تربیت
Tarbiat.Org

فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع‏الایام‏
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

وقایع و اعمال ماه ذی الحجة الحرام‏

بدانکه این ماه از ماههای شریفه است و چون این ماه واصل میشد، صلحای صحابه و تابعین اهتمام عظیم در عبادت میکردند و رهه اول آن، ایامش ایام معلومات و در نهایت فضیلت و برکت است و از رسولخدا(ص) مرویست که عمل خیر و عبادت در هیچ ایامی نزد حق تعالی محبوب‏تر نیست از این دهه و از برای این دهه اعمال چند است:
1- روزه گرفتن نه روز اول این دهه که ثواب روزه تمام عمر را دارد.
2- خواندن دو رکعت نماز مابین مغرب و عشا در تمام شبهای این دهه در هر رکعت بعد از حمد یکمرتبه توحید و این آیه را بخواند: و واعدنا موسی(36) که هر که چنین کند با ثواب حاجیان شریک خواهد بود.
3- از روز اول تا روز عرفه در عقب نماز صبح و پیش از مغرب این دعا را بخواند چنانچه حضرت صادق علیه السلام میخوانده است:
اللهم هذه الایام التی فضلتها الخ.
4- در هر روز از دهه بخواند پنج دعائی را که جبرئیل برای حضرت عیسی هدیه آورده و آنجناب برای حواریین فضیلت خواندن آنرا شرح داده است.
5- بخواند این تهلیلات مبارک علویه را و اگر روزی ده مرتبه بخواند بهتر است و از برای آن فضیلت بسیاری ذکر شده - لا اله الله عدد اللیالی و الدهور (37) و چون این ماه دارای ایام شریفه و اعمال بسیار است، شایسته است که مردم اهتمام کنند در طلب هلال آن و اعمال شب و روز اول ماه را که در مقدمه گذشت، بجا آورند.
ر 1:
روز بسیار مبارکی است و در آن چند عمل وارد است:
1- روزه که ثواب هشتاد ماه دارد.
2- خواندن نماز حضرت فاطمه (ع) است و شیخ فرمود که روایت شده که آن چهار رکعت است بدو سلام، مثل نماز امیرالمؤمنین (ع) در هر رکعت حمد یکمرتبه و توحید پنجاه مرتبه و بعد از سلام، تسبیح آن حضرت بخواند و بگوید: سبحان ذی العز الخ.
3- نمازی است که سید از کتب قمیین روایت کرده و آن دو رکعت است پیش از زوال به نیم ساعت. در هر رکعت حمد یک مرتبه و هر یک از توحید و آیة الکرسی و اناانزلناه ده مرتبه.
4- هر که از ظالمی بترسد در این روز بگوید: حسبی حسبی حسبی من سئوالی علمک بحالی تا حق تعالی کفایت کند شر ظالم را از او.
بدانکه در اینروز تولد حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام واقع شد و هم در این روز بروایت شیخین تزویج شد فاطمه با امیرالمؤمنین(ع).
در این روز، سنه 9، رسولخدا(ص) ابوبکر را فرستاد بسمت مکه که آیات اوائل سوره برائة را بر کفار مکه بخواند. پس از رفتن او، جبرئیل(38) نازل شد که اداء این امر باید بدست تو یا بدست مردی که از تو باشد، بشود و بروایت دیگر باید علی علیه السلام، تبلیغ کند از جانب تو. پس رسولخدا(ص)، امیرالمؤمنین(ع) را که بمنزله جانش بود از برای این امر اختیار کرد و با وی فرمود که شتاب فرمای و آیات برائه را از ابوبکر بگیر و خود در موسم حج مردمان قرائت کن و هم ایشان را ابلاغ کن که هیچ کس به خانه خدا در نیاید الا آنکه مؤمن باشد و هیچ عریان، طواف خانه نکند و چنان نداند که چون برهنه باشد مانند کودک مادرزاد از مساوی و معائب عریان خواهد بود و دیگر آنکه از پس این سال هیچ مشرک مأذون نیست که حج بگذارد و دیگر آنکه هر کافری که از خدا و رسول عهدی مؤجل داشته باشد در عهد خویش بپاید تا مدت منقضی شود و اگر او را عهدی نباشد تا مدت چهار ماه در زینهار است یعنی از دهم ذی الحجه تا دهم ربیع‏الاخر و اگر از این پس مسلمانی نگیرد، جان و مال او بهدر خواهد بود و فرمود ابوبکر را در امر خود مختار کن، اگر خواهد ملازم خدمت تو باشد و اگر نه، بمدینه برگردد.
پس ناقه غضبارا بامیرالمؤمنین(ع) داد تا بر نشست و با جابربن عبدالله حرکت فرمود.
روز دوم بابی‏بکر رسید و آیات برائة را از وی بگرفت و او را در آمدن و برگشتن مختار کرد.
ابوبکر بمدینه برگشت و بحضرت رسول(ص) عرض کرد که مرا از برای کاری اهل و لایق دانستی که گردنها بسوی آن کشیده شده بود، چون پاره‏ای راه رفتم مرا معزول ساختی. پیغمبر(ص) فرمود: من ترا معزول نساختم بلکه خدا ترا معزول ساخت.
از آن طرف، علی مرتضی، آیات را بگرفت و پست و بلند زمین را در هم نوردید تا بمکه رسید و اعمال حج بجا آورد و در سه روز تشریق در مجتمع کفار و مشرکین که تمام دلها از بغض و عداوت علی آکنده بودند، هر صبح و شام آیات برائة و فرمایشات رسولخدا(ص) را بر مردم تبلیغ فرمود و پس از انجام امر، از مکه مراجعت فرمود ولکن در طریق اقتصاد سیر میفرمود.
از زمانی که علی(ع) حرکت کرده بود، وحی در باب علی از رسول خدا(ص) منقطع شد و حضرت رسول(ص) پیوسته یاد آنحضرت بود و بجهت کثرت حزن و اندوه بر علی از زنها کناره کرده بود و آثار حزن و اندوه بر صورت مبارکش ظاهر گشته بود.
صحابه با خود گفتند، نمیدانیم سبب غم پیغمبر چیست؟ آیا خبر فوت او از آسمان رسیده یا مریض گشته؟ یا از ما دلتنگی پیدا کرده؟ چون ابوذر در نزد رسول خدا(ص)، خیلی مقام داشت او را برای تحقیق این امر، خدمت آنحضرت فرستادند. ابوذر کلمات اصحاب را عرضه داشت. فرمود غم برای هیچکدام از اینها نیست بلکه برای مفارقت علی علیه السلام است.
ابوذر چون سبب غم پیغمبر را دانست، روزی بجهت اطلاع از حال علی(ع) از مدینه حرکت کرد باستقبال امیرالمؤمنین(ع) چون پاره‏ای راه پیمود، آن جانب را دیدار کرد که از مکه برگشته. با آن حضرت دیدنی کرد و عرض کرد که پدر و مادرم فدای تو باد، آهسته تشریف بیاور تا من پیشتر بروم و بشارت آمدن شما را به پیغمبر(ص) بدهم، همانا رسولخدا(ص) از مفارقت تو، در غم و اندوه است.
امیرالمؤمنین(ع) خواهش او را قبول فرمود. ابوذر تعجیل کنان بخدمت رسول خدا(ص) رسید و بشارت داد آنحضرت را بورود علی علیه السلام. پیاده شد و امیرالمؤمنین(ع) را در برگرفت و با او معانقه کرد، پس صورت بشانه علی(ع) گذاشت و از شوق بگریست و آنحضرت نیز بگریه در آمد. پس حضرت رسول(ص) فرمود بعلی که پدر و مادرم بقربانت باد، چه کردی در مکه. همانا وحی از من در امر تو منقطع شد. پس امیرالمؤمنین(ع) خبر داد بآنحضرت آنچه بجا آورده بود.
در این روز، سنه 126، یزیدبن الولیدبن عبدالملک در دمشق وفات کرد و مدت خلافتش پنج ماه بوده و در ایام خلافت خود بر طریقه عمر بن عبدالعزیز سلوک کرد و او را ناقص میگفتند بجهت آنکه مواجب خود را ناقص و کم کرد و عبارت معروفه الناقص والاشبح اعدلا بنی مروان اشاره باو و بعمرعبدالعزیز است.
در این روز، سنه 504، علی بن محمد طبری معروف به الکیاهراسی (الکیا یعنی کبیرالقدر) در بغداد وفات کرد و او از فقهاء شافعیه است و او مخالف است با معاصر خود، غزالی در باب لعن یزید چه او تجویز کرده بعکس غزالی.
در این روز، سنه 586، متولد شد شیخ ادیب، مورخ متکلم عبدالحمیدبن محمد المداینی المعتزلی معروف به ابن ابی الحدید و او همانستکه شرح کرده نهج البلاغة را برای خزانه کتب وزیر مؤیدالدین محمد قمی.
قیل فی حقه هو بین علماء السنة بمنزلة عمربن عبدالعزیز بین الخلفاء الامویة و له القصائد السبع المعرفة فی فضائل علی علیه السلام التی شرحها نجم الائمة الشارح الرضی الاسترابادی الامامی رضوان الله علیه والسید الاجل السید محمد صاحب المدارک.‏
ر 4:
شیخ بهائی فرمود که روز زینت است که موسی(ع) غلبه کرد بر ساحران، هنگامی که عصای خود را افکند.
ر 5:
در این روز، سنه 220، بقولی شهادت حضرت جواد علیه السلام واقع شده و مشهور آخر ذی‏القعده است.
ر 6:
در این روز، بنا بر روایتی تزویج فاطمه(ع) به امیرالمؤمنین(ع) شده.
در این روز، سنه 158، منصور دوانیقی در طریق مکه وفات کرد و در حجون بخاک رفت و منصور در بین بنی عباس، شباهت تمام داشت به هشام بن عبدالملک در میان بنی امیه، چه آنکه در امور سیاسی تقلید هشام را می‏کرد و منصور مردی بخیل ممسک بوده و بیست سال الاکسری خلافت کرد و بغداد از بناهای او است و او مردی بیرحم بود و از آل ابوطالب بسیار کس بکشت و حضرت صادق علیه السلام و عبدالله محض و حسن مثلث و بسیاری از بنی الحسن را او شهید کرد و شاید در روز 26 محرم ببرخی از آن اشاره شود. انشاء الله تعالی.
ر 7:
روزی است که حضرت موسی(ع) برساحران غلبه کرد.
در این روز، بقول کفعمی و شهید در سنه 114، وفات حضرت باقر علیه السلام واقع شد. شیخ کلینی و دیگران از حضرت صادق(ع) روایت کرده‏اند که فرمود: پدرم را بیماری صعبی عارض شد که مردم بر ر آنحضرت خائف شدند و اهل بیت آن حضرت گریان گردیدند.
حضرت فرمود: که من در این مرض نخواهم رفت زیرا که دو کس نزد من آمدند و مرا چنین خبردادند. پس، از آن مرض صحت یافت و مدتی صحیح و سالم ماند. پس روزی مرا طلبید و فرمود: جمعی از اهل مدینه را حاضر کن. چون ایشان را حاضر کردم، فرمود: که ای جعفر! چون من بعالم بقا، رحلت کنم مرا غسل ده و کفن کن و قبر مرا چهار انگشت از زمین بلند گردان و آب بر قبر من بریز و اهل مدینه را گواه گرفت.
چون ایشان رفتند، گفتم ای پدر! آنچه میفرمودی بعمل می‏آوردم و احتیاج بگواه نبود. فرمود: ای فرزند! برای این گواه گرفتم که بدانند توئی وصی من و در امامت باتو نزاع نکنند. گفتم ای پدر بزرگوار! من امروز شما را از همه روز صحیح‏تر می‏یابم و آزاری در شما مشاهده نمی‏نمایم. فرمود: آن دو کس که مرا در آن مرض خبر دادند که صحت می‏یابم در این مرض بنزد من آمدند و گفتند بعالم بقا، رحلت مینمائی و بروایت دیگر فرمود: که ای فرزند گرامی! مگر نشنیدی که حضرت علی بن الحسین(ع) از پس دیوار مرا ندا کرد که ای محمد بیا، زود باش که ما انتظار تو را میکشیم.
روایت شده که آنحضرت هشتصد درهم برای تغزیه و ماتم خود و وصت فرمود و از حضرت صادق(ع) مرویستکه پدرم گفت: ای جعفر! از مال من وقفی بکن برای ندبه کنندگان که دهسال درمنی در موسم حج بر من گریه کنند و رسم ماتم را تجدید نمایند.
بالجمله، آنحضرت را بزهر شهید کردند و آیا قاتل آنحضرت، هشام بن عبدالملک است یا ابراهیم بن الولید اختلاف است و در بعضی روایات است که عبدالملک مروان، زینی فرستاد در مدینه و بر اسب زدند و حضرت باقر علیه السلام سوار شد و در آن زهری تعبیه کرده بودند. پس بدن مکرمش ورم کرد و آثار موت در خود مشاهده نمود. سپس وصیت خود را فرمود و به روز در درد و الم بود و در روز سوم از اثر زهر شهید شد.
این روایت مخالف اقوام مشهوره و تواریخ مضبوطه است چه آنکه عبدالملک در سنه 86 وفات کرد و وفات حضرت باقر علیه السلام را از سال صدوچهارده تا صدوهفده ذکر کرده‏اند و آن در ایام خلافت هشام بن عبدالملک بوده و شاید از روایت لفظ هشام سقط شده باشد و آن زین زهر آلود را هشام بن عبدالملک فرستاده باشد. والله‏العالم .
در این روز، سنه 179، حضرت امام موسی علیه السلام را وارد بصره کردند و بعیسی بن جعفر ابن ابیجعفر منصور، تسلیم کردند. عیسی آنحضرت را در یکی از حجرات خانه خود که نزدیک بدیوانخانه بوده محبوس کرد و مشغول فرح و سرور عید گردید. از یکی از کاتبان او که نصرانی بوده نقلشده که میگفت این عبد صالح و بنده شایسته خدا یعنی موسی بن جعفر علیه السلام در این ایام که در این خانه، محبوس بود چیزی چند شنید از لهو و لعب و ساز و خوانندگی و انواع فواحش و منکرات که گمان ندارم هرگز بخاطر شریفش آنها خطور کرده باشد. مدت یکسال در بصره محبوس بود. پس آنجنابرا ببغداد بردند و در نزد فضل بن ربیع حبس کردند.
در این روز، سنه 106، طاوس یمانی بمکه وفات کرد و او یکی از فقهاء عصر خود بوده و روایت او مناجات حضرت سجاد را در حجر و گفتگوی او با آنجناب معروف است و او از علماء عامه بشمار رفته، اگر چه صاحب روضات او را از علماء خاصه شمرده.
در این روز، سنه 463، احمد بن علی معروف به خطیب بغداد صاحب تاریخ بغداد وفات کرد و او را حافظ مشرق می‏گفتند چنانچه ابن عبدالبر صاحب استیعاب را حافظ مغرب، و اتفاقا هر دو در یکسال بمردند.
ر 8:
روز ترویه است و در این روز حجاج نیت حج تمتع کنند و محرم شده از مکه بسمت منی و شب را در آنجا بیتوته کنند و صبح عرفه بجانب عرفات روند و روزه این روز، فضلیت دارد و کفاره شصت سال روایت شده.
