تربیت
Tarbiat.Org

دستور العمل و مرواریدهای درخشان
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

روز هفدهم (شوال)

در این روز در سال 5 هجری قمری، غزوه (خندق) پیش آمد و آن را غزوه (احزاب) نیز می‏گویند زیرا که قریش از همه قبایل استمداد کردند و جهودان (30) بنی النضیر که پیامبر آنها را امر کرده بود که از مدینه بیرون روند، به کفار مکه پیوستند و با آنها آماده جنگ با پیامبر شدند چون خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید در مورد ایشان با (اصحاب خود) مشورت فرمود. سلمان عرض کرد که اطراف مدینه را خندق حفر کنند. مشرکین که وارد شدند در آن طرف خندق ساکن شدند و مسلمانان از آنها ترس بسیار پیدا کردند و بیشتر روز جنگی واقع نشد بجز اینکه تبر و سنگ به یکدیگر پرتاب می‏کردند عاقبت یک روز جماعتی از قریش مانند عمر بن عبدود و نوفل بن عبدالله و هبیره بن ابن وهب و عکره بن ابی جهل و ضرار بن الخطاب آماده جنگ شدند و اسبهای خود را سوار شده و از قسمتی که تنگ‏تر بود پرش کردند و عمر بن عبدود مبارز طلب کرد و چون عمرو را فارس یلیل (31)
می‏نامیدند و او را با هزار سوار (جنگی) برابر می‏دانستند و اصحاب وصف شجاعت او را شنیده بودند کسی جرئت (رفتن) به میدان نکرد و همه سرها را به زیر افکندند و ابن الخطاب به جهت عذار اصحاب (در مواجهه با عمرو) سخنانی چند در شجاعت عمرو بیان کرد که روحیه یاران پیامبر شکسته‏تر شد و منافقین خوشحال گردیدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله چون شنید که عمرو مبارز می‏طلبد فرمود: هیچ دوستی باشد که شر این دشمن را کم کند؟ علی مرتضی صلوات الله علیه عرض کرد من آماده مبارزه با او هستم! حضرت جوابی ندادند. بار دیگر عمرو فریاد زد که کیست که به نبرد با من آید؟ و اسب خود را از چپ و راست به جولان در آورد و گفت:
و لقد بجحت من النداء بجمعکم هل من مبارز - و وقفت اذ حین الشجاع مواقف القرن المناجر
انی کذلک لم ازل متسرعا نحو الهزاهز - ان الشجاعه فی الفتی و الجود من‏خیر الغرائز (32) .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کیست برای نبرد با این سگ (33) کسی جوابش را نداد امیرالمؤمنین علیه‏السلام برخواست و گفت یا رسول الله: من برای مبارزه با او می‏روم!.
حضرت فرمود: یا علی این عمرو بن عبدود فارس یلیل است امیرالمؤمنین علیه‏السلام عرض کرد من هم علی بن ابی طالب هستم. خدا رحمت کند ملک الشعراء (بهار) را که در این مقام چه نیکو سروده است:
پیغمبر سرودش که عمرو است این - که دست یلی آخته از آستین
علی گفت ای شاه اینک منم - که یک بیشه شیر است در جوشنم. پس امیرالمؤمنین علیه‏السلام اجازه جنگیدن گرفت و هروله کنان آهنگ میدان (نبرد) کرد و در جواب اشعار عمرو فرمود:
لا تعجلن فقد اتاک مجیب صوتک غیر عاجر - ذو نیه و بصیره و الصدق منجی کل فائز
انی لارجو ان اقیم علیک نائجه الجنائز - من ضربه نجلاء یبقی صوتها بعد الهزائز .
(یعنی: شتاب مکن که اجانب کننده صدایت بدون عاجر به سویت آمد همان کسی که دارای نیت پاک و بصیرت و دارای صدق و راستی است و نجات دهنده هر رستگار است، من امیدراورم که نوحه‏ای که بر جنازه‏ها می‏کنند درباره تو پدید آورم، با ضربتی درخشنده که صدای آن بعد از طوفان هم باقی می‏ماند)
پس امیرالمؤمنین علیه‏السلام عمرو را دعوت به قبول یکی از سه امر فرمود: اسلام آوردن، اجتناب از جنگ با پیامبر، پیاده شدن از اسب. عمرو امر سوم را انتخاب نمود، اما در نهان از جنگ با امیرالمؤمنین علیه‏السلام ترسناک بود به ناچار گفت: این علی به سلامتی برگرد چون هنوز تو را وقت نبرد با مردان نرسیده،(هنوزت دهان شیر بوید همی) دیگر آن که من با پدرت دوست بودم و دوست ندارم که تو را بکشم و نمی‏دانم پسر عمویت به چه ایمنی (و تضمینی) تو را به جنگ فرستاده در حالی که من قدرت دارم تو را با نیزه ات برداشته و در میان آسمان و زمین معلق نگه دارم به طوری کهنه مرده باشی ونه زنده! امیرالمومنین علیه‏السلام فرمود: این سخنان را کنار بگذار که من دوست دارم تو را در راه خدا بکشم پس عمرو پیاده شد و اسب خود را پی کرد و با شمشیر آخته بر سر امیرالمومنین علیه‏السلام تاخت و با یکدیگر نبرد سختی نمودند به طوری که زمین از گرد و خاک تاریک شد و لشکریان از دو طرف آنها را نمی‏دیدند، عاقبت عمرو فرصتی به دست آورد و شمشیر خود را بر امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرود آورد و امیرالمؤمنین سپر خود را مقابل سر خود قرار داد، شمشیر عمرو و سپر را به دو نیمه کرد و سر آن جناب جراحت و زخم برداشت، (سپس) امیرالمؤمنین علیه‏السلام چون شیر زخم خورده به طرف عمرو حمله کرد و با یک ضربت او را از پای درآورد و تکبیر گفت: مسلمانان دانستند که امیرالمؤمنین علیه‏السلام پیروز شده، شاد شدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که مبارزه و نبرد علی در روز خندق بهتر و برتر است از اعمال امت من تا روز قیامت.
عکرمه و هبیره و نوافل و ضرار که همراه عمرو بودند( تا این صحنه را دیدند) فرار کردند. و این رساله گنجایش تفصیل ندارد و شایسته است که اشعار شیخ ازری را که در این مقام سروده است در اینجا ذکر نمایم و این رساله را به آن زینت دهم.
قال و لله دره:
ظهرت منه فی الواری سطوات - ما اتی القوم کلهم ما اتاها
یوم غصت بجیش عمرو بن ود - لهوات الفلا و ضاق فضاها
و تخطی الی المدینه فردا - لایهاب العدی و لا یخشاها
فدعاهم و هم الوف و لکن - ینظرون الذی یشب لظاها
این انتم من قسور عامری - تتقی الاسد باسه فی شراها
این من نفسه تتوق الی الجنات - او یورد الجحیم عداها
فابتدی المصطفی یحدث عما - یوجر الصابرون فی اخراها
قائلا ان للجلیل جنانا - لیس غیر المجاهدین یراها
من لعمر و قد ضمنت علی الله - له من جنابه اعلاها
فالتووا (34)عن جوابه کسوام (35) - لاتراها مجیبه من دعاها
فاذاهم بفارس قرشی - ترجف الارض خیفه اذ یطاها
قائلا مالها سوای کفیل - هذه ذمه علی وفاها
و مشی یطلب البراز (36) کما تمشی - خماص (37)الحشی الی مرعاها
فانتضی مشریفیه (38)فتلقی - ساق عمرو بضربه فبراها (39)
والی الحشر رنه (40) السیف منه - یملاء الخافقین (41) رجع صداها
ی(43)ا لها ضربه حوت مکرمات (42) - لم یزن ثقل اجرها ثقلاها
هذه من علاه احدی المعالی - و علی هذه فقس ما سواها (48) .