تربیت
Tarbiat.Org

تفسیر نمونه، جلد15
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

مخاصمه معبودان و عابدان گمراه!

در آخرین آیه بحث گذشته اشاره کوتاهی به روز قیامت و مساله معاد بود در آیات مورد بحث، ترسیم جامعی از چگونگی روز رستاخیز ضمن چندین آیه بیان شده، و مهمترین متاعی که در آن بازار خریدار دارد و همچنین سرنوشت مؤمنان و کافران و گمراهان و لشکر شیطان بازگو شده است، و ظاهر آیات نشان می دهد که این توصیف و توضیح از کلام ابراهیم (علیه السلام) و دنباله آخرین دعای او است و غالب مفسران نیز چنین گفته اند، هر چند بعضی احتمال داده اند که آیات مورد بحث تماما سخن الهی است که در تعقیب سخنان ابراهیم و برای توضیح و تکمیل آن آمده است ولی این احتمال ضعیف است.

به هر حال نخست می گوید: روز رستاخیز روزی است که هیچ مال و فرزندی سودی نمی دهد (یوم لا ینفع مال و لا بنون).

در حقیقت این دو سرمایه مهم زندگی دنیا، اموال و نیروهای انسانی در آنجا کمترین نتیجه ای برای صاحبانش نخواهد داشت، و به طریق اولی سایر سرمایه های این جهان که در رتبه های بعد از این دو قرار دارند سودی نخواهد بخشید.

بدیهی است منظور در اینجا از مال و فرزندان، مال و فرزندانی نیست که در طریق جلب رضای خدا به کار گرفته شده باشند، بلکه تکیه روی جنبه های مادی مساله است، منظور این است که سرمایه های مادی در آن روز مشکلی را حل نمی کند، اما در صورتی که در طریق اطاعت فرمان پروردگار قرار گیرند سرمایه مادی نخواهند بود، رنگ الهی و صبغه الله به خود می گیرند و الباقیات

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 268@@@

الصالحات محسوب می شوند.

سپس به عنوان استثناء بر این سخن می افزاید: مگر کسی که به حضور خدا بیاید در حالی که قلب سلیم سالم از هر گونه شرک و کفر و آلودگی به گناه) داشته باشد (الا من اتی الله بقلب سلیم).

و به این ترتیب تنها سرمایه نجاتبخش در قیامت، قلب سلیم است، چه تعبیر جامع و جالبی؟ تعبیری که هم ایمان خالص و نیت پاک در آن وجود دارد، و هم هر گونه عمل صالح، چرا که چنین قلب پاکی، ثمره ای جز عمل پاک نخواهد داشت، و به تعبیر دیگر همانگونه که قلب و روح انسان در اعمال انسان مؤ ثر است اعمال او نیز بازتاب وسیعی در قلب و جان دارد و آن را به رنگ خود - خواه رحمانی یا شیطانی - در می آورند.

سپس به شرح بهشت و دوزخ پرداخته چنین می گوید: در آن هنگام بهشت به پرهیزگاران نزدیک می گردد (و ازلفت الجنة للمتقین).**(ازلفت) از ماده (زلفی) (بر وزن کبری) به معنی قرب و نزدیکی است***

و دوزخ برای گمراهان آشکار می شود (و برزت الجحیم للغاوین).

این در حقیقت قبل از ورود آنها به بهشت و دوزخ است که هر یک از این دو گروه منظره جایگاه خود را از نزدیک می بینند: مؤمنان مسرور و گمراهان وحشت زده می شوند، و این نخستین برنامه های پاداش و کیفر آنها است.

جالب اینکه نمی گوید: پرهیزگاران را به بهشت نزدیک می کنند، بلکه می گوید بهشت را به آنها نزدیک می سازند و این اشاره به مقام بسیار با عظمت و پرارزش آنها است.

