَا نَنظرْ أَ تهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لا یهْتَدُونَ(41)

فَلَمَّا جَاءَت قِیلَ أَ هَکَذَا عَرْشکِ قَالَت کَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَ کُنَّا مُسلِمِینَ(42)

وَ صدَّهَا مَا کانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنهَا کانَت مِن قَوْمٍ کَفِرِینَ(43)

قِیلَ لهََا ادْخُلی الصرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشفَت عَن ساقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِیرَ قَالَت رَب إِنی ظلَمْت نَفْسی وَ أَسلَمْت مَعَ سلَیْمَنَ للَّهِ رَب الْعَلَمِینَ(44)

ترجمه:

41 - (سلیمان) گفت تخت او را برایش ناشناس سازید به بینم آیا متوجه می شود یا از کسانی است که هدایت نخواهند شد.

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 478@@@

42 - هنگامی که او آمد گفته شد آیا تخت تو اینگونه است؟ (در پاسخ) گفت: گویا خود آن است! و ما پیش از این هم آگاه بودیم و اسلام آورده بودیم!...

43 - و او را از آنچه غیر از خدا می پرستید بازداشت که او از قوم کافران بود.

44 - به او گفته شد داخل حیاط قصر شو، اما هنگامی که نظر به آن افکند پنداشت نهر آبی است و ساق پاهای خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد اما سلیمان) گفت (این آب نیست) بلکه قصری است از بلور صاف، (ملکه سبا) گفت پروردگارا! من به خود ستم کردم، و با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم.

تفسیر: