تربیت
Tarbiat.Org

فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع‏الایام‏
حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

وقایع و اعمال ماه شوال‏

ش 1:
از جمله لیالی شریفه است و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاء آن احادیث بسیار وارد شده و روایت شده است که آن شب کمتر از شب قدر نیست و از برای این شب مبارک وظایف چند است که از فیض آنها غفلت نباید نمود:
1 - غسل است در وقت غروب آفتاب.
2 - احیاء آن شب بنماز و دعا و سؤال از حق تعال چنانچه امیرالمؤمنین علیه‏السلام میکرد و میفرمود کارگر را مزدش را در این شب میدهند.
3 - آنکه بخواند در عقب نماز مغرب و عشا و عقب نماز صبح و عقب نماز عید:
الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر و لله الحمد علی ماهداینا و له الشکر علی ما اولینا .
4 - آنکه چون نماز مغرب و نافله آنرا خواند، دستها را بسوی آسمان بلند کند و بگوید:
یا ذاالمن و الصول یا ذا الجود یا مصطفی محمد ناصهر صل علی محمد و آل محمد و اغفرلی کل ذنب احصیته و هود عندک فی کتاب مبین ‏
پس بسجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید: اتوب الی الله پس هر حاجت که دارد از حق تعال بخواهد که بر آورده خواهد شد انشاءالله تعالی.
5 - زیارت امام حسین علیه‏السلام است و من زیارت مخصوصه آنحضرت را در هدیه ذکر کردم.
6 - آنکه ده مرتبه بگوید:
یادائم الفضل علی البرایة یا باسط الیدین بالعطیة یا صاحب المواهب السنیة صلی الله علیه وآله خیر الوری سجیة و اغفرلنا یاذا العلی فی هذه العشیة .
و در هر شب عید و هر شب جمعه این دعا ده مرتبه خوانده میشود چنانچه کفعمی ذکر فرموده.
7 - بجا آوردن دو رکعت نماز است در رکعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در دوم یکمرتبه بخواند و بعد از سلام سر بسجده گذارد و صد مرتبه بگوید: اتبو الی الله‏ ، پس بگوید: یا ذاالمن و الجود یاذا المن والطول یا مصطفی محمد صلی الله علیه وآله، و افعل بی‏کذا و کذا و بجای آن حاجات خود را بطلبد.
و روایت است که امیر المؤمنین علیه‏السلام، ایندو رکعت را با این کیفیت بجا می‏آورد، پس سر از سجده بر میداشت و میفرمود: بحق آن خداوندی که جانم بدست قدرت او است هر که این نماز را بکند هر حاجت از خدا بطلبد البته عطا کند و اگر به عدد ریگهای بیابان گناه داشته باشد، خدا بیامرزد.
و در روایت دیگر بجای هزار مرتبه توحید صد مرتبه وارد شده لکن نماز را باید بعد از نماز مغرب نافله آن بجا آورد و شیخ و سید بعد از این نماز دعائی نقل کرده‏اند مشتمل بر اسامی مبارکه حق تعالی و آندعا را در هدیة ایراد کردم و اگر کسی دعا را نخواند، عیبی ندارد
و سید چهارده رکعت نمازی برای این شب روایت کرده هر کس اقبال بان داشته باشد به اقبال رجوع کند و شیخ کفعمی در اعمال این شب فرموده: مستحب است در این شب آنکه غسل کند در اول شب و در آخر شب و شش رکعت نماز کند به حمد یک دفعه و توحید پنج مرتبه و مستحب است نیز ده رکعت نماز الخ.
ر 1:
روز عید فطر است و روز عید و سرور مؤمنین است برای قبولی اعمال ایشان و آمرزش گناهشان و رسیدن ایشان بان جوائز و عطاهای سنیه که از برای روزه ماه رمضان آنها مهیا شده و اعمال این روز شریف چند چیز است: 1 - آنکه بخوانی بعد از نماز صبح و نماز عید، آن تکبیراتی را که در شب بعد از نماز میخواندی.
2 - آنکه بخوانی بعد از نماز صبح چنانچه سید روایت کرده اللهم انی توجهت الیک بمحمد امامی الخ و شیخ ایندعا را بعد از نماز عید ذکر کرده.
3 - بیرون کردن زکوة فطره و آن دادن ششصدو چهارده مثقال و ربع مثقال صیرفی از یکی از غلات اربع است بفقراء از برای هر سری از خود و هر که عیال او باشد و تفصیل آن در کتب فقهیه است.
4 - غسل است و روایت است که در زیر سقفی بکن و چون خواستی غسل کنی بگو:
اللهم ایماناً بک و تصدیقا بکتابک و ابتاع سنة نبیک محمد صلی الله علیه و آله پس بسم الله بگو و غسل کن و چون فارغ شدی از غسل بگو:
اللهم اجعله کفارة لذنوبی و طهردینی اللهم اذهب عنی الدنس ‏
5 - پوشیدن جامه نیکو و بکار بردن بوی خوش و رفتن بسوی صحرا(12) برای نماز کردن در زیر آسمان است چنانچه شیخین فرموده‏اند.
6 - پیش از نماز عید دراول روز افطار کنی و بهتر آن است که بخرما یا بشیرینی مثل شکر و غیره باشد و شیخ مفید فرموده که مستحب است تناول کردن مقدار کمی از تربت سید الشهدا(ع) که شفا است از برای هر دردی.
7 - آنکه چون مهیا شدی از برای رفتن بنماز عید(13) بخوان: اللهم الیک و جهت وجهی و چون متوجه بنمازعید شدی بخوان: اللهم من تهیاء فی هذاالیوم الخ .
8 - خواندن نماز عید است و آن دو رکعت است در رکعت اول حمد و سوره اعلی و بعد از قرائت، پنج تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیری قنوت معروف(14) را بخواند پس تکبیر ششم بگوید و بر کوع رود و بعد از رکوع و سجود برخیزد برکعت دوم و بعد از حمد، والشمس بخواند و در این رکعت قنوت را چهار مرتبه بخواند پس نماز را تمام کند و بعد از سلام، تسبیح حضرت زهرا(ع) بفرستد و بعد از نماز عید دعاهای بسیار وارد شده است و بهترین آنها دعای 46 صحیفه کامله است و اول آن یامن یرحم من لایرحم العباد است و شیخ دعائی را که بعد از نماز صبح از ناحیه مقدسه وارد شده بعد از نمازعید ذکر کرده.
و مستحب است که ماز عید در زیر آسمان و بر روی زمین بدون فرش و بوریا واقع شود و آنکه برگردد از مصلی از غیر آن راهی که رفته بود و دعا کند از برای برادران دینی خود، بقبولی اعمال.
9- زیارت کردن حضرت امام حسین است و زیارت آنحضرت را در این روز در هدیه ذکر کردم.
10 - خواندن دعای ندبه است و بدانکه سزاوار است از برای تو که در این روز، دلت مضطرب و معلق باشد مابین خوف و رجا، زیرا که نمیدانی که روزه‏ات قبول شده و از عطاها و جایزه‏های الهی نصیب تو شده یا آنکه عملت مردود و از جمله اشقیا و بد عاقبتها شده‏ای که از رحمت الهی محروم شده‏اند.
پس باید محزون و مغموم باشی و تضرع و زاری و مسئلت کنی از حق تعالی که رحمتش را شامل حال تو کند و ترا دست خالی از در خانه خود برنگرداند و حدیث حضرت مجتبی علیه‏السلام در این روز مشهور است و این مطلب اختصاص به روز عید فطر ندارد، بلکه باید عقب هر عباتی حالت چنین باشد و نیز سزاوار است که در این روز مزون باشی بجهت غیبت امام زمان(ع) و ممنوع بودن آن حضرت از تصرف در امور رعیت خود وفوت شدن نماز عید با آن حضرت و هم تأسی کرده باشی برایشان زیرا که نمی‏شود عیدی از برای مسلمین مثل عید قربان و عید فطر مگر آنکه تازه میشود اندوه و غصه از برای آل محمد علیه‏السلام بجهت آنکه می‏بیند حق خود را در دست غیرشان یعنی امت و رعیت خود را در حیرت و صلالت می‏بیند و ممکن نیست بحسب ظاهر ایشان را هدایت ایشان و تصرف در امورشان.
ونیز شایسته است که در وقت جمع شدن مردم در مصلی و وقوف ایشان، متذکر شوی روز قیامت را و بیرون آمدن مردگان را از قبور و جمع شدن ایشان را در محشر و وقوف ایشان.
و چون مردم از نماز عید بمنازل خود برگشتند، متذکر شوی رجوع مردمان را در قیامت بمنازل خویش از جنت و نار و هکذا.
اما وقایع این روز پس بدانکه در این روز ملهم شد زنبور سعل بصنعت عسل چنانچه حق تعالی فرموده: واوحی ربک الی النحل الایة ‏
و در این روز عمروعاص در مصر بجهنم پیوست از عبدالله ابن عباس نقل است که گفت هنگام احتضار بعیادت عمروعاص رفتم و گفت که ای عمرو تو هم میگفتی: میخواهم هنگام مرگ یکی از مردمان هوشمند را ملاقات کنم و از وی پرسش کنم که چگونه خویش را میابی اینک مرگ تو، فرار رسیده و مردی خردمندی بگو تا چگونه‏ای گفت: آسمان را مینگرم که متعلق است بر سر من و من در میان این هر دو چنانم که در چشمه سوزنم.
