تربیت
Tarbiat.Org

فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع‏الایام‏
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

وقایع و اعمال ماه ذی القعده‏

بدانکه این ماه اول ماههای حرام است که حق تعالی در قرآن ذکر فرموده و آنها ذی العقده، ذی الحجة، محرم و رجب است که در جاهلیت و اسلام معظم و مکرم بوده‏اند.
و سید روایتی نقل فرموده در آنکه ذی القعده، محل اجابت دعا است در وقت شدت. و در روز یکشنبه اینماه نمازی با فضلیت بسیار از رسولخدا(ص) روایت کرده که مجملش آنستکه در روز یکشنبه غسل کند و وضو بگیرد و چهار رکعت نماز بگذارد. در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید سه مرتبه و معوذتین یکمرتبه، پس استغفار کند(27) هفتاد مرتبه و ختم کند استغفار را به لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. پس بگوید:
یا عزیز، یا غفار اغفرلی ذنوبی و ذنوب جمع المؤمنین و المؤمنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت. ‏
و بدانکه روایت شده که هر که در یکی از ماههای حرام سه روز متوالی که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بدارد، ثواب نهصد سال عبادت برای او نوشته شود.
ر 1:
در این روز سنه 126، محمد بن علی بن عبدالله بن عباس والد سفاح و منصور وفات یافت.
و در این روز، سنه 175 یا 177، شریک بن عبدالله بن سنان نخعی وفات کرد و او در کوفه ایام مهدی قضاوت داشت و هادی او را عزل کرد. مسعودی نقل فرموده که شریک پیش از اشتغال بقضاوت، روزی بر مهدی وارد شد. مهدی او را گفت که باید یکی از سه امر را اختیار کنی؛ یا قضاوت کنی در کوفه. یا اولاد مرا حدیث و علم آموزی. یا یکدفعه از طعام من بخوری.
شریک اگر چه از هر یک از این سه امر، ابا داشت لکن چاره ندید. با خود تأملی کرد و گفت خوردن طعام آسان‏تر است بر من از آن دو امر.
پس مهدی امر کرد طباخ را که طعام پاکیزه عمل آورد و الوانی از مخ معقود با شکر طبر زد و عسل درست کند. چون طعام را آوردند و شریک از خوردن آن فارغ شد، قیم بامر طعام با مهدی گفت:
لیس یفلح الشیخ بعد هذه الا کله ابدا‏
بعد از این طعام، دیگر شریک، رستگار نخواهد شد هرگز. فضل بن ربیع گفته که بخدا قسم که شریک پس از خوردن آن طعام اختیار کرد محادیث عباسیین را و اولاد ایشان را تعلیم داد و متولی قضاوت ایشان شد و معلوم باشد که این شریک غیر از شریک بن اعور سلمی است که از اصحاب امیر المؤمنین(ع) است و از برای او است قضیه لطیفه‏ای(28) با معاویه و در کوفه قبل از شهادت مسلم و هانی بچند روز وفات کرد رحمةالله علیه.
ر 2:
در این روز، در حدود سنه 323، ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن ابی الغراقر را بامر راضی بالله بکشتند و بدنش را در بغداد بدار کشیدند و او یکی از آن چند نفر است که کذبا علی الله ادعای با بیت و وکالت اما عصر علیه السلام مینمودند و مقالات شنیعه از ایشان ناشی شد و توقیع شریف به لعن و برائت از ایشان بیرون آمد و شلمغانی در اول امر بر استقامت بود لکن در آخر کار حسد برد بر جناب شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نائب سوم امام عصر و مرتد شد و جناب شیخ لعن او را فاش کرد و تمام شیعه را امر کرد بلعن او.
ر 4:
در این روز، سنه 681، وفات یافت خواجه عطا ملک جوینی برادر خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان که از جانب هلاکوخان وزارت داشته و متولی حکومت ممالک ایران بوده و بیت القصیده دیوان حشمت و وزارت بوده و در حق او گفته شده:
ما الناس الا کالقریض و انما
بیت القصیده صاحب الدیوان ‏
و نسب ایشان منتهی می‏شود به ابوالمعالی جوینی امام طایفه شافعیه، لکن خود ایشان شیعه و امامی مذهب بودند و پدر ایشان تا ابوالمعالی همگی صاحبان مناصب بودند.
و خواجه عطا ملک همانستکه بحکم آقاباخان در خطه بغداد رآیت حکومت برافراخت و آن بلده را که بعد از قتل مستعصم ویران و خراب بود، باندک زمانی معمور نمود و در زمین نجف نهری حفر کرد و آب فرات را بحوالی مشهد نجف جاری نمود و او همانستکه شیخ کمال الدین میثم بحرانی(29) کتاب شرح نهج‏البلاغه را بنام نامی او نوشته چنانچه مولانا فاضل حسن بن علی طبرسی(30) کتاب کامل بهائی را بنام برادرزاده‏اش بهاء الدین محمد بن صاحب دیوان که نظیر صاحب بن عباد بوده منسوب کرده و کسیکه خواهد بر جلالت این سلسله جلیله مطلع شود، رجوع کند به مجالس المؤمنین.
ر 5:
بمفاد آیه و اذیرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل رفع قوائد خانه مکه شد بدست ابراهیم و اسماعیل.
بدانکه در بیست و پنجم ذی القعده، آدم صفی علیه السلام بدستیاری جبرئیل، خانه کعبه را برآورد و حجرالاسود را نصب کرد و این خانه، محل اسعاف مطالب و مطاف قادم و ذاهب بود تا دو هزار و دویست و چهل و دو سال از هبوط گذشته که طوفان نوح، واقع شد و آب تمام عالم را فرو گرفت و اگر چه بیت العتیق از آسیب غرق، محفوظ ماند، اما چنانچه در تاریخ است بیشتر حائط آن بنا، عرصه هدم و انمحا گشت و بعد از طوفان آن موضع چون تل سرخی مینمود و مردم از آن تل سرخ، حوائج خود می‏خواستند و قربانی مینمودند و این بود تا سه هزار و چهارصد و بیست و نه سال بعد از هبوط که حضرت ابراهیم مأمور به تجدید عمارت خانه مکه شد. بس بمدد اسماعیل و ارشاد جبرئیل بساختن خانه پرداخت. پسر سنگ آوردی و پدر بر روی هم نهادی و چون بمقام حجرالاسود رسید، اسماعیل در پی سنگ نیکوئی بود که در خور آن موضع باشد که صدائی از کوه ابوقبیس بر آمد که ای ابراهیم! ترا نزد من ودیعتی است و حجرالاسود را که جبرئیل هنگام طوفان در آن کوه پنهان کرده بود، تسلیم ابراهیم کرد و آنحضرت بجای خودش استوار فرمود. و تولیت آن بقعه شریفه را به اسماعیل تفویض نمود.
و در این روز، سنه 664، وفات یافت سید اجل عالیمقام طاوس آل طاوس رضی الدین علی بن موسی بن جعفر مشهور به سید ابن طاوس. نسب شریفش منتهی می‏شود به داود بن حسن بن حسن مجتبی علیه السلام. والده ماجده‏اش دختر شیخ مسعود ورام بن ابی فراس و برادرش سید اجل احمد بن موسی صاحب بشری و ملاذ است و پسر برادرش سید عبدالکریم بن احمد صاحب فرحةالغری است و فضائل سید در زهد و عبادت و تقوی و جلالت قدر و معرفت او بعظمت خدا و ائمه علیهم السلام، زیاده از آنستکه ذکر شود، هر که طالب باشد رجوع به کتب آنجناب نماید خصوص به کتاب کشف المهجة.
و کان رحمه الله مستجاب الدعوه و صاحب الکرامات الباهرة و کان فصیحا بلیغا دعاءا و بالجمله اطاله الکلام فی حقه اذراء لشانه.‏
او نمیماند بما گرچه ز ما است‏
ما همه مسیم و احمد کیمیا است‏
و در این روز، سنه 760، وفات یافت عبدالله بن یوسف حنبلی معروف به ابن هشام صاحب کتاب مغنی اللبیب و او غیر از ابن هشام صاحب سیره نبویه است.
ر 8:
در این روز، سنه 385، علی بن عمر معروف به دار قطنی حافظ معروف وفات کرد و چون دیوان سید حمیری را حفظ کرده بود و او را به تشیع نسبت دادند و دار قطن بفتح را، اسم محله ایست در بغداد.
ر 10:
در این روز، سنه 1030، وفات کرد بمکه معظمه و مدفون شد بقرب قبر خدیجه، شیخ جلیل ابن الفقهاء و ابوالفقیهین فخرالدین محمد بن الشیخ حسن بن - الشهید الثانی رضی الله عنهم - و این شیخ معظم مجاور بمکه بود و بر صاحب مدارک و میرزا محمد استرآبادی رجالی، تلمذ کرده و بر تهذیب و استبصار شرح نوشته و حواشی بسیار بر کتب فقه و اصول و حدیث نگاشته و اشعار رائقه گفته، از جمله قصیده‏ای در مرثیه سیدالشهداء علیه السلام که شیخ حر عاملی در امل الآمل از او نقل کرده.
ر 11:
در این روز، سنه 148، ولادت با سعادت حضرت امام رضا علیه السلام واقع شده در مدینه، بنا بر مشهور. و در تعیین اسم والده ماجده‏اش اختلافست و مشهور در اخبار تکتم و نجمه است و بعد از ولادت حضرت رضا(ع) طاهره‏اش گفتند و روایت شده از آن مخدره که گفت چون حامله شدم بفرزند بزرگوار خود، بهیچوجه ثقل حمل در خود احساس نمی‏کردم و چون بخواب می‏رفتم صدای تسبیح و تهلیل و تمجید حق تعالی از شکم خود می‏شنیدم، و خائف و ترسان می‏شدم. چون بیدار می‏گشتم صدا نمی‏شنیدم. چون آن فرزند سعادتمند از من متولد شد، دستهای خود را بر زمین گذاشت و سر مطهر خود را بسوی آسمان بلند کرد و لبهای مبارکش حرکت می‏کرد و سخنی می‏گفت که نفهمیدم و در آن ساعت امام موسی(ع) نزد من آمد و فرمود: گوارا باد ترا ای نجمه! کرامت پروردگار تو.
پس آن فرزند سعادتمند را در جامه سفیدی پیچیدم و بآنحضرت دادم. در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات طلبید و کامش را بآن برداشت، پس بدست من داد و فرمود: بگیر این را که بقیه الله است در زمین حجت خدا است بعد از من.
روایت شده که حضرت امام موسی علیه السلام به پسران خود می‏فرمود که ای اولاد من! برادر شما: علی بن موسی عالم آل محمد است از او سئوال کنید معالم دین خود را. حفظ کنید فرمایشات او را. همانا شنیدم از پدرم که مکرر بمن می‏فرمود که عالم آل محمد(ص) در صلب تو است و ایکاش من او را درک می‏کردم. همانا او همنام امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
و شیخ صدوق از ابراهیم بن العباس روایت کرده که گفت: هرگز ندیدم که حضرت رضا علیه السلام کسی را بکلام خویش جفا کند و ندیدم که هرگز کلام کسی را قطع کند، یعنی در میان سخن او، سخنی گوید و رد نکرد حاجت احدی را که مقدور او بود بر آورد و هیچگامی در حضور کسی پا، دراز نفرمود و در مجلس، در محضر مردم تکیه نمی‏فرمود و هیچوقتی ندیدم او را که بیکی از غلامان خود، بد گوید و فحش دهد و هیچگامی ندیدم که آب دهان خود را دور افکند و هیچگامی ندیدم که در خنده خود قهقهه کند بلکه خنده او تبسم بود و چون خلوت می‏فرمود و خوان طعام نزد او می‏نهادند، ممالیک خود را تمام سرسفره می‏طلبید حتی دربان و میر اخوررا و با آنها طعام میل میفرمود.
و عادت آنجناب آن بود که شبها کم می‏خوابید و بیشتر شب را بیدار بود و روزه بسیار می‏گرفت و روزه سه روز از هر ماه که پنج شنبه اول ماه و پنج شنبه آخر ماه و چهارشنبه میان ماه باشد از او فوت نشد و می‏فرمود: روزه این روز، مقابل روزه دهر است.
و آنحضرت کثیرالمعروف بود و در پنهانی صدقه بسیار می‏داد و بیشتر صدقات او در شبهای تار بود. پس اگر کسی ادعا کند که مثل آنحضرت در فضل دیده است پس تصدیق نکنید او را.
و در این روز، سنه 336، ولادت شیخ اجل سعید ابوعبدالله مفید واقع شد و این شیخ بزرگوار بکثرت فضائل و مناقب معروف است و عامه و خاصه به فضل او معترف و از بحر علم او مغترفند. قریب بدویست کتاب تألیف فرموده.
ابن حجر عسقلانی گفته که شیخ مفید را منتی است بر هر یک از امامیه و خطیب بغداد گفته که خداوند بموت او اهل سنت را راحت داد. وفات آنجناب در روز سوم ماه رمضان بشرح رفت.
ر 12:
در این روز، سنه 776، وفات یافت در دمشق، ابوجعفر محمد بن محمد بویهی معروف به قطب رازی و آنجناب منسوب است بسلاطین بنی بویه چنانچه محقق کرکی فرموده یا ببابویه قمی چنانچه از شیخ شهید نقل شده و اصلش از ورامین ری است و از مصنفات او است: محاکمات و شرح شمسیه و شرح مطالع و حاشیه بر قواعد علامه و غیره و او از تلامذه علامه حلی است و قواعد را بخط خود نوشته و علامه در پشت همان قواعد، اجازه برای او نگاشته و قطب به شیخ شیخ مفید اجازه داده و شیخ شهید و دیگران تصریح کرده‏اند که او از بزرگان علمای امامیه است و از او تجلیل تمام نموده‏اند و علمای عامه نیز از او تجلیل و توقیر نموده‏اند و در تراجم او را ذکر کرده‏اند و میر سید شریف بر او تلمذ کرده. جناب میر سید محمد باقر، قطب رازی را در روضات الجنات از علمای عامه گرفته و بر آن نیز اصرار بلیغی نموده و شیخ ما محدث نوری در خاتمه مستدرک انتصار از قطب کرده و کلمات سید را رد کرده و اعتراضات بسیار بر او نموده، هر که طالب است بآنجا رجوع نماید. غفرالله لنا و لهم برأفته و جمعنا و ایاهم فی مستقر رحمته. ‏
ر 13:
و بقولی سلخ شوال سنه 295 مکتفی بالله علی بن معتضد عباسی، وفات کرد و مدت خلافتش قریب شش سال و هفت ماه بوده و اول امر، بنایش بر رعیت پروری و عدالت و رفع ظلم بوده لکن در آخر کار حالش بعکس شد و خواست بناء قصری کند بناحیه شماسیه ضیاع و مزارع آن ناحیه را از صاحبانش غصب کرد بناء قصر در آنجا نمود. مردمان زبان بنفرین او گشودند. دولتش سپری شد. هنوز قصر بپایان نرسیده بود که عمرش بپایان رسید و چه خوب گفته شیخ سعدی:
بسی بر نیاید که نبیاد خود
کند آنکه بنهاد بنیاد بد
خرابی کد مرد شمشیر زن‏
نه چندانکه آه دل پیره زن‏
چراغی که بیوه زنی بر فروخت‏
بسی دیده باشی که شهری بسوخت‏
گویند سلطان محمود غزنوی می‏گفته که من از نیزه شیرمردان آنقدر نمی‏ترسم که از دوک پیره زنان.
و در این روز، سنه 1028، وفات کرد به مکه معظمه سید نا الاجل میرزا محمد بن علی الاسترآبادی اصلا والساکن فی الغری و المجاور بمکه و المدفون بها. صاحب کتب رجالیه و شرح آیات الاحکام و غیره. این سید جلیل بکثرت وثاقت و زهد و تقوی و ورع معروف است و او همانستکه امام زمان علیه السلام را ملاقات کرده چنانچه علامه مجلسی ذکر فرموده و از خود سید نقل شده که شبی در اطراف خانه خدا طواف می‏کردم که جوان خوشروئی را دیدم که مشغول بطواف شده همینکه نزدیک بمن رسید، دسته گل سرخی بمن عطا کرد و این در غیر فصل گل بود. من گرفتم و بوئیدم و گفتم ای سید من! این گل از کجا است؟ فرمود: از خرابات. این بفرمود و پنهان شد.
در انساب سمعانی و غیره است که خرابات جزیره مغرب است از بحر محیط.
ر 14:
بقول شیخ بهائی، منصور حلاج کشته شد و من قتل او را در روز 24 ذکر می‏کنم.
ش 15:
شب مبارکی است. خداوند نظر مرحمت می‏فرماید بر بندگان مؤمن خود. و کسیکه در این شب بطاعت حق تعالی مشغول باشد از برای او باشد اجر صد نفر سائح که معصیت نکرده باشد خدا را طرفةالعینی، چنانچه در روایت نبوی است. پس این شب را مغتنم شمار و مشغول کن خود را بطاعت و عبادت و نماز و طلب حاجت از خدا. همانا روایت شده که هر که سئوال کند در این شب حاجتی از خداوند تعالی باو عطا خواهد شد.
ر 15:
در این روز، سنه 132، بنی عباس جمع کثیری از بنی امیه را در نهر اردن بقتل رسانیدند. پس از آن فرشی بر روی ایشان گسترانیدند و بطعام خوردن مشغول شدند در حالیکه بنی امیه ناله و اضطراب می‏نمودند و در تحت ایشان جان می‏دادند.
و در این روز، سنه 253، محمد بن عبدالله بن طاهر معروف باد بیت و فصاحت و کثرت حفظ و عطا وفات کرد.
ر 16:
در این روز، سنه 326، کافی الکفاة صاحب ابن عباد متولد شد. وفاتش در روز 24 صفر خواهد آمد.
و در این روز، سنه 454، وفات کرد محمد بن سلامه معروف بقضاعی فقیه شافعی، صاحب کتاب شهاب که تمامش کلمات حکمیه رسولخدا(ص) است، بترتیب حروف تهجی و سید اجل ضیاءالدین فضل الله الراوندی که از بزرگان علمای امامیه و از مشایخ ابن شهر آشوب است آنرا شرح کرده موسوم به ضوء الشهاب و در شرح کادالحسد ان یغلب القدر قضیه عجیبی نقل کرده است.(31)
و در این روز، سنه 529، هفده نفر از فدائیه در خیمه مسترشد بالله عباسی ریختند و او را با خواصش بکشتند و ظاهرا به تحریک سلطان محمود پسر برادر سلطان سنجر بوده و مسترشد مردی شجاع و مهیب بوده. گفته شده که بعد از معتضد الشهم(32) از او در خلفای بنی عباس نبوده. پس از او پسرش راشد بالله بجای وی نشست. دو یا سه سال بیشتر خلافت نکرد که او را از خلافت خلع کردند. پس، از ترس سلطان مسعود باصفهان فرار کرد در آنجا جماعتی از فدائیه بر او ریختند و خونش بریختند و او خلیفه سی‏ام بود که پنجم هر ششم است از خلفاء مخلوع و مقتول.
ر 17:
در ایام خلافت سفاح یزید بن عمر بن هبیره را با پسرش داود بفرمان سفاح بکشتند و ابن هبیره همانستکه از جانب مروان حمار والی کوفه و بصره بود و بکثرت اکل مانند معاویه معروف بوده و معن بن زائد شیبانی که در جود و سخاوت و شجاعت نظیر ابودلف عجلی امامی معروف آفاق است، از خواص ابن هبیره بود. چون او کشته گشت معن خود را پنهان نمود و از ترس، خود را ظاهر نمی‏کرد تا اینکه از کثرت تواری و طول خفا بتنگ آمد. پس صورت خود را مدتی در آفتاب بداشت تا رنگش سیاه شد. آنگاه جبه‏ای از پشم پوشید و تغییر هیئت داد و سوار بر شتری شد که بقصد بادیه از بغداد بیرون شد. چون به دروازه بغداد رسید مردی سیاه چهره از پاسبانان دروازه دنبال او را گرفت و بر شتر او چسبید و گفت تو معن بن زائده می‏باشی که منصور در طلب تو است. کجا فرار می‏کنی. معن گفت ای مرد، من معن نیستم، اشتباه کرده‏ای. گفت تو معنی و من خوب ترا می‏شناسم. معن هر چه کرد خود را پوشیده دارد، فائده نکرد لاجرم عقدی از جواهر قیمتی همراه خود داشت آن را به آن مرد داد و گفت ای مرد! منصور بتو آنقدر جائزه نخواهد داد اگر مرا نزد او ببری. اینک این را از من بگیر و مرا ندیده بگیر. آن مرد سیاه عقد جواهر را گرفت و تماشا کرد و گفت راست گفتی قیمت این چند هزار اشرفی است و مواجب من در هر ماهی بیست درهم است، لکن من این عقد را بتو بخشیدم و ترا رها کردم تا بدانی که در دنیا سخیتر از تو هم پیدا می‏شود و بعطاهای خودت عجب نکنی. پس آن جواهر را رد کرد و معن را رها کرد. معن گفت مرا شرمنده کردی و ریختن خون من بهتر بود از این کار تو. و هر چه اصرار که آن عقد را قبول کند، نکرد. پس معن فرار کرد و پیوسته مختفی بود تا یوم هاشمیه بالثام بر منصور وارد شد و در حمایت او با دشمنانش جنگ کرد تا ایشان را شکست داد. منصور گفت تو کیستی، خود را ظاهر کن بشناسم. لثام از صورت برداشت و گفت من آنم که در جستجوی من می‏باشی. منصور او را نوازش کرد و خلعت بخشید و در حدود سنه 151، در مدینه بست بدست خوارج مقتول شد و جماعتی او را مرثیه گفتند و شاعر او مروان بن ابی حفصه است و از قصائدی که در مدح معن گفته، قصیده لامیه او است که از جمله آن، این یک بیت است:
تجنب (33) لا فی القول حتی کانه - حرام علیه قول لا حین یسال ‏
ر 20:
در این روز، سنه 270، احمد بن طولون والی دیار مصریه در مصر وفات کرد و او مردی بوده بکثرت خونریزی معروف. مقتولین او را هیجده هزار تن ذکر کرده‏اند.
و در این روز، سنه 381، جوهر بن عبدالله خادم معزاسماعیلی وفات کرد و او همانستکه بعد از آنکه کافورا خشید والی مصر وفات کرد و معز او را با احترام تمام بمصر روانه کرد. مصریان در روز ورود او با او، بنای جنگ گذاشتند، دیدند تاب او را ندارند. روز دیگر باستقبال او بیرون شدند و همه پیاده بودند و او سواره با ایشان آمد تا وقت زوال بکنار شهر مصر رسید، داخل بلد شد و اعیان مصر را رخصت مراجعت داد و خود با لشکرش در موضعی که الحال به قاهره مشهور است نزول نمود و در همان شب چهار دیوار قاهره را با بعضی از خانه‏ها مهیا ساخت. چون اهل مصر روز دیگر، جهت تهنیت آمدند و آن شهر نو را دیدند بسی تعجب نمودند. پس جوهر امر کرد خطبه و سکه بنام مولای او بزنند و لباس سیاه، دیگر نپوشند و خطبارا جامه‏های سفید بپوشانید و چون روز جمعه شد امر کرد در عقب حمد بر خدا صلوات بر رسول و اهلبیت طاهره علیهم السلام بفرستند و در جمعه دیگر، گفت: حی علی خیر العمل در اذان گفتند.
و در این روز، سنه 1178، متولد شد میرزا محمد بن عبدالنبی اخباری بحت معاصر شیخ افقه آشیخ جعفر عرب و ما بین شیخ کبیر و او منافرت تمامی بوده است و شیخ در رد او رساله لطیفه نوشته است.
ر 23:
در این روز، سنه 203، بقولی شهادت حضرت امام رضا علیه السلام واقع شده و زیارت آنحضرت از نزدیک و دور سنت است. بدانکه از روزی که مأمون حضرت رضا(ع) را ولیعهد خود کرد که روز ششم شهر رمضان باشد چنانچه گذشت اول ابتلا و گرفتاری آنحضرت شد چه آنکه مبتلا شد بمعاشرت مأمون منافق که به حسب ظاهر در تعظیم و احترام حضرت رضا علیه السلام می‏کوشید اما در باطن پیوسته کاسه‏های زهر بکام مبارکش می‏رسانید و در آخر کار چندان آنجناب بتنگ آمده بود که از خدا مرگ خود را می‏خواست چنانچه یاسر خادم روایت کرده که هر روز جمعه که آنحضرت از مسجد جامع مراجعت می‏کرد بهمان حالیکه عرق دار و غبار آلوده بود دستها را بدرگاه الهی بر می‏داشت و عرضه میکرد: بارالها! اگر فرج و گشایش کار من در مرگ من است، پس همین ساعت مرگ مرا برسان. و پیوسته در غم و حزن بود تا از دنیا رحلت کرد.
در کیفیت شهادت آن جناب روایات، مختلف است و من اکتفا می‏کنم در اینجا بآنچه شیخ صدوق و مفید ذکر فرموده‏اند.
ابن بابویه روایت کرده که چون امام رضا(ع) با مأمون به جانب عراق می‏آمدند روزی آن جناب را تبی عارض شد و اراده قصد کرد و مأمون از پیش، یکی از غلامان خود را که بروایت شیخ مفید، عبدالله بن بشیر نام داشت امر کرده بود که ناخنهای خود را بلند کند و به کسی هم اظهار نکند و چون شنید که حضرت اراده قصد دارد، زهری مانند تمر هندی بیرون آورد و بآن غلام داد و گفت اینرا ریزه کن و با ناخنهای خود سرشته و خمیر کن و دست خود را بآن آلوده گردان و میان ناخنهای خود را از آن پر کن و دست خود را مشوی و با من بیا.
پس مامون سوار شد و بعیادت آن حضرت آمد و نشست تا آن جناب را فصد کردند و بروایت دیگر نگذاشت و در خانه‏ای که حضرت می‏بود، بوستانی بود که درختان انار در آن بود. همان غلام را گفت که چند دانه انار بچین، چون چید و آورد، گفت اینها را برای حضرت رضا در جامی دانه کن و بروایت شیخ مفید گفت فشار بده و آبش را بگیر. پس آن جام را بدست شوم خود گرفت و نزد آن امام مظلوم گذاشت و گفت از این آب انار تناول کنید که برای شما نیکو است.
حضرت فرمود الحال باشد، ساعتی دیگر بعد از رفتن شما. مأمون گفت نه بخدا سوگند البته باید در حضور من تناول نمائی و اگر نبود رطوبتی در معده من، هر آینه من نیز در خوردن با تو موافقت می‏کردم.
پس بجز مأمون آن جناب چند قاشقی از آن تناول فرمود. پس مأمون بیرون رفت و حضرت در همان ساعت بقضای حاجت شتافت.
راوی گفت که نماز عصر را نکرده بودیم که پنجاه مرتبه او را حرکت داد و از آن زهر قاتل، احشاء و امعای آن جناب بزیر آمد. چون این خبر به مأمون رسید، پیغام فرستاد که این ماده ایست از فصد بحرکت آمده است، دفعش برای شما نافع است و چون شب در آمد، حال آن جناب دگرگون شد و امر شدت گرفت و چون صبح گشت آن حضرت به ریاض رضوان انتقال فرموده بود و آخر کلامی که از آن جناب شنیده شده این آیه مبارک بوده:
قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم و کان امر الله قدرا مقدورا‏
و بروایت شیخ مفید، حضرت بعد از خوردن زهر، دو روز زنده بود و وفات کرد. پس مامون یک روز و یک شب، وفات آن جناب را پنهان داشت.
پس محمد بن جعفر صادق را با جماعت آل ابوطالب که حاضر بودند، طلبید و خبر وفات آن جناب را بایشان اظهار کرد و گریست و حزن شدید اظهار کرد. پس ایشان را بنزد آن جناب آورد و بدن آن حضرت را بایشان نمود و گفت گواه باشید که آسیبی از ما باو نرسیده است.
پس با جنازه آن جناب خطاب کرد که ای برادر! بر من گران است که ترا بدین حالت به بینم و می‏خواستم که پیش از تو بمیرم و تو خلیفه و جانشین من باشی و لکن با تقدیر خدا چه می‏توان کرد.
پس جنازه آن جناب را بعد از غسل و تکفین حرکت دادند و در همین موضعی که فعلا مدفون است، دفن نمودند. قبر شریفش در خانه حمید بن قحطبه در قبله قبر رشید است و در وقت غسل و تکفین و نماز و دفن، پسرش حضرت جواد علیه السلام حاضر بود و این امورات بر دست آن جناب واقع می‏شد و مردم نمی‏دانستند.
در بعضی روایات است که مأمون از ترس آنکه مبادا مردم فتنه کنند، جنازه حضرت را در شب حرکت داد و دفن نمود. صلوات الله علیه.
من سره ان یری قبرا بروئیته - یفرج الله عمن زاره کربه‏
فلیات ذا القبر ان الله اسکنه - سلاله من رسول الله منتجبه ‏
و در این روز، سنه 256، زبیر بن بکار وفات کرد و زبیر از اولاد عبدالله بن زبیر است و از اعیان علما و قاضی مکه بوده و بر نسب قریش اطلاع تمامی داشته و کتاب انساب قریش و موفقیات از تصنیفات او است و او همانست که ساق و قدمش را برص گرفت برای آنکه قسم داد یکی از طالبین را باین قبر و منبر. پدرش بکار، همانست که ظلم کرد بر حضرت رضا و آن جناب بر او نفرین فرمود در وقت دعای آن حضرت از قصر افتاد و گردنش کوبیده شد و جدش عبدالله بن مصعب همانست که عهد یحیی بن عبدالله بن حسن را پاره کرد و سعایت کرد در حق او نزد رشید، یحیی او را قسم بصیغه برائت داد و او قسم خورد در همانوقت تب کرد و بعد از سه روز بمرد و قبر او چند مرتبه منخسف شد.(34)
در این روز، سنه 403، محمد بن الطیب معروف به قاضی ابوبکر باقلانی بصری ناصر طریقه ابوالحسن اشعری معروف به مناضره در بغداد وفات کرد.
در این روز - یا روز 24 - سنه 309، حسین بن منصور حلاج کشته شد بفتوی علما، چه علما و فقهای آن عصر حکم کردند بحلیت خون او، بواسطه شنیدن بعضی کلمات از او و در محضر حامد بن عباس وزیر مقتدر. قاضی ابو عمرو فتوی بر ریختن خون او داد و سایرین نیز فتوی دادند و در سجلی نوشتند و حلاج پیوسته میگفت: الله الله فی دمی.
پس او را بزندان و واقعه را بعرض خلیفه مقتدر باالله برسانیدند. مقتدر گفت اگر علما فتوی بریختن خون او دادند، بدهید او را بجلاد تا هزار تازیانه بر او بزند و اگر هلاک شد، هزار تازیانه دیگر بزند، پس او را گردن زدند.
پس او را در صبح سه شنبه 23 ذیقعده بجلاد دادند و هزار تازیانه بر او زد. پس دستها و پاهای او را قطع کرد و سر او را جدا کرد و در جسر بغداد بدار کشید. پس بدن او را بسوزانید و خاکسترش را در دجله ریخت. گویند اتفاقاً آب دجله در آن سال زیاد شد. اصحاب حلاج گفتند که بواسطه خاکستر حلاج بوده و مردم در حق او دو فرقه‏اند و واقعه او با علی بن بویه قمی و قصه او با ابوسهل نو بختی در غیبت شیخ طوسی و سیزدهم بحار مسطور است.