در این روز، سنه 60، مسلم بن عقیل در کوفه خود را ظاهر کرد و اصحاب خود را امر بخروج فرمود. باندک زمانی از اصحاب مسلم مسجد و بازار مملو شد و دور قصرالاماره را گرفتند و کار را بر ابن زیاد تنگ کردند. اتباع ابن زیاد کوفیانرا تخویف و انذار کردند و از معاونت مسلم ایشانرا سست گردانیدند. کوفیان بنای نفاق و تفرق نهادند و پیوسته از دور مسلم پراکنده شدند تا شب داخل شد و از آنجماعت باقی نماند جز سی نفر.
مسلم نماز مغرب را در مسجد بجا آورد و چون از مسجد پای بیرون نهاد، دیگر کسی با او نبود. پس تنها متحیرانه در کوچه‏های کوفه می‏گردید تا بدر خانه طوعه رسید و آن زنی بود که بانتظار پسر خود بر در خانه خویش ایستاده بود. مسلم را چون نظر بروی افتاد سلام کرد و شربت آبی طلبید. طوعه آب آورد. مسلم آشامید و آنجا نشست. طوعه ظرف آبرا بخانه برد و گذاشت و برگشت. مسلم را آنجا نشسته دید. عرض کرد: ای بنده خدا مگر آب نیاشامیدی؟ فرمود: بلی. گفت: برخیز بخانه خود برو. مسلم جواب نفرمود. دوباره اعاده کرد. جواب نشنید، تا دفعه سوم گفت: سبحان الله! ای بنده خدا برخیز، بسوی اهل خود برو، چه بودن تو در این وقت شب بر در خانه من شایسته نیست و من هم حلال نمی‏کنم. مسلم برخواست و فرمود: یا امة الله! مرا در این شهر، خانه و خویشی و یاری نیست. غربیم و راه بجائی نمی‏برم. آیا ممکنست بمن احسانی کنی و مرا در خانه خود، پناه دهی و شاید من بعد از این مکافات کنم. عرض کرد قضیه شما چیست؟ فرمود: من مسلم بن عقیل هستم که کوفیان مرا فریب دادند و دست از یاری من برداشتند و مرا تنها و بیکس گذاشتند.
طوعه، مسلم را بخانه آورد و شب عرفه را در خانه طوعه بود. روز عرفه، لشکر آمدند برای قتال او و با او محاربه کردند تا آنکه آنجناب را دستگیر کردند(39) بتفصیلی که مقام، گنجایش نقل ندارد.
در همان روز، بعینه عمرو بن سعید بن العاص با جماعت بسیاری، ببهانه حج بمکه آمدند و از جانب یزید مأمور بودند که امام حسین(ع) را در مکه بهر حال که باشد بگیرند و بنزد یزید ببرند یا آنکه او را بقتل رسانند.
لاجرم امام حسین(ع) احرام حج را بعمره عدول فرمود و طواف خانه و سعی ما بین صفا و مروه بجای آورد و محل شد و متوجه عراق گردید.
ابن عباس گفته که پیش از آنکه متوجه عراق گردد، بر در کعبه ایستاده بود و دست جبرئیل در دست او بود و جبرئیل ندا می‏کرد مردم را: هلمو الی بیعةالله و خطبه آنحضرت: خط الموت علی ابن آدم و کلمات آن جناب با برادرش محمد حنفیه و مکالماتش با عبادله در وقت حرکتش بسمت عراق در جای خود بشرح رفته است.
ش 9:
این شب، از لیالی متبرکه و شب مناجات با قاضی الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است و کسی که آن شب را بعبادت بسر آورد، اجر صد و هفتاد سال، عبادت داشته باشد و از برای آن شب چند عمل است:
1. بخواند: اللهم یا شاهد کل نجوی الخ.
2. بخواند تسبیحات عشر را که سید در اقبال ذکر کرده.
3. بخواند دعای اللهم من تعبا و تهیا را که در روز عرفه و شب‏های جمعه نیز وارد است.
4. زیارت کند زمین کربلا را و بماند در آنجا تا روز عید تا آنکه از شر آن سال نگاه داشته شود.
ر 9:
این روز، روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگر چه عید نامیده نشده است و روزیستکه حق تعالی، بندگان خود را بعبادت و اطاعت خویش خوانده و موائد جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و وعده فرموده ایشان را بآمرزش گناهان ایشان و پوشانیدن عیبهایشان و از برای این روز اعمالی چند است:
1. غسل‏
2. زیارت امام حسین علیه السلام و اگر کسی توفیق یابد که در این روز، در تحت قبه مقدسه آن حضرت باشد ثوابش کمتر نیست از کسی که در عرفات باشد، بلکه زیاده است.
3. بعد از نماز عصر پیش از آنکه مشغول بخواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زیر آسمان و اعتراف کند نزد حق تعالی بگناهان خود تا فایز شود بثواب اهل عرفات و گناهانش آمرزیده گردد شیخ کفعمی بعد از این دو رکعت فرمود که دو رکعت دیگر بجا آورد: در رکعت اول حمد و توحید و در دوم حمد و حجد پس از آن، چهار رکعت دیگر بجا آورد در هر رکعت حمد و پنجاه مرتبه توحید که این چهار رکعت نماز بعینه نماز امیر المومنین(ع) است که فضلیت بسیار دارد.
4. دعای 47 صحیفه کامله را بخواند.
5. دعای عرفه سید الشهداء را بخواند.
6. بخواند تسبیحاتی را که کفعمی نقل کرده و فرموده که ثواب آن از کثرت، احصا نمیشود و اول آن: سبحان الله قبل کل احد است.
7. بخواند دعاهای عرفه را که وارد شده از حضرت رسول و علی بن الحسین و حضرت صادق و کاظم علیهم السلام و سید در اقبال ذکر فرموده.
بالجمله کسی که توفیق یابد و امروز در عرفات باشد ادعیه و اعمال بسیار دارد و بهترین اعمال در این روز، دعا است و در تمام ایام سال این روز شریف بجهت دعا امتیازی دارد، لاجرم دعاهای بسیار برای این روز، وارد شده و بسیاری از آنها را علامه مجلسی در زادالمعاد نقل فرموده و دعا از برای برادران مؤمن از زنده و مرده بسیار باید کرد و روایت وارده در حال عبدالله بن جندب رحمه الله در موقف عرفات و دعای او برای برادران مؤمن خود، مشهور است و رجاء و اثق از برادران دینی آنکه این مجرم رو سیاه را در حال حیات و ممات از دعا فراموش نکنند.
عمل ام داود در این روز، بجا آوردن نیکو است و احادیث در باب روزه این روز مختلف است و اکثر علما جمع کرده‏اند ما بین احادیث باینکه اگر در ماه اشتباه نباشد و روزه او را از دعا کردن ضعیف نگرداند، سنت است والا مکروه است. یعنی ثوابش کمتر است و سید از برای این روزه، دوازده رکعت نماز نقل کرده به حمد و آیةالکرسی و توحید و بعد از سلام دعای مختصری چنانچه در اقبال است و از برای آخر روز عرفه این دعا را نقل کرده:
یا رب ان ذنوبی لا تضرک و ان مغفرتک لی لا تنقصک فاعطنی مالا ینقصک و اغفرلی مالا تضرک. ‏
ایضاً در عشیه عرفه بخواند:
اللهم لا تحرمنی خیر ما عندک لشر ماعندی فان انت لم ترحمنی بتعبی و نصبی فلا تحرمنی اجر المصاب علی مصیبه. ‏
گفته شده که در این روز، توبه آدم قبول شده و حضرت ابراهیم و حضرت عیسی متولد شده‏اند و توریة بر داود نازلشده.
در این روز، سنه 60، شهید شد مسلم بن عقیل و هانی ابن عروه(40) رحمةالله علیهما.
در این روز، اصحاب رسولخدا(ص) مأمور شدند که درهای خانه‏های خود را که بمسجد آنحضرت باز می‏شد ببندند، مگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام.
در این روز، سنه 538، فخر خوارزم ابوالقاسم محمد بن عمر معتزلی. معروف به زمخشری در زمخشر که یکی از قراء خوارزم است وفات کرد و او را جارالله گویند بجهت آنکه چندی مجاورت مکه را اختیار کرده بود. گویند در یکی از اسفار او ببلاد خوارزم، بسبب سرما، یک پای او قطع شده بود، پس با چوب راه می‏رفت و مصنفات او بسیار است مانند کشاف و فائق و اساس البلاغة و ربیع الابرار و انموزج(41) و غیرها و اشعار خوب می‏گفته و از اشعار او است که در کشاف در تفسیر سوره بقره ذکر کرده و هم وصیت نموده که بر لوح قبرش بنویسند:
یا من یری مدالبعوض جناحها - فی ظلمه اللیل البهیم الا لیل‏
و یری مناط عروقها فی نحرها - والمخ فی تلک العظام النحل‏
اغفر لعبد تاب عن فرطاته - ما کان منه فی الزمان الاول ‏
در ثلث اول شب این روز، سنه 689، وفات یافت شیخ جلیل فقیه یحیی بن احمد بن یحیی حلی پسر عم محقق صاحب جامع الشرایع و نزهه الناظر و از برای اوست حکایتی(42) با محقق هنگام ورود محقق طوسی به حله در سلطنت هلاکوخان.
و نیز در شب گذشته بعد از مغرب - سنه 1246 - وفات یافت بسبب طاعون کبیر که در عراق عرب ظاهر شده بود، سید اجل صاحب مقامات عالیه و کرامات باهره، سید محمد باقر قزوینی پسر خواهر علامه بحرالعلوم شیخ اجل محدث نوری در خاتمه مستدرک ببرخی از مقامات او اشاره کرده است.
ش 10:
این شب، از لیالی متبرکه و از جمله چهار شبی است که احیای آنها سنت است و درهای آسمان در این شب سنت است زیارت امام حسین علیه‏السلام و زیارت مخصوصه آنحضرت را در هدیه ذکر کردم و دعای یا دائم الفضل که در شب عید فطر ذکر شد در این شب نیز، ده مرتبه خوانده می‏شود.
در این شب، سنه 548، شیخ اجل اقدم سعید وحبر فقیه فرید امین الاسلام ابوعلی فضل بن الحسن طبری صاحب مجمع البیان و غیره در سبزوار، وفات کرد. جنازه شریفش را بارض اقدس حمل کردند. قبر شریفش فعلا در آن بلد در قبرستان قتلگاه، معروف است و قتلگاه موضعی است در مشهد که در اواخر دولت صفویه که فتنه افاغنه بود باشاره عبدالله خان افغان قتل عام شد و شهدآء در آنجا به خاک رفتند.
این شیخ جلیل پدر ابونصر حسن بن فضل صاحب مکارم الاخلاق و جد ابوالفضل علی بن حسن صاحب مشکوة الانوار است و سلسله او از علما بوده‏اند.
و بالجمله محامد امین الدین الطبرسی اکثر من ان یکتب و مقالته فی الرضاع معروفه و هی قوله بعدم اعتبار اتحاد الفحل فی نشر الحرمه و کذا قوله بان المعاصی کلها کبیره و انما یکون اتصافها بالصغیره بالنسبه الی ما هو اکبر و نسب الیه صاحب ریاض العلماء ما ینسب الی المولی فتح الله الکاشانی المفسر ما اشتهر بین الخاص و العام من واقعه السکته و الدفن و قضیه النباش. ‏
ر 10:
روز عید اضحی است و بسیار روز شریفی است و ما، در عید فطر بمختصری از آداب عید اشاره کردیم و در این جا نیز چند عمل مذکور میشود:
1. غسل است که در این روز سنت مؤکد است و بعضی از علما واجب دانسته‏اند.
2. نماز عید است به همان نحو که در عید فطر ذکر شده، لکن در این روز مستحب است که افطار بعد از نماز از گوشت قربان شود و سید در اقبال در بین نماز این عید، دعاهای مخصوصی ذکر کرده.
3. خواندن دعاهائی است که وارده شده پیش از نماز عید و بعد از نماز آن و بهترین دعاهای این روز دعای 48 صحیفه است: اللهم هذا یوم مبارک الخ و اگر دعای 46، یا من یرحم من لا یرحمه العباد را نیز بخواند، خوب است.
4. خواندن دعای ندبه است.
5. قربانی است که سنت مؤکد است.
6. خواندن تکبیرات است برای کسی که در منی باشد عقب پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم و کسانی که در سایر شهرها هستند، بخوانند عقب ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم و تکبیرات اینست:
الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر و الله الحمد الله اکبر علی ما هدینا الله اکبر علی مارزقنا من بهیمه الانعام و الحمدلله علی ماابلانا. ‏
و مستحب است تکرار این تکبیرات، عقب نمازها بقدر امکان و خواندن بعد از نوافل نیز.
در این روز، سنه 328، محمد بن قاسم بغدادی معروف به ابن انباری وفات یافت و او مردی بود، معروف بکثرت حفظ. گفته‏اند صد و بیست تفسیر قرآن با اساتید آن از حفظ داشته و سیصد هزار بیت شاهد قرآنی حافظ بود. از او پرسیدند چه مقدار است محفوظات تو. گفت سیزده صندوق.
ر 11:
این روز، اول ایام سه روزه تشریق است که حرام است روزه آنها بر کسیکه در منی است و بقولی(43) روز ولادت حضرت رضا(ع) است.
در این روز، سنه 207، عمر بن واقد معروف به واقدی صاحب مغازی قاضی بغداد، وفات یافت و در رجال کبیر در ترجمه ابراهیم بن محمد بن ابی یحیی امامی که از اصحاب صادقین علیهم السلام است نقل کرده از بعض ثقات عامه که کتب واقدی تمام کتب ابراهیم است واقدی آنها را نقل کرده و بخود نسبت داده است.
ر 12:
در این روز، سنه 136، ابو العباس سفاح که نامش عبدالله است نه احمد و اول خلفاء بنی عباس و نبیره ابن عباس است در هاشمیه وفات کرد و او به آل ابی طالب رأفت داشت بعکس برادرش منصور.
ش 14:
شق القمر شده باعجاز رسولخدا(ص) در مکه معظمه بنحوی که در کتب معتبره ذکر شده است.
ر 14:
در این روز، سنه 317، قرامطه بسر کردگی ابوطاهر قرمطی وارد مکه شدند و دست تعدی بر مسلمانان گشادند و ایشان را مسجدالحرام بکشتند و کشتگان ایشان را در چاه زمزم بریختند و جامه کعبه را برداشتند و بر خود قسمت کردند و اموال حاج و خانه‏های مکه را غارت کردند و باب خانه و حجرالاسود را بکندند و حجر را با خود حمل کردند به هجر بردند و زیاده از بیست سال نزد ایشان بود. امیر بغداد و عراق پنجاه هزار دینار بایشان دادند که حجر را رد کنند، قبول نکردند تا در زمان مطیع الله در سنه 339، بامر عبیدالله مهدی اسمعیلی صاحب مملکت افریقیه بمکه برگردانیدند.
در وقت بردن حجر، چهل شتر در زیر بار او هلاک شد و در وقت برگردانیدن بار یک شتر لاغر بی طاقت کردند، همان او را ببرد و از برکت آن، فربه و چاق شد و این استبعادی ندارد چه آنکه حجرالاسود، آیتی است از آیات الهی و از برای او شئونی است که جای نقلش نیست.
در مجمع البحرین در لغت قرمط از شیخ بهائی نقل شده که در سنه 310، در ایام موسم قرامطه داخل مکه شدند و حجرالاسود را بردند و بیست سال نزد ایشان بود و خلق بسیاری بکشتند و از جمله علی بن بابویه بود که در طواف بود. قرامطه شمشیر بر او زدند. او از پای در آمد و بر زمین افتاد و بگفت:
تری المحبین صرعی فی دیارهم - کفیته الکهف لا یدرون کم لبثوا ‏
و این قضیه غریبی است با آنکه کسی ذکر نکرده مخالف است با تاریخ وفات ابن بابویه چه وفات او در شعبان سنه 299، سال تناثر نجوم است.
در این روز، سنه 356، علی بن الحسین المروانی معروف به ابوالفرج اصفهانی شیعی زیدی، صاحب اغانی و مقاتل الطالببتیین وفات کرد. کتاب اغانی را در مدت پنجاه سال جمع کرد و تحفه بود برای مجلس سیف الدوله حمدانی امیر شام سیف الدوله او را هزار دینار جایزه داد و فضلا بخصوص صاحب ابن عباد و عضد الدوله و سیف الدوله باین کتاب عنایتی تمام داشتند و از خویشتن جدا نمیکردند.
ر 15:
در این روز، سنه 34، اصحاب رسولخدا(ص) اطراف خانه عثمان را محاصره کردند و از او درخواست نمودند که خویشتن را از خلافت خلع کند. عثمان می‏گفت: لباسی را که خدا بر من پوشانده از خود دور نمی‏کنم. مردم هم کار بر او سخت گرفته بودن و کار کم کم بالا گرفت تا روز هیجدهم که او را بقتل رسانیدند.
در این روز، سنه 212، بنابر مشهور بین علما، ولادت با سعادت حضرت علی هادی علیه السلام واقع شده در قریه صریا که در حوالی مدینه طیبه است.
در این روز، سنه 242، یحیی بن اکثم قاضی در ربذه وفات کرد و او از ندماء مجلس مأمون بود و از پیش در بصره قضاوت داشت و او بعمل قوم لوط، معروف بود و چون اولادهای مردم بصره را فاسد کرد، اهل بصره بتنگ آمدند و بمأمون شکایتها از او پیغام کردند. مأمون او را از قضاوت آنجا عزل کرد.
گویند روزی مأمون از یحیی پرسید که این شعر از کیست:
قاض یری الحدفی الزناء و لا - یری علی من یلوط من باس ‏
یحیی گفت: از ابن ابی نعیم است و هم از اشعار او است:
ما احسب الجور ینقضی و علی - الامه وال من آل عباس ‏
مأمون از خجلت ساعتی سر بزیر افکند و فرمان داد تا ابن ابی نعیم را نفی بلد کردند.
ر 17:
در این روز، سنه 303، سیف الدوله حمدانی متولد شد. در سنه 488 محمد بن ابی نصر اندلسی معروف به حمیدی صاحب کتاب الجمع بین الصحیحة در بغداد وفات کرد و نیز وفات کرد در این روز، ابن وردی شافعی و احمد بن محمد معروف به شمنی شارح مغنی و استاد سیوطی.
ش 18:
شب عید غدیر و شب با شرافتی است و سید در اقبال دوازده رکعت نماز، بیک سلام بکیفیتی مخصوص برای این شب با دعائی نقل کرده است.
ر 18:
روز عید غدیر و عید آل محمد(ص) و عظیمترین اعیاد است.
مخلص روایات غدیر آنستکه چون رسولخدا(ص) از سفر حجةالوداع مراجعت فرمود، در نزدیکی حجفه بخم غدیر که جبرئیل نازل شد بتأکید تمام که یا ایها الرسول! تبلیغ کن آنچه بتو نازل شده از جانب پروردگار تو، در باب علی و اگر نرسانیدی پس تبلیغ نکردی رسالت او را، و خدا حفظ خواهد کرد ترا از مردم.
جبرئیل در این باب، چند دفعه در مواقف متعدده نازل شده بود و لکن چون آیه عصمت و حفظ نیاورده بود، رسولخدا(ص) منتظر آن بود، تا در این جا آیه تبلیغ و عصمت را بتأکید شدید آورد.
پس آنجناب بحکم الهی، در خم غدیر، توقف فرمود و فرمان کرد که تمامی اصحاب چه آنهائی که جلوتر بجانب منزل رفته‏اند چه آنهائی که در عقب می‏آیند، در آنجا جمع شوند و آن موضعی بوده که قابل نزول و توقف نبوده و چون چاشت و قریب بزوال بود، هوا نیز در نهایت گرما بوده، بنحویکه مردم استقلال بدواب می‏نمودند و بعضی از شدت حرارت زمین، نصف ردای خود را بر سر نصف دیگر آنرا در زیر پا، فرش میکردند.
آن موضع را که مشتمل بر اشواک و خس و خاشاک بود، صاف کردند و منبری از جهاز شتر یا کجاوه‏ها یا از احجار، ترتیب دادند و صحابه در این وقت حاضر بودند، موافق بعضی از کتب صد و بیست هزار نفر بودند. پس آنجناب بر منبر صعود فرمود و خطبه طویله بلیغه انشاء فرمود. پس امیر المؤمنین(ع) را بلند کرد بحدی که بیاض زیر بغل اقدسش نمایان گردید و مردم همه، آنجناب را دیدند و فرمود:
من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. ‏
پس امر بتمسک ثقلین نمود و آنچه را که باید در این مقام بفرماید، فرمود.
و آیه الیوم اکملت لکم دینکم نازل شد و این آیه شریفه از آیاتی است که نزول آن مکرر شده.
پس حسان بن ثابت و بعضی دیگر در این باب اشعاری گفتند و از جمله اشعار حسان این یک بیت است که در محضر آن جمع از صحابه خوانده و رسولخدا(ص) کلمه: لازلت یا حسان مویدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانک در حق او فرمود.
فقال له قم یا علی فاننی - رضیتک من بعدی اماما و هادیا ‏
پس موافق نقل بعضی، خیمه برای امیر المؤمنین صلوات الله علیه بر سر پا کردند و مردمان بجهت بیعت با او حاضر شدند و اول کسی که آنجناب را بحصول مرتبت مولائیت تهنیت نمود، خلیفه ثانی بود که گفت:
بخ بخ هنیالک یابن ابی‏طالب اصحبت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه. ‏
بروایت دارقطنی و عاصمی خلیفه اول نیز شریک ثانی گردید در ادای تهنیت.
حدیث غدیر از احادیث متواتره بین الفریقین است و هیچ حدیثی به مرتبه آن نمی‏رسد و از ابوالمعانی جوینی منقولستکه، تعجب میکرد و می‏گفت در بغداد در دست صحافی، کتابی دیدم که در آخر آن نوشته: این جلد بیست و هشتم از طریق حدیث: من کنت مولاه فعلی مولاه است و بعد از این، جلد بیست و نهم بیاید.
سید اجل حامی الملة و سیف الامة میر حامد حسین هندی رضوان الله علیه، دو مجلد کبیر از عبقات الانوار را در این حدیث شریف نوشته و من آن دو مجلد را مختصر کردم و نامیدم به فیض القدیر فیما یتعلق بحدیث الغدیر. ‏
بالجمله، اعمال این روز مبارک، چند چیز است:
1. روزه است که کفاره شصت سال گناه است.
2. غسل است.