ودر تاریخ بنی امیه است که عمروعاص در هنگام مرگ خود میگفت: چنان است که کوه رضوی را برگردن من حمل داده‏اند و در درون من شوک و خار است و مرا از سوراخ سوزن بدر میبرند و کلماتی چند از او منقول است و چون امیرالمؤمنین(ع) فرمود: الحکمة ضالة المؤمن فخذ ضالتک و لو من اهل الشرک لهذا من این کلمات را از او نقل میکنم:
قال: امیر عادل خیر من مطر و ابل، و اسد حطوم خیر من سلطان ظلوم، و سلطان ظلوم خیر من فتنه تدم، و زلة الرجل عظم یجبرو زله اللسان لاتبقی و لا تذز و قال ایضاً جمع العجر الی التوانی ففتح بینهما التدامة و جمع الجبن الی الکسل ففتح بینهم الحرمان.‏
و هم گفته که هرگز سر خود را با کسی نگفتم که او از پرده بیرون افکند و من او را ملامت کنم زیرا که در چنین حال ملامت بر من واجب‏تر است که سینه من از وی تنگ‏تر است که از نخست سر خود را حفظ نتوانستم کرد.
در سال وفاتش اختلاف است مادرش نابغه کنیزکی بوده که عبدالله بن جذعان او را بخرید و آزاد کرد چه بسیار زناکار بود و ابولهب و امیة بن خلف و هشام بن مغیره و ابوسفیان و عاص بن وائل در طهر واحد با او زنا کردند و او به عمرو آبستن شد. چون بار بگذاشت هر یک اورا دعوی دار شدند آخر الامر حکومت به نابغه گذاشتند او عاص را اختیار کرد و باو گفتند که پسرت به ابوسفیان شبیه‏تر است چرا عاص را برگزیدی گفت ابوسفیان بخیل است و عاص نفقه نیکوتر دهد و از این جا است که یکی از آل عبدالمطلب در حق عمروعاص گفته:
ابوک ابوسفیان لاشک قد0بدت‏
لنافیک منه بینات الدلائل‏
ففاخر به اما فخرت ولا تکن‏
تفاخر بالعاص الهجین بن وائل‏
با این نژاد و نسب عجب نباشد اگر دشمن‏ترین خلق باشد با رسولخدا و علی مرتضی علیهماالسلام.
با علی کی شود مخنث دوست‏
و قضیه ارتداد و مبارزات او با امیرالمؤمنین در صفین و کشف عورت کردن و حلیه او در رفع مصاحف و قصه تحکیم او هر یک در جای خود بشرح رفته و او و معاویه بسیار خون به دل نازنین امیر المؤمنین علیه‏السلام کردند و با این حال دوازده شعر در مدح امیرالمؤمنین(ع) گفته هشت بیت آن در یوم غدیر بوده:
بآل محمد عرف الصواب - و فی ابیاتهم نزل الکتاب‏
و هم حجج الا له علی البرایا - بهم و بجدهم لا یستراب‏
ولا سیما ابو حسن علی - له فی الحرب مرتبة تهاب‏
طعام سیوفه مهج الا عادی - و فیض دم الرقاب لهاشراب‏
و ضربته کبیعته بخم - معاقدوها من القوم الرقاب‏
علی الدر و الذهب المصفا - و باقی الناس کلهم تراب‏
هو البکاء فی المحراب لیلا - هوالضحاک اذا اشتدالضراب‏
هو النباء العظیم و ملک نوح - و باب الله و القطع الخطاب ‏
و نهم، این بیت معروف است که مثل گشته است:
و مناقب شهد العدو بفضلها - والفضل ماشهدت با الاعداء ‏
این شعر را در یکی از ایام صفین بگفت هنگامی که معاویه از شجاعت علی علیه‏السلام نقل میکرده و مدح آنجناب مینموده و سه بیت دیگر نیز از او روایت شده که این جمله دوازده بیت باشد چون بحکم لک بیت بیت فی الجنة خداوند درازای هر بیت که در مناقب گفته شود بیتی در بهشت عطا کن و عمروعاص را در بهشت نصیبی نبود، لاجرم گویند: امام حین علیه‏السلام آن اشعار را از او به دوازده هزار درهم بخرید.
و رد این روز سنه 256 محمد بن اسمعیل بخاری صاحب صحیح معروف وفات کرد.
و للبخاری حکایة معروفه عند وروده فی بغداد و اجتماع اهل الحدیث لدیه و عرضهم علیه الاحادیث المغلوبة و حکی عنه انه قال ما وضعت فی کتابی الصحیح الا اغتلت قبل ذلک وصلیت رکعتین و قال ایضاً صنفت کتابی الصحیح لست عشرة سنة خرجته من ستمأة الف حدیث و جعلته حجة فیما بینی و بین الله .
و از ابن تیمیه نقل است که بخاری احتیاط کرد و از احادیث حضرت صادق علیه‏السلام، در صحیح خود نقل نکرد: بجهت آنکه شک وریبی در بعضی احادیث آنجناب برای او حاصل (15) شده بود و عجب است از جناب بخاری که احتیاط کرد در نقل احادیث حضرت صادق بن محمد ارواحنافداه که لقب آسمانی آن جناب صادق است و مراعات احتیاط ننمود و در نقل روایت از خوارج و نواصب و از هزار و دویست نفر از ایشان روایت کرد.
بتصریح ابن البیع و غیره که از جمله ایشان است عمران بن حطان مادح ابن ملجم و شرح این مقام طولانی است و مادر فیض قدر ببرخی از آن اشاره کردیم.
و از فتاوی مشهوره بخاری حکم بتعمیم رضاع است. یعنی هرگاه دو طفل از یک پستان شیر بخورند برادر رضاعی میشوند، خواه شیر گاو باشد یا بز باشد یا خر باشد و فتوی داد باین تا اینکه علماء عصرش او را از بخارا بهمین سبب اخراج کردند.
و رد این روز سنه 393 طائع لله خلیفه عباسی وفات کرد.
و رد این روز سنه 569 سعید بن المبارک معروف به ابن دهان نحوی بغدادی وفات کرد.
و دراین روز سنه 606، وفات کرد در مدینه هرآة محمدبن عمر شافعی اشعری مازندرانی معروف به امام فخررازی (16) و ملقب به ابن الخطیب صاحب تفسیر و محصول و شرح اشارات که محقق طوسی دررد او شرح اشارات را نوشته و قطب رازی بعد از ایشان محاکمات را نوشته.
ذهبی در حق فخر رازی گفته که از برای او است تشکیکاتی در مسائل دین که مورث حیرت است از خدا میخواهم که ایمان را در دلهای ما ثابت دارد و گفته که از کتابهای او است سر مکتوم فی مخاطبة النجوم که سحر صریح است و شاید توبه کرده باشد از تألیف آن انشاء الله تعالی.
ر 2:
سنه 605، شیخ زاهد صالح ابوالحسین ورام بن ابی فراس، وفات کرد و او جد امی سید بن طاوس و صاحب کتاب تنبیه الخواطر است که معروف است به مجموعه ورام.
و بدانکه امروز، اول ایام ستة است که در باب روزه آن اختلاف است. در بعضی روایات استجاب آن وارد است و در بعضی روایات، نهی از آن شده. چنانچه روایاتی هم وارد شده بر کراهت سه روز بعد از روز فطر و شاید روایات استجاب محمول بر تقیه باشد. و شیخ کفعمی و بهائی فرموده‏اند که روزه این شش روز مستحب است و روایت شده که مقابل روزه دهر است.
مؤلف گوید که شاید و جهش این باشد چنانچه بعضی گفته‏اند این شش روز با ماه رمضان سی و شش روز میشود و بحکم: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها بمنزله سیصد و شصت روز، روزه میشود و این موافق عدد ایام سال است. پس درست است حدیث: من صامها فکانما صام الدهر.
ر 3:
در این روز سنه 247، متوکل خلیفه دهم عباسی کشته شد و این بسبب آن بود که آن خبیث، امیرالمؤمنین علیه‏السلام را سخت دشمن میداشت و تنقیص می‏نمود آن جناب را. روزی بحسب عادت میشوم خویش اسم مبارک آن حضرت را برد و بر آن جناب جسارت کرد. منتصر فرزندش در آن مجلس حاضر بود. از شنیدن ناسزا به امیرالمؤمنین رنگش متغیر گشت و در غضب رفت. متوکل او را شتم کرد و این بیت انشاد کرد:
غضب الفتی لابن عمه - رأس الفتی فی حرامه‏
منتصر در صدد قتل او بر آمد و چند نفر از غلامان خاص متوکل را برای کشتن او معین کرد. در شب سوم یا چهارم این ماه در حالی که متوکل مشغول شرب خمر بود بر او ریختند و خونش بر یختند و حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام در اخبار غیبیه خود اشاره باو کرده در آنجا که فرموده: و عاشرهم اکفرهم یقتله اخص الخلق به .
متوکل مردی خبیث السیرة و بد سریرة و چنانچه امیرالمؤمنین فرموده اکفر آل عباس بوده و با آل ابوطالب سخت دشمنی میکرد.
ابوالفرج نقل کرده که عمر بن فرج را والی مدینه و مکه کرده بود. عمر منع کرد مردم را از احسان با آل ابوطالب و سخت در عقب این کار شد، بحدی که اگر خبر میرسید باو که یکی احسان کرده بایشان اگر چه بچیز کمی بوده او را عقوبت میکرد. لاجرم مردمان دست از رعایت ایشان برداشتنند و بحدی کار برایشان سخت شد که تمام لباسهای زن‏ها علویات، کهنه و پاره شده بود و یک لباس درست نداشتند که نماز در آن بخوانند، مگر یک پیراهن درست که برای ایشان بود. هرگاه میخواستند نماز بخوانند یک یک بنوبت آن پیراهن را می‏پوشیدند و نماز میخواندند و چون هر یک فارغ میشد، بیرون میکرد و بدیگری میداد و خود چرخ ریسی و می‏نشست و پیوسته باین عسرت روزگار گذارنیدند تا متوکل هلاک شد.
و هم از کارهای متوکل آن بوده که منع کرد مردم را از زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام و زیارت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و همت خود را بر آن گماشت که آثار قبر مطهر حسینی را محو و نابود نماید و یابی الله الا ان یتم نوره .
گفته شده که متوکل هفده مرتبه این قبر شریف را خراب کرد و باز بصورت اولی برگشت.
و در حدیث زائده است که حضرت زینب(ع) در وقت حرکت از کربلا، چون جزع و اضطراب امام چهارم(ع) را دید عرضکرد:
و ینصبون لهنا الطف علما لقبر ابیک سید الشهداء لایدرس اثره ‏
یعنی در زمین کربلا بر قبر پدرت سید الشهداء علیه‏السلام علامتی نصب کنند که اثر آن هرگز بر طرف نشود و بمرور لیالی و ایام، محو و مطموس نگردد و هر چند که سلاطین کفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعی و کوشش نمایند، ظهورش زیاده گردد و علوش بالاتر خواهد گرفت.
و چنان شد که آن عالمه غیر معلمه فرموده. پیوسته مردم بزیارت آن قبر مطهر رفتند و در تعمیرات آن قبر منوره کوشیدند و مجاورت آنجارا اختیار کردند تا نوبت رسید که شهر نو بینان نمودند و عمارتهای عالیه و قصور بسیار پاکیزه بنا کردند که فعلاً مشاهد است.
و امیرالمؤمنین علیه‏السلام از عمارتها و قصور آنجا خبر داده در آنجا که فرموده: کانی بالقصور قد شیدت حول قبر الحسین و کانی بالمحال تخرج من الکوفة الی قبر الحسین .
شیخ بهائی فرموده که در این روز غزوه حنین واقع شده بعد از فتح مکه بمدت پانزده روز و لشکر اسلام دوازده هزار نفر بودند و کشته نشد از ایشان جز چهار نفر، انتهی.
بدآنکه حنین و ادئی ایست میان مکه و طائف که حضرت رسول صلی الله علیه وآله با لشکر هوازن و ثقیف محاربه فرمودند در آنجا. و این دو قبیله متفق شده بودند و می‏آمدند برای قتل مسلمانان چون خبر بحضرت رسول(ص) رسید با دوازده هزار نفر متوجه ایشان شد که دو هزار ایشان از طلقا بودند.
ابوبکر چون کثرت مسلمانان و قلت کفار را بدید، چشم بر آنها زد و گفت: لن نغلب الیوم من قلة - چشم زخم ابوبکر بر مسلمانان تأثیر کرد. کفار کمین کرده بودند. ناگاه از کمین گاه بیرون شدند و مسلمانان را تیر باران کردند و مسلمانان راه فرار پیش گرفتند و تمامی فرار کردند، جز ده نفر که نه تن آنها از بنی هاشم بودند و یکتن از انصار که ایمن بن ام ایمن باشد که در آن جنگ شهید گشت و بروایتی جز چهار نفر کسی باقی نماند که سه نفر ایشان از بنی هاشم بود. امیرالمؤمنین علیه‏السلام و عباس و ابوسفیان الحارث بن عبدالمطلب.
پیغمبر در آن روز سوار براستر بود؛ استر خود را نهیب میداد و روباروی دشمن حمله میکرد و میفرمود:
انا النبی لاکذب - انا بن عبدالمطلب ‏
و جز در این حرب در جنگاهی دیگر نقل نشده که خود آن حضرت رزم داده باشد و عباس و ابوسفیان؛ رکاب و لجام استر را گرفته بودند و نمیگذاشتند که آنحضرت بمیان و دشمنان در آید و از این جا معلوم شود کثرت شجاعت آنحضرت، چه آنکه استر لایق کر و فر نیست و از هنگامه ستیز، پای گریز ندارد با اینحال رسولخدا(ص) بر دشمن حمله میکرد و نسب خود را نیز اظهار میفرمود. پس عباس مأمور شد که فراریان را ندا در دهد و او مردی جهوری الصوت بود که تا یکفرسخ و بیشتر ندای او میرفت.
پس عباس بآو از بلند ندا کرد:
یامعشر المهاجرین و الانصار یااهل بیعة الشجره یا اصحاب سورة البقرة الی این تفرون .
و از اصحاب سوره بقره اشارت است به آیاتی که از بهر حال نازلشده:
قال تعالی فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم .
پس اصحاب مراجعت کردند تا نزدیک بصد کس فراهم شد و رسولخدا(ص) فرمود: الان حمی الوطیس یعنی اکنون تنور حرب گرم شد و مشتی خاک و سنگریزه به جانی کفار ریخت و فرمود شاهت الوجوه.
هیچکس از هوازن نماند جز آنکه چشم و گوشش از آن خاک پر شد و شکست بر ایشان افتاد. امیرالمؤمنین، ابوجرول را که از ابطال و ساعان مردم هوازن بود ورایتی سیاه در دست داشت و جمعی از مسلمانان را کشته بود، بضربتی او را بخاک هلاک افکند. مشرکین را بعد از قتل او توان اندک شد و امیرالمؤمنین(ع) بعد از تقل ابوجرول، چهل کس دیگر را بجهنم فرستاد. چنان ایشان را دو نیمه کرد که اگر بمیران سنجیده می‏شدند، خردلی تفاوت نداشتند و رسولخدا(ص) از خدا طلب نصرت کرد و جنود الهی نازل شد و یکسره کفار منهزم شدند و مسلمانان فتح کردند.
فرمان رفت که هر کس از مسلمین کافری را بکشد سلاح و جامه‏اش از آن قاتل است.
و حق تعالی اشاره باین غزوه نموده در سوره برائه که فرموده است:
لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین اذا عجبتکم کثرتکم الایات .
و ابن ابی الحدید، اشاره به همین واقعه کرده در قصیده فتح مکه در آنجا که گفته:
و اعجب انسانا(17) من القوم کثرة - فلم تغن شیاثم هرول مدبرا
و ضاقت علیه الارض من بعد رجعها - و للنص حکم لا یدافع بالمرا
و لیس بنکر فی حنین فراره - و فی احد قد فرخوفا و خیبرا
رویدک ان المجد حلو لطاعم - غریب فان مارسته ذقت ممقرا ‏
ر 5:
در این روز سنه 36، امیرالمؤمنین علیه‏السلام بجهت دفع معاویه، آهنگ صفین کرد و ابومسعود عقبة بن عامر انصاری را در کوفه خلیفه خویش گذاشت و از طریق مدائن و انباز حرکت فرمود با نود هزار جمعیت.
و در این روز سنه 60، مسلم بن عقیل وارد کوفه شد. مردم کوفه فوج فوج بخدمتش شتافتند و نامه امام حسین علیه‏السلام را استماع کردند و با مسلم بیعت کردند تا هیجده هزار نفر شدند. پس مسلم کاغذی به امام حسین علیه‏السلام نوشت و بیعت کوفیان را اطلاع داد و آن جناب را بکوفه خواست.
ر 6:
در این روز سنه 252، مستعین بالله خلیفه دوازدهم عباسی کشته شد.
ر 7:
در این روز در حدود سنه 1080، وفات کرد سید فاضل حکیم متکلم رفیع الدین محمد بن سید حیدر معروف به میرزا رفیعا نائینی که از اعاظم علمای زمان شاه صفی و از مشایخ علامه مجلسی است و ظاهراً کتاب حمله حیدریه از آنجاب است.
ر 8:
در این روز، سنه 372، عضدالدولة دیلمی که نام مبارکش فنا خسرو است و از شیعیان بااخلاص امیرالمؤمنین علیه‏السلا است در بغداد از دنیا در گذشت و پسرش صمصام الدولة بجای او نشست و جنازه عضدالدولة را به نجف حمل دادند و در جوار روضه مبارکه امیرالمؤمنین(ع) بخاک سپردند و بر لوح مزارش نوشتند:
هذا قبر عضدالدولة و تاج الملة ابی شجاع ابن رکن الدولة احب مجاورة هذا الامام المعصوم لطمعه فی الخلاص یوم تاتی کل نفس تجادل عن نفسها و صلواته علی محمد و عترته الطاهرة .
و استیلاء عضدالدوله بر ممالک و ملوک از تمامی ملوکبنی بویه بیشتر بوده. او را شهنشاه می‏گفتند و برمنابر بغداد بعد از نام خلیفه نام او را میبردند و بیمارستان عضدی بغداد و مشهد امیرالمؤمنین علیه‏السلام را او بنا کرد و مصارف بسیار صرف تعمیر بقعه منوره آنحضرت و صرف قبر امام حسین علیه‏السلام نموده و عضدالدوله در فضل و کمال یگانه عصر خود بوده و نوادر آثار او بسیار است و جای نقلش(18) نیست.
ر9:
در این روز سنه 110، محمد بن سیرین بصری وفات کرد و ابن سیرین در تأویل رویا، ید طولی داشت و حکایات تعبیرات او معروف است و او مردی بزاز بوده و پدرش بنده انس بن مالک بوده و انس همانستکه خادم رسول بوده و ببرکت خدمت آنحضرت متمول و کثیر الاولاد گشته بود، بحدیکه هفتاد و هشت پسر و دختر داشت و او همانست که کتمان حدیث غدیر کرد و به نفرین امیرالمؤمنین علیه‏السلام مبروص شد و مابین ابن سیرین و حسن بصری منافرت تمامی بوده چنانچه درغره رجب بآن اشاره خواهد شد انشاء الله تعالی.
در دارالسلام شیخ ما محدث نوری است که ابن سیرین مؤدب اولاد حجاج بود و می‏شنید که حجاج ناسزا بامیرالمؤمنین علیه‏السلام میگفت و انکار بر او نمیکرد و لکن چون مردم لعن بر حجاج کردند او را مسجد بیرون شد گفت و طاقت نمی‏آورم که شتم حجاج را بشنوم.
ر 10:
در این روز سنه 328، محمد بن علی بن الحسین بن مقلة کاتب مشهور وفات کرد و ابن مقله همانست که با برادرش حسن، خط را از کوفیت نقل کردند وعلی بن الهلال تهذیب آن نمود و از برایابن مقله وقائعی است از تکرار عزل و نصب او از وزارت در ایام خلفاء و بالاخره راضی بالله دست او را قطع کرد و در پایان کار زبانش را نیز برید و مدتی در حبس بود تا وفات یافت.
ر 11 :
در این روز سنه 703، سلطان محمود غازان خان وفات کرد و او میل تمام بتشیع داشت لکن ممکن نشد از اظهار آن تا آنکه برادرشسلطان محمد خدابنده اظهار کرد و وزیر غازان خان،سعد الدین محمد آوجی است که در تعظیم ذریه خیر البریة و ترویج مذهب امامیه و رعایت علماء حقه، مساعی جمیله بظهور رسانیده وعلامه حلی رساله سعدیه را بنام او نوشته است.
و در این روز سنه 1232، ملاعلی اکبر ایجی اصفهانی فقیه متکلم وفات کرد و از مؤلفات او است زیدة المعارف و رساله‏ای در آنکه نمازهای نافله بیک سلام است و رد آن رساله را جناب آسید محمد باقر حجة الاسلام نوشته.
ر 12:
در این روز سنه 1030، شیخنا الاجل بهاء الملة والدین محمد بن الشیخ حسین الحارثی در اصفهان وفات یافت و جنازه نازنینش را بمشهد مقدس حمل کردند. قبر شریفش واقع است در بقعه بزرگی در جوار روضه رضویه(ع) و مردمان را اعتقاد تمامی است بقبر آن جناب و نذورات بسیار بخصوص شمع و چراغ، به آن بقعه شریفه برند و جلالت قدر و نباهت شأنش بر احدی مخفی نیست و علماء رجال، آن جناب را ستایش بلیغ نموده‏اند و سید اجل سید علیخان در سلافة او را از مجددین مذهب شیعه در سنه حادیعشر شمرده و گفته که نسبتش با سابقین از افاضل و اعاین مثل ملت محمدیه است نسبت بسایر ملل و ادیان الخ.
نسب شریفش منتهی میشود بهحارث اعور همدانی که از اصحاب و دوستان امیرالمؤمنین(ع) است و مخاطب بخاطب: یا حارهمدان من یمت یرنی است و در تاریخ وفات شیخ بهائی اشعار عربی و فارسی گفته شده از جمله:
بی‏سرو پا گشت شرع - و افسر فضل اوفتاد
ر 13:
واقع شد ولادت بخاری صاحب صحیح در سنه 194.
و ولادت شیخنا الاجل شیخ زین الدین ابن علی الشامی معروف به شهید ثانی در سنه 911، جلالت شأنش زیاده از آنست که ذکر شود. ابن العودی رساله‏ای در حال آن بزرگوار(19) نوشته. تألیفاتش بسیار و غالبا در دست است از جملهشرح لمعه است که در مدت شش ماه و شش روز نوشته. در طریق قسطنطنیة در ساحل بحر کشته شد و در تاریخ شهادتش گفته شده:
تاریخ وفات ذلک الاواه - الجنة مستقره والله ‏
ر 14:
در این روز سنه 84، عبدالملک بن مروان در دمشق وفات یافت و زیاده از بیست و یکسال خلافت کرد و پیش از سلطنت پیوسته ملازمت مسجد داشت و تلاوت قرآن مینمود و او را حمامة المسجد میگفتند. چون خبر سلطنت باو رسید قرآن را بر هم نهاد و گفت: سلام علیک هذا فراق بینی و بینک .
و او، مردی فتاک و سفاک و بخیل بود و اول کس است که پول را بسکه اسلامی نقش زد، بتفصیلی کهدمیری درحیوة الحیوان نقل کرده و او است که در خواب دید که چهار مرتبه در محراب بول کرد.سعید بن المسیب تعبیر کرد که چهار نفر از صلب او خلیفه و صاحب محراب شوند و چنان شد که تعبیر کرده بود و بعضی همین چهار خلیفه را مراد گرفته‏اند ازاکبش اربعة در کلام امیرالمومنین در حق مروان: و هو ابوالاکبش الاربعة الخ.