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 269@@@

این نکته نیز قابل دقت است که تعبیر به غاوین (گمراهان) همان تعبیری است که در داستان شیطان بعد از آنکه از درگاه خدا رانده شد آمده است آنجا که خداوند می فرماید: ان عبادی لیس علیک علیهم من سلطان الا من اتبعک من الغاوین: تو بر بندگان من سلطه ای نخواهی داشت مگر گمراهانی که پیروی تو می کنند (سوره حجر آیه 42).

سپس به گفتگوهای سرزنش بار و عتاب آمیزی که در این هنگام با این گروه گمراه می شود پرداخته چنین می گوید: و به آنها گفته می شود کجا هستند معبودهائی را که پیوسته عبادت می کردید؟ (و قیل لهم این ما کنتم تعبدون).

معبودهائی که غیر از خدا بودند (من دون الله).

آیا آنها در برابر این شدائد و سختیها که اکنون با آن روبرو هستید شما را یاری می کنند؟! (هل ینصرونکم).

یا می توانند کسی را به یاری شما دعوت کنند، و یا حتی کسی به یاری خود آنها می آید؟! (او ینتصرون).**(ینتصرون) ممکن است اشاره به کمک خواستن برای خویشتن یا برای دیگری و یا هردو باشد زیرا در آیات بعد می خوانیم که معبودان و عابدان هردو به آتش دوزخ افکنده می شوند***

ولی آنها جوابی در برابر این سؤال ندارند و کسی هم چنین انتظاری از آنها ندارد.

در این هنگام همه معبودان را جمع کرده با عابدان گمراهشان به دوزخ می افکنند (فکبکبوا فیها هم و الغاوون).

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 270@@@

و به گفته بعضی از مفسران هر یکی بر روی دیگری افکنده خواهد شد!

و همچنین لشکریان ابلیس عموما (و جنود ابلیس اجمعون).

در حقیقت این سه گروه، بتها، و پرستش کنندگان بتها، و لشکریان شیطان که دلالان این گناه و انحراف بودند، همگی در دوزخ جمع می شوند، اما به این صورت که آنها را یکی پس از دیگری به آن می افکنند.

چون کبکبوا در اصل از ماده کب است، کب به معنی افکندن چیزی به صورت در گودال آمده است، و تکرار آن (کبکب)، تکرار این سقوط را می رساند و این نشان می دهد که آنها به هنگام سقوط در دوزخ همانند سنگی می باشند که از بالای بلندی به درهای پرتاب می شود نخست به نقطه ای افتاده و از آنجا به نقطه دیگر تا در قعر دره قرار گیرد.**در فارسی امروز (کبکبه) به گروهی از سواران یا صدای پای ستوران و آدمیان به طور دستجمعی گفته می شود و کنایه از جاه و جلال و شکوه و شوکت است(فرهنگ معین) بعید نیست این تعبیر از (کبکوبة) (با ضم هر دو کاف) گرفته شده باشد که در عربی به معنی گروهی از انسانها یا ستوران است و گاهی آنرا در فارسی با (دبدبه) همراه می آوردند که آن نیز به معنی صدای پای جمعیت مردم و یا صدای دهلها است***

ولی سخن به اینجا پایان نمی گیرد بلکه به دنبال آن صحنه ای از نزاع و جدال این سه گروه دوزخی را مجسم می سازد: آنها در جهنم به مخاصمه و جدال پرداخته، می گویند (قالوا و هم فیها یختصمون).

آری عابدان گمراه می گویند: به خدا سوگند ما در گمراهی آشکاری بودیم (تالله ان کنا لفی ضلال مبین).**(ان) در (ان کنا) مخففه از مثقله است و در اصل (انا کنا) بوده است***

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 271@@@

زیرا شما معبودان دروغین را با پروردگار عالمیان برابر می پنداشتیم! (اذنسویکم برب العالمین).**(اذ) در اینجا ممکن است به معنی ظرفیه یا تعلیلیه بوده باشد***

اما هیچکس ما را گمراه نکرد مگر مجرمان (و ما اضلنا الا المجرمون). همان مجرمانی که رؤ سای جامعه ما بودند و برای حفظ منافع خویش ما را به این راه کشاندند و بدبخت کردند.

این احتمال نیز دارد که منظور از مجرمان، شیاطین یا نیاکان گمراهشان باشند که آنها را به این راه کشاندند.

ولی افسوس که امروز شفاعت کنندگانی برای ما وجود ندارد (فما لنا من شافعین).

و نه دوست گرم و پر محبتی که بتواند ما را یاری کند (و لا صدیق حمیم). خلاصه نه معبودان به شفاعت ما می پردازند، آنچنانکه ما در دنیا می پنداشتیم، و نه دوستان قدرت یاری ما را دارند.

قابل توجه اینکه شافعین در آیه گذشته به صورت جمع صدیق به صورت مفرد آمده، این تفاوت ممکن است به خاطر آن باشد که این گروه از گمراهان با چشم خود می بینند مؤمنانی که لغزشهائی داشته اند از شفاعت جمعی از شفاعت کنندگان همچون انبیاء و اوصیاء و فرشتگان، و شفاعت بعضی از دوستان صالح برخوردار می شوند، آنها نیز آرزو می کنند که ای کاش شفاعت کننده و دوستی داشتند.

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 272@@@

بعلاوه صدیق و عدو به طوری که بعضی از مفسران تصریح کرده اند هم بر مفرد اطلاق می شود، هم بر جمع.

اما به زودی متوجه این واقعیت می شوند که نه تاسف در آنجا سودی دارد و نه آنجا دار عمل و جبران است، لذا آرزوی بازگشت به دنیا می کنند و می گویند: اگر بار دیگر به دنیا برگردیم از مؤمنان خواهیم بود! (فلو ان لنا کرة فنکون من المؤمنین)

درست است که آنها در آنجا و در آن روز، ایمان پیدا کرده اند، ولی این یکنوع ایمان اضطراری است، ایمانی مؤ ثر و سازنده است که اختیاری و در این جهان باشد، ایمانی که سرچشمه هدایت و اعمال صالح گردد.

ولی به هر حال این آرزو نیز مشکلی را حل نمی کند، و سنت الهی اجازه بازگشت را به هیچکس نمی دهد، و خود آنها نیز این حقیقت را می دانند و کلمه لو دلیل بر آن است.**(لو) از حروف شرط است که معمولا در مواردی که شرط محال است به کار می رود***

سرانجام در پایان این بخش از سرگذشت ابراهیم، و گفتگوهایش با قوم گمراه و دعاهایش در پیشگاه خدا، و توصیفهایش از وضع روز قیامت، خداوند به عنوان یک نتیجه گیری برای همه بندگان، همان دو آیه تکان دهنده را که در پایان داستان موسی و فرعون آمده بود و در پایان داستان انبیاء دیگر نیز در همین سوره خواهد آمد، تکرار می فرماید: در این ماجرا نشانه بزرگی است بر عظمت و قدرت خدا و بر سرانجام دردناک گمراهان و پیروزی مؤمنان، اما اکثر آنها مؤمن نبودند (ان فی ذلک

@@تفسیر نمونه جلد 15 صفحه 273@@@

لایة و ما کان اکثرهم مؤمنین).

و پروردگار تو پیروز و شکست ناپذیر و رحیم و مهربان است (و ان ربک لهو العزیز الرحیم).

تکرار این جمله ها دلداری مؤ ثری است برای پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) و مؤمنان اندک در آن روز، و همچنین اقلیتهای مؤمن در هر عصر و زمان تا از اکثریت گمراه وحشت نکنند و به عزت و رحمت الهی دلگرم باشند، و هم تهدیدی است برای گمراهان و اشاره ای است به اینکه اگر مهلتی به آنها داده می شود، نه از جهت ضعف است بلکه به خاطر رحمت است.

نکته ها: