تربیت
Tarbiat.Org

یاد او
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

حقیقت ذکر

چنان که گفته شد حقیقت ذکر در درون انسان و در قلب او عینیت می‏یابد و ذکر لفظی تنها نمود خارجی همان حقیقت درونی است که می‏گذرد. ذکر خدا تنها تکرار کلمات نیست بدون آن که آن کوچک‏ترین نقش و تأثیری در زندگی انسان داشته باشد، و بدون این که گوینده به معنا و مفهوم والای آنها توجه کند. چگونه ممکن است به یاد دوستی باشیم و در همان حال عملاً با او دشمنی بورزیم؟! چگونه ممکن است ذکر خدا با اعمالی که در حقیقت ذکر لفظی تلقی می‏شود، اما توجه به حقیقت ذکر و استعمالات آن در روایات و آیات، ما را به این نکته رهنمون می‏سازد که معنای حقیقی ذکر، همان توجه درونی و قلبی است و اساساً به یاد کسی بودن، از مقوله لفظ نیست.
اطلاق ذکر بر ذکر لفظی، در واقع از آن رو است که لفظ کاشف از معنا و حکایت گر چیزی است که در دل می‏گذرد. وجود علاقه دال و مدلول بین لفظ و معنا موجب شده که مجازاً بر ذکر لفظی نیز ذکر اطلاق گردد.البته بر اثر کثرت استعمال، این اطلاق و استعمال جنبه حقیقت یافته و دیگر نیازمند قرینه نیست و بر این اساس، ما حقیقتاً ذکر را به دو نحو استعمال می‏کنیم: یکی به معنای یاد کردن زبانی بدون هیچ مرتبه‏ای از توجه قلبی میسور نیست زیرا کسی که می‏خواهد ذکری بگوید - مثلاً ذکر لا حول و لا قوة الا بالله یا سبحان الله و الحمدالله باید در آغاز توجهی هر چند اندک به خداوند و تکلیف و ثواب و عقاب الهی داشته باشد، تا انگیزه انجام آن رفتار مستحبی در او ایجاد می‏گردد.
البته ذکر لفظی تنها در صورتی ارزش مطلوب را خواهد داشت که برخاسته از دل یا راهی برای رسیدن به ذکر قلبی باشد و در این صورت است که در عمل نیز مؤثر خواهد بود. کسی که سعی می‏کند به یاد خدا باشد، طبعاً در عمل نیز با دیگران متفاوت خواهد بود امام صادق علیه‏السلام در این باره می‏فرمایند:
من أشد ما فرض الله علی خلقه ذکر الله کثیراً. ثم قال: لا أعنی سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر، و ان کان منه، و لکن ذکر الله عند ما أحل و حرم، فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها؛ (23) از زمره مهم‏ترین و والاترین چیزهایی که خداوند بر بندگانش فرض کرده این است که فراوان ذکر خدا کنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، اگر چه اینها نیز ذکرند؛ بلکه مقصود من یاد خدا در رویارویی با چیزی است که خداوند حلال و یا حرام کرده است. پس اگر آن کار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصیت و نافرمانی بود، رهایش کند.
با توجه به اهمیت و جایگاه ذکر قلبی است که در قرآن کریم غایت و هدف بر پا داشتن نماز، ذکر و توجه به خداوند قرار داده شده است.خداوند خطاب به حضرت موسی علیه‏السلام می‏فرماید: و أقم الصلاة لذکری؛ (24) و برای یاد من نماز بر پا دار.
اگر ما نماز را ترکیبی از اعمالی چون رکوع، سجود و اذکار لفظی بدانیم، لازمه‏اش این است که غایت جزیی از مغیا باشد؛ یعنی مجموع نماز که در برگزیده اعمال و اوراد و اذکار است به هدف بهره‏مندی از ذکری که بخشی از نماز است اقامه گردد. البته چنین چیزی غلط نیست، اما هم آهنگ با بلاغت در سخن نمی‏باشد و از نظر ادبا پذیرفته نیست که جزیی از کل و بخشی از مرکبی غایت آن کل مرکب قلمداد گردد. و نیز روشن است که توجهی که غایت و هدف بر پا داشتن نماز قرار داده شده، توجه قلبی عمیق و قوی است نه توجه ضعیف و سطحی که لازمه اقدام به هر عبادتی است. اگر انسان هیچ توجهی به خداوند پیدا نکند و به یاد او نیفتد، گر چه توجهی مبهم و ضعیفی باشد، انگیزه‏ای برای گفتن ذکر و انجام نماز نخواهد داشت. اصلاً شرط صحت نماز قصدش اطاعت امر خداوند باشد.از این رو امکان ندارد عبادت او خالی از توجه به خداوند باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، ذکری که در آیه شریفه به عنوان غایت نماز ذکر شده نه ذکر لفظی است و نه آن توجهی که برای شروع نماز و نیت آن ضرورت دارد. غایت اصلی در نماز عبارت است از توجه ژرف و عمیق قلبی به خداوند که ثمره نماز و مرتبت به آن است.