ش 25:
این شب، شب دحوالارض و از لیالی شریفه است که رحمت خدا در آن نازل میشود و قیام بعبادت در آن اجر بسیار دارد و از حسن و شا روایت است که گفت من با پدرم در خدمت امام رضا علیه السلام خوردیم در شب بیست و پنجم ماه ذی القعده، پس فرمود که امشب حضرت ابراهیم و حضرت عیسی متولد شده‏اند و زمین از زیر کعبه پهن شده است. پس هر که روزش را روزه بدارد چنان است که شصت ماه روزه داشته باشد و بروایت دیگر است که فرمود: در این روز حضرت قائم علیه السلام، قیام خواهد فرمود.
ر 25:
روز دحوالارض است. یعنی روزیست که زمینها از زیر خانه خدا کشیده شدند و پهن شدند، چه آنکه اول موضعی که از زمین خلق شد، موضع خانه کعبه بوده و لهذا کعبه را ام القری می‏گویند و اینروز از آن چهار روز است و هر که این روزه را روزه بدارد و شبش را بعبادت بسر آورد از برای او عبادت صد سال نوشته شود و از برای روزه دار اینروز، هر چه در میان آسمان و زمین است، استغفار کند و این روزیست که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از برای عبادت و اجتماع بذکر خدا در این روز، اجر بسیار است و از برای این روز بغیر روزه و عبادت و ذکر خدا، دو عمل وارد است:
1. نمازی که در کتب شیعه قمیین روایت شده و آن دو رکعت است در وقت چاشت، در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره والشمس بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز بخواند:
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. ‏
پس دعا کنید و بخواند:
یا مقیل العثرات اقلنی عثرتی یا مجیب الدعوات اجب دعوتی یا سامع - الاصوات اسمع صوتی و ارحمنی و تجاوز عن سیئاتی یوما عندی یاذا الجلال و الاکرام. ‏
2. خواندن این دعا است که شیخ روایت فرموده الهم داحی الکعبه الخ. و محقق داماد در رساله اربعة ایام خود در اعمال روز دحوالارض گفته که زیارت حضرت امام رضا علیه السلام در این روز افضل اعمال مستحبه واکد آداب مسنونه است.
و بدانکه در این روز یا روز بعد و بقولی در روز 23، خروج فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله، بحجة الوداع از مدینه با یکصد و چهار هزار یا یکصد و بیست و چهار هزار و حضرت فاطمه(ع) و تمامی زوجات نیز همراه بودند و از راه شجره حرکت فرمود و در ذوالحلیفه محمد بن ابی‏بکر متولد شد، اسماء بخدمت آن حضرت فرستاد که با نفاس چکنم؟ حضرت دستورالعمل برای او فرمود.
و در این روز بنابر قولی در سنه 145، شهادت ابراهیم بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‏طالب علیه السلام، در باخمری واقع شد و من کیفیت شهادت او را در تتمةالمنتهی فی وقایع ایام الخلفاء نگاشته‏ام.
و در این روز، سنه 387، ابومحمد حسن بن ابراهیم معروف به ابن زولاق مصری صاحب تاریخ، وفات کرد.
ر 28:
در این روز، سنه 360، ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی صاحب معجم کبیر در اسماء صحابه، در اصفهان وفات کرد و طبرانی از حفاظ علماء سنت است و عدد شیوخ او را بهزار گفته‏اند و منسوب است بطبریه بخلاف طبری که منسوب است به طبرستان و طبریه بلدی است نزدیک بشام بمسافت سه روز راه و در کنار دریا واقع است. گوینده کوه طور مشرف است بر آن و قبر حضرت لقمان حکیم در آنجا واقع است و در آنجا نهر عظیمی جاری است که نصف آبش گرم و نصف دیگرش، سرد است.
ر 29:
روایت شده که در این روز کعبه نازل شده و آن اول رحمتی است که از خدا نازل شده و هر که این روز را روزه دارد، کفاره هفتاد سال او باشد.
ر 30:
در این روز، سنه 220، بنابر مشهور حضرت امام محمد تقی علیه السلام بزهر معتصم شهید شد و این بعد از دو سال و نیم تقریبا از فوت مامون گذشته بوده، چنانچه خود آن جناب می‏فرموده: الفرج(35) بعد المأمون بثلثین شهرا و در وقت وفات از سن شریفش بیست و پنج سال و چند ماهی گذشته بود. قبر شریفش در کاظمین در پشت سر جد بزرگوارش حضرت امام موسی علیه السلام واقع است - صلوات الله علیهم -.