3. زیارت حضرت امیر المؤمنین(ع) است و سزاوار است که انسان هر کجا باشد سعی کند که خود را بقبر مطهر آنحضرت برساند و از برای آنجناب در این روز، سه زیارت مخصوصه نقل شده که یکی از آنها زیارت معروفه امین الله است که از نزدیک و دور خوانده می‏شود و آن از زیارات جامعه مطلقه است.
4. بخواند تعویذی را که سید در اقبال از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است.
5. دو رکعت نماز کند و بسجده رود و صد مرتبه شکر خدا کند، پس سر از سجده بردارد و بخواند: اللهم انی اسئلک بان لک الحمد الخ. و اگر این دو رکعت نماز را نزدیک بزوال بکند و در رکعت اول قدر و در دوم توحید بخواند بهتر است.
6. دو رکعت نماز کند، پیش از زوال به نیم ساعت. در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید و انا انزلناه و آیةالکرسی(44) را هر یک ده مرتبه بخواند که مقابل صد هزار حج و صد هزار عمره و باعث قضاء حوائج است و بهتر آنکه بعد از نماز ایندعا را بخواند:
ربنا اننا سمعنا منادیا الخ.
7. بخواند دعای ندبه را.
8. بخواند دعای اللهم انی اسئلک بحق محمد نبیک و علی ولیک الخ. که شیخ مفید روایت کرده و اگر بتواند بخواند دعاهای مبسوطه را که سید در اقبال نقل کرده است.
9. آنکه چون مؤمنی را ملاقات کند این تهنیت را بگوید:
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المؤمنین و الائمه علیهم السلام. ‏
و نیز بخواند:
الحمدلله الذی اکرمنا بهذا الیوم و جعلنا من الموفین بعهده الذی عهده الینا و میثاقه الذی و اثقنا به من ولایه و لاة امره و القوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین و المکذبین بیوم الدین. ‏
بدانکه در این روز شریف از برای پوشیدن جامه‏های نیکو و زینت کردن و شادی کردن و شاد نمودن شیعیان امیر المؤمنین علیه السلام و عفو از تقصیرات ایشان و توسعه بر عیال و اطعام مؤمنان و افطار دادن روزه داران و مصافحه با مؤمنین و رفتن بزیارت ایشان و تبسم کردن بر رویشان و شکر الهی بجای آوردن بجهت نعمت بزرگ ولایت و بسیار فرستادن صلوات و اکثار در عبادات و طاعات از برای هر یک فضیلتی عظیم است و یکدرهم که در این روز، کسی ببرادر مؤمن خود بدهد، برابر است با هزار درهم در غیر این روز و طعام دادن بمؤمنی در این روز مثل طعام دادن بجمیع پیغمبران و صدیقان است و این روز، روز قبولی اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غمهای ایشان است.
این روز، روزی است که حضرت موسی(ع) بر ساحران غلبه کرده و خداوند آتش را بر حضرت ابراهیم(ع) سرد و سلامت کرده و حضرت موسی(ع)، یوشع بن - نون را وصی خود گردانید و حضرت عیسی(ع)، شمعون الصفا را وصی خود قرار داده و حضرت سلیمان(ع) رعیت خود را بر استخلاف آصف بن برخیا اشهاد کرده و رسول خدا(ع) ما بین اصحاب برادری افکند.
در این روز، بیعت کردند مردم با امیرالمؤمنین علیه السلام بر خلافت، بعد از عثمان چه آنکه در این روز، سنه 35، اصحاب بخانه عثمان ریختند و خونش بریختند و جنازه او تا سه روز، غیر مدفون ماند و کسی جرئت دفن نداشت. تا بعد از سه روز جسد او را بر تخته پاره‏ای نهادند، چنانچه پایش آویزان بود و سرش بتخته می‏خورد. خواستند او را بقبرستان برند، مصریان بر سر راه شدند و سنگ همی افکندند تا کسی او را بگورستان مسلمانان نبرد. لاجرم او را در حش کوکب که نزدیک مقبره جهودان بود، دفن کردند. چون معاویه فرمانروا گشت، حکم داد تا مسلمانان مردگان خود را در بقیع از آنسوی که عثمان دفن بود بخاک سپردند تا مدفن او بگورستان بقیع اتصال یافت.
در این روز، سنه 672، وفات یافت سلطان المحققین و برهان الموحدین حجه الفرقه الناجیه الخواجه نصیر الملة و الحق و الدین محمد بن محمد بن الحسن الطوسی اصلش از بلوک جهرود از موضعی که او را وشاره گویند از دهات قم است. چون مولد شریفش در طوس واقع شده لهذا به محقق طوسی معروف گشته. مدفنش در بقعه کاظمیه(ع) در سمت سر، در آن موضعی است که ناصر عباسی برای خود تهیه کرده بود و قسمت او نشد بلکه در رصافه دفن شد و از غرائب اتفاق، روز تهیه و حفر آن قبر با روز ولادت محقق طوسی یکی بوده.
گویند: در وقت وفات بآنجناب گفتند که جنازه‏ات را به نجف حمل کنیم. فرمود: من خجالت می‏کشم از امام موسی(ع) که چنین وصیت کنم.
فاضل اشکوری در محبوب القلوب مقداری از حال آنجناب را نوشته است و این مختصر را گنجایش نقل نیست.
در این روز، مقتدای شیعه شیخ اجل اعلم علی بن عبدالمعالی کرکی معروف به محقق ثانی صاحب جامع المقاصد و نفحات اللاهوت، وفات یافت و جلالت شأنش زیاده از آنستکه ذکر شود. تاریخ وفاتش: مقتدای شیعة - 940 -.
در این روز،، سنه 1144، وفات کرد عالم ربانی المولی محمد بن عبدالفتاح تنکابنی مازندرانی مشهور بسراب تلمیذ صاحب ذخیره محقق خراسانی در اصول دین تألیفاتی دارد. صاحب روضات حکایت عجیبی از او با شخصی جنی در سفر زیارت ائمه علیهم السلام نقل کرده، مقام نقلش نیست.
ش 19:
بقول کفعمی و محدث فیض شب عروسی حضرت زهرا علیها السلام است و مختار حقیر، شب بیست و یکم محرم الحرام است.
ر 21:
بقولی روز مباهله است و در شب این روز، سنه 654 ابوالمظفر یوسف بن فزاغلی واعظ مشهور حنفی صاحب تذکره و مرآت الزمان و تفسیر القرآن در دمشق وفات کرد.(45)
ر 23:
در این روز، سنه 233، محدث معروف یحیی بن معین وفات یافت. و معین بفتح میم، پدر یحیی، خراج ری بر دست او بوده. چون وفات کرد، هزار هزار و پنجاه هزار درهم به یحیی ارث رسید. یحیی آن اموال را صرف حدیث کرد و نظیر او در اصحاب ما محمد بن مسعود عیاشی است که تمام ترکه پدرش را که سیصد هزار دینار زر سرخ باشد انفاق بر علم و حدیث کرد و خانه‏اش مثل مسجد، از محدثین مملو بود، یکی کتاب، نسخه می‏کرد و دیگری مقابله می‏نمود و دیگری قرائت می‏کرد و یکی دیگر تعلیقه می‏نوشت و هکذا و زیاده از دویست تصنیف کرده از تلامیذ او است شیخ ابو عمرو کشی صاحب رجال معروف که شیخ آنرا تلخیص فرموده است.
ر 24:
بنابر اشهر، روزیست است که مباهله کرد و رسول خدا(ص) بانصاری نجران و پیش از آنکه خواست مباهله کند، عبا بر دوش مبارک گرفت و حضرت امیر المؤمنین(ع) و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را داخل در زیر عبا نمود و گفت پروردگارا! هر پیغمبری را، اهل بیتی بوده است که مخصوصترین خلق خدا بوده‏اند باو، خداوندا اینها اهل بیت منند. پس، از ایشان برطرف کن شک و گناه را و پاک کن ایشان را پاک کردنی.
پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر در شأن ایشان آورد. پس حضرت رسول(ص) این چهار بزرگوار را بیرون برد از برای مباهله. چون نگاه نصاری بر ایشان افتاد و حقیقت آنحضرت و آثار نزول عذاب مشاهده کردند، جرئت مباهله ننمودند و استدعای مصالحه و قبول جزیت نمودند.
در این روز، حضرت امیر المؤمنین علیه السلام، در رکوع، انگشتر خود را بسائل داد(46) و آیه: انما ولیکم الله، در شانش نازل شد.
بالجمله، این روز بسیار شریفی است و در آن چند عمل وارد است:
1. غسل.
2. روزه.
3. دو رکعت نماز و آن مثل نماز روز غدیر است در وقت و کیفیت و ثواب.
4. خواندن دعای مباهله که شبیه بدعاهای سحرهای ماه رمضان است.
5. دو رکعت نماز کند با آداب و شرایط و بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار کند. پس اشاره کند بموضع سجود خود و بخواند:
الحمدلله رب العالمین الخ،
و شایسته است در این روز، تصدق بر فقرآء بجهت تأسی بمولای خود، امیر المؤمنین علیه السلام و زیارت کردن آنحضرت و انسب خواندن زیارت جامعه است.
در این روز، سنه 232، واثق الله خلیفه نهم عباسی، پسر معتصم بعلت استقاء در سر من رای وفات کرد. پس از فوت او، جامه‏ای بر روی او کشیدند و مردم مشغول شدند به بیعت کردن با برادرش متوکل و از جنازه واثق غفلت نمودند. از بستان خانه، چند موشی بیرون آمد و چشمان واثق را از کاسه بیرون آوردند و کسی نفهمید تا گاهیکه او را غسل دادند.
و نیز در این روز، سنه 511، وفات کرد در اصفهان، محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان سلجوقی.
ر 25:
روز شریفی است و روزیستکه هل اتی در حق اهل بیت علیهم السلام نازل شده بجهت آنکه سه روز، روزه گرفتند و افطار خود را در هر سه شب به مسکین و یتیم و اسیر دادند و بآب خالص، افطار نمودند.
شایسته است که شیعیان اهل بیت در این ایام، تأسی بموالی خود نمایند در تصدق بر مساکین و ایتام و سعی در اطعام ایشان و روزه بدارند و چون بعض علما، این روز را، روز مباهله می‏دانند، زیارت جامعه و دعای مباهله را در این روز خواندن، مناسب است.
ر 26:
در این روز، سنه 23، ابو لولو، عمر را زخم زد و این بسبب آن بود که گویند:
او غلام مغیره بود و مغیره ضریبه بر او بسته بود که هر ماه صد درهم باو بدهد. ابو لولو نزد عمر از مغیره شکایت کرد و درخواست کرد که عمر شفاعتی در تخفیف ضریبه او کند.
عمر گفت صنعت تو چیست؟. گفت: درودگرم و نقاشم و آهنگرم و آسیای بادی را نیکوتر، توانم ساخت. عمر گفت: باید این همه صنعت که تو داری این قرار داد بر تو زیاد نیست. پس از او خواست که آسیای بادی برای او بسازد.
ابو لولو گفت: از برای تو آسیائی بسازم که آوازه آن گوش تا گوش جهان را فرو گیرد. این بگفت و برفت.
عمر گفت: که این غلام مرا تهدید بقتل کرد و سینه او را از کینه خویش آکنده یافتم. پس روزی چند نگذشت که ابو لولو تصمیم قتل عمر کرد و خنجر را که دو سر داشت و دسته‏اش در میان بود، با خود برداشت و چیزی بر سر پیچیده که کمتر شناخته شود و صبح زود بمسجد آمد، در صف اول از برای نماز بامداد بایستاد. و بقولی در سر راه عمر در کمین نشست، تا عمر رسید. خود را باو رسانید و او را از چپ و راست، شش ضربت زد و بازو و شکم و از آن زخمها، زخمی گران بزیر ناف آمد و عمر از پای در آمد.
ابو لولو فرار کرد. مردم از قفای او بتاختند و بانگ بگیرید بگیرید در دادند. هر کس باو نزدیک می‏شد، ابو لولو روی بر می‏تافت و او را خنجری می‏زد تا سیزده کس را خنجر زد، که شش تن از ایشان بمردند و از اینجا حدیث ذوشجون می‏شود که آخر الامر مأخوذ و بدست خود، مقتول شد یا آنکه فرار کرد از راه و بیراه، خود را بکاشان رسانید و ببود تا بمرد.
کلمات فریقین در این مقام مختلف است و در بیرون دروازه کاشان قبری را باو نسبت دهند و او را بابا شجاع الدین گویند و میرزا مخدوم شریفی در نواقض الروافض قضیه‏ای از عادت اهل کاشان در این مقام ذکر کرده که ذکرش در اینجا مناسب نیست.
عمر را پس از زخمی شدن، بخانه بردند و طبیب حاضر کردند. طبیب هر چه باو خورانید از شربت(47) و شیر، بعینه بدون تغییر از همان زخم بیرون آمد. لاجرم طبیب گفت این زخم بهبودی ندارد. وصیت خود بکن. عمر تصدیق او کرد و سخت بگریست.
آنگاه پسرش، عبدالله را گفت که مردم را بخواند تا در آیند. چون اصحاب در آمدند، در امر خلافت گفتگو کرد. پس امر خلافت را در میان شش نفر بشوری افکند و ایشان: امیر المؤمنین(ع)، عثمان، طلحه، زبیر، سعد، و عبدالرحمن بن عوف بودند.
پس ابو طلحه انصاری را بخواند و گفت: از پس آنکه مرا بخاک سپردند، پنجاه مرد از انصار، انتخاب کن تا با شمشیرهای کشیده حاضر باشند و این شش تن را در سرای عائشه بازدار و سه روز مهلت گذار تا مشورت کنند و یکتن را بخلافت بردارند. اگر پنج تن در امری متفق شدند و یک نفر مخالفت کرد، سر او را از گردن دور کن. اگر چهار کس در کاری همدست شدند و دو تن بر خلاف شد، آندو تن را بکش. اگر سه تن براهی رفت و سه تن طریق دیگر گرفت آن سه تن که عبدالرحمن بن عوف در آن است بر صواب باشند، طرف دیگر را گردن بزن. اگر سه روز بنهایت شد و هنوز ایشان در امری اتفاق نکردند، هر شش تن را گردن بزن و بگذار مسلمین را تا از برای خود، اختیار کنند.
پس به نزد عائشه فرستاد و خواستار شد که اذن بدهد در رواق رسول خدا(ص) بخاک رود. عائشه قبول کرد. عمر وصایای خود را کرد و در اواخر ماه، وفات نمود.
امیر المؤمنین علیه السلام در خطبه شقشقیه که بعضی دردهای دل خود را اظهار فرموده از جمله از شورای عمر درد دل کرده در قول خود که فیالله و للشوری الخ.
ر 27:
در این روز، سنه 132، مروان بن محمد بن مروان بن الحکم بقتل رسید و دولت آل مروان منقرض شد و این مروان که آخر خلفای مروانیه است ملقب به حمار است و سبب این لقب را مختلف گفته‏اند و در اخبار الدول است که مروان ملقب به حمار بود بجهت کثرت صبر او بر شدائد و مکاره حروب و هیچگاه از جنگ روی بر نمی‏تافت و از این باب است مثلی که می‏گویند: فلان اصبر من حمار فی الحروب. ‏
در این واقعه عبدالحمید کاتب مروان نیز بقتل رسید و عبدالحمید همان است که در کتابت و ادبیت مهارتی تمام داشته و در بلاغت باو، مثل می‏زنند.
حتی قیل فتحت الرسائل بعبد الحمید و ختمت بابن العمید(48) و من کلامه لمن کان خطه ردیا اطل جلفة قلمک و اسمنها و حرف قطک و ایمنها ففعل فجاد خطه. ‏
در این روز، سنه 212، بروایت شیخین ولادت با سعادت حضرت ابی الحسن هادی(ع) واقع شده و امروز، روز سرور و روزه و نماز و شکر و صدقات است.
ر 28:
در این روز، سنه 63، واقعه حره اتفاق افتاد و مجمل آن واقعه آن است که چون اهل مدینه بر شنائع اعمال یزید بن معاویه اطلاع یافتند، عامل او را با مروان بن الحکم و سایر امویین از مدینه بیرون کردند و بیعت یزید را از خود خلع نمودند و با عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه، بیعت کردند.
این خبر چون به یزید رسید، مسلم بن عقبه را که از او بمجرم و مسرف نیز تعبیر کنند، با لشکری فراوان از شام بمدینه فرستاد. چون لشکر یزید به سنگستان مدینه که معروف به حره واقم است رسیدند، اهل مدینه بدفع ایشان بیرون شدند. اهل شام شمشیر در میان ایشان کشیدند و جماعت بسیاری از اهل مدینه را بکشتند و حربی عظیم فیما بین واقع شد. اهل مدینه دیدند تاب مقاومت آن لشکر را ندارند، بمدینه گریختند و پناه به روضه رسول(ص) بردند.
لشکر شام، مردم مدینه را تعاقب کردند و اصلا از خدا و رسول شرم نکردند با اسبان خود داخل روضه منوره شدند و پیوسته از مردم کشتند تا روضه و مسجد پر از خون شد و تا قبر مطهر نبوی(ص) خون رسید.
مدائنی از زهری روایت کرده که هفتصد نفر از وجوه ناس از قریش و انصار و مهاجر و موالی کشته شد و از سایر مردمان غیر معروف از مرد و زن و حر و عبد، عدد مقتولین ده هزار تن بشمار رفت.
مسرف پس از فراغ از حرب، اموال و زنان اهل مدینه را تا سه روز بر لشکر خویش مباح داشت. لشکر شام که اصلا دین نداشته و بحکم: الناس علی دین ملوکهم آئینی جر آئین یزید نمیدانستند، دست تعدی بر اعراض و اموال مسلمانان گشودند و فسق و فساد و زنا را مباح ساختند بحدیکه نقل شده که در مسجد نبوی، زنا کردند و بعد از واقعه حره هزار زن بی شوهر، فرزند زنا متولد کرد که اولاد ایشان را اولاد الحره نامیدند.
پس از این قتل و غارت و زناها، از مردم اقرا گرفت بعبودیت یزید و این واقعه معروف است و شیعه و سنی آنرا ذکر کرده‏اند.
در این روز، سنه 285، محمد بن یزید معروف به مبرد عالم لغوی نحوی بصری وفات کرد و نیز در سنه 334، جعفر بن یونس خراسانی بغدادی معروف به شبلی در بغداد وفات کرد و شبلی از جمله ارباب طریقت و عرفان است و جنید و حلاج را مصاحبت کرده و قضایای او بسیار است.
ر 29:
در این روز، سنه 23، عمر بن خطاب وفات کرد. صهیب رومی بروی نماز گذاشت و نعش او را در جنب ابوبکر بخاک سپردند و قبر او را چنان حفر کردند که سر او با کتف ابوبکر محاذی و برابر واقع شد. مدت خلافتش ده سال و شش ماه و کسری بوده.
شیخ بهائی فرموده که در این روز، سنه 252، مستعین بالله عباسی هلاک شده و حقیر قول مسعودی را اختیار کردم و قتل او را در ششم شوال نگاشتم و نزد اهل دانش مسلم است که در امثال این مقام کلام مسعودی و امثال او از مورخین معتمدین بر عقیدت فقیه، مقدم است.
ر 30:
آخر سال عرب است. بروایت سید دو رکعت نماز وارد است در هر رکعت حمد یکمرتبه و توحید و آیةالکرسی هر یک ده مرتبه و بعد از سلام بخواند:
اللهم ماعملت فی هذه السنه من عمل نهتینی عنه و لم ترضه و نسیته و لم تنسته و دعوتنی الی التوبه بعد اجترائی علیک اللهم فانی استغفرک منه فاغفرلی و ماعملت من عمل یقربنی الیک فاقبله منی و لا تقطع رجائی منک یا کریم. ‏
شیخ کفعمی این نماز را باین نحو روایت کرده که در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه توحید و در دوم بعد از حمد ده مرتبه آیةالکرسی بخواند و بعد از نماز همان دعا را بخواند.
در این روز، سنه 206، نضر بن شمیل نحوی بصری در مرو وفات کرد و او از اصحاب خلیل بن احمد و صاحب فنونی از علم است. گویند در بصره امر معیشت بر او تنگ شد به عزم مسافرت بخراسان حرکت کرد، قریب سی هزار نفر از اهل علم بصره مشایعت او کردند.
نضر چون به مربد رسید گفت: ای اهل بصره! دشوار است بر من مفارقت شماها و بخدا قسم اگر روزی یک کیله باقلا میافتم از شماها مفارقت نمی‏کردم. در میان آن همه جماعت کسی پیدا نشد که این مقدار را متحمل شود. لاجرم بخراسان رفت و در مرو مقیم شد. روزی در مجلس مأمون یک کلمه تعلیم او کرد، پنجاه هزار درهم از مأمون و سی هزار درهم از فضل بن سهل باو رسید و آن کلمه این بود که مأمون حدیثی مسند خواند از رسولخدا(ص) که فرمود:
اذا تزوج الرجل المرأة لدینها و جمالها کان فیها سداد من عوز. ‏
و سداد را بفتح خواند و نضر بکسر خواند و گفت بفتح، لحن و غلط است. مأمون گفت: مرا نسبت بلحن می‏دهی. گفت شما قرائت کردید بهمان نحو که هیثم راوی برای شما روایت کرده و او مردی لحان بوده.
قال فما الفرق بینهما قال السداد بالفتح القصد فی الدین و السبیل و السداد بالکسر البلغه و کل ما سددت به شیئا فهو سداد ثم تمثل ببیت العرجی اضاعونی وای فتی اضاعوا لیوم کریهه و سداد ثغر. ‏
این قضیه را حریری در درة الغواص مفصلا ذکر کرده است.
در این روز، سنه 338، احمد بن محمد مصری معروف به ابن النحاس نحوی وفات کرد.
و نیز در سنه 606، ابن اثیر صاحب جامع الاصول در موصل وفات کرد. ابن اثیر بر چند نفر اطلاق میشود: یکی، همین شخص که مبارک بن محمد بن محمد بن عبدالکریم صاحب نهایه و انصاف فی الجمع بین الکشف و الکشاف و جامع الاصول است. و جامع الاصول، کتابی است که جمیع احادیث صحاح ست که عبارت است از صحیح بخاری و مسلم و مؤطا مالک و سنن نسائی و جامع ترمذی و سنن ابی داود سجستانی در آن جمع است و دیگر برادرش علی صاحب کتاب کامل التواریخ و اسدالغابه فی معرفة الصحابه است که در سنه 630 وفات کرد و دیگر برادرش ضیاءالدین نصرالله است که در سنه 637، در بغداد وفات کرد.