ر 15:
در این روز سال سوم هجری عزوهاحد واقع شد و این بعد از غزوه بدر بود بیکسال و ابوسفیان و بعضی دیگر از مشرکین، زنان خود را نیز همراه آورده بودند و در اول کار غلبه برای مسلمانان واقع شد بسبب کشتن امیرالمؤمنین،طلحة ابن ابی طلحة را که کبش الکتیبه و علمدار لشکر کفار بود. کفار فرار کردند و مسلمان باخذ غنائم جمع شدند. پس خالد بن الولید با جمعی دیگر که در کمین بودند، بیرون آمدند و دور پیغمبر را با شمشیر و نیزه احاطه کردند و پشانی آن جناب را شکستند و از اصحاب آن حضرت هفتاد نفر کشته گشت وابن قمیئه فریاد برداشت که محمد(ص) را کشتم اصحاب رسول(ص) فرار(20) کردند و کسی باقی نماند جز امیرالمؤمنین علیه‏السلام.
و رسولخدا(ص) مدهوش گشته بود و امیرالمؤمنین(ع) کفار را از آن حضرت دور میکرد و نود جراحت بر بدن علی علیه‏السلام رسیده بود و در آنروز از مواسات آنجناب ملائکه تعجب کردند و در میان آسمان و زمین ندا بلند شد:
لاسیف الا ذوالفقار - و لا فتی الا علی(21) ‏
پس بعضی اصاحب ملحق شدند مانند: عاص بن ثابت، ابودجانه، و سهل بن حنیف. و در آن روز اسدالله حضرت حمزة سید الشهداء زمان خود، بدست وحشی شهید گشت این وحشی همانستکه بعد از این واقعه از ترس حضرت رسول(ص) به سختی زندگی میکرد و در آخر کار خود را پوشیده بخدمت آن حضرت رسانید و ناگاه بر سر آن جناب ایستاد و کلمه شهادت گفت و این آیت مبارک در حق او نازل شد:
و آخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم واما یتوب علیهم .
و وحشی از حضرت رسول(ص) پنهان میزیست بجهت آنکه نگاه رسول(ص) بصورت او نیفتد و شهادت حمزه را یاد نکند تا در ایام خلافت ابی بکر که بجنگمسیلمه کذاب رفت و هم حربه بر او برانید و او را بکشت. مسلمانان از قتل مسیلمه نیک شاد شدند چندانکه در شهادت حمزه حزین بودند و وحشی هیمگفت: بهترین خلق را من کشتم و بدترین خلق نیز بدست من تباه شد.
و بالجمله بعد از شهادت حمزه، هند مادر معاویه از بغض و عدواتی که با حمزه داشت جگر حمزه را طلبید و در دهان گذاشت، در دهانش بقدرت خدا سخت و از دهان بیفکند. از این جهت او را آکلة الاکباد گفتند. پس ببالین حمزه آمد و گوش و بینی و اعضای آنجناب را مثله کرد و ابن الزبعری در مفاخرت قریش و فتح ایشان اشعاری بگفت که یزید ببعضی از آنها تمثل جست در آن هنگام که مبارک امام حسین علیه‏السلام را در مجلس او آوردند.
و قتل حمزه در رسولخدا(ص) سخت تاثیر کرد و چون از جنگ گاه به مدینه تشریف آورد و در این هنگام که کمتر خانه‏ای بود که از آن بانگ گریه و سوگواری بلند نباشد از جهت عزای شهید خود، جز از خانه حمزه. لهذا رسول خدا(ص) اشک در چشمانش گردید و فرمود. لکن حمزد لابواکی له‏. حمزه در این روز گریه کن ندارد.
انصار، چون این شنیدند، بخانه‏های خود شدند و زنها را گفتند که بر کشتگان خویش گریه نکنید. اول بخانه حمزه شوید و بر او بگرئید آنگاه بر کشتگان خود، نوحه نمائید. ایشان چنین کردند. پیغمبر را خوش آمد و دعا کرد در حق ایشان و این قاعده در میان زنان مدینه ماند که در هر مصیبتی که روی بکند اول لختی برحمزه بگریند، آنگاه بر مصیبت خود.
بالجمله، حمزه را با خواهر زاده‏اش عبدالله بن جحش در یک قبر نهادند و از این گونه هر کس با کسی مألوف بود هر دو تن و سه تن را در یک لحد می‏نهادند و ایشان را با همان جامه‏های خون آلود بخاک می‏سپردند و قصه شکافتن قبور شهدای احد، در زمان معاویه، هنگامی که خواست چشمه آب از آنجا جاری کند، معروف است.
شایسته است که مؤمنین در این روز محزون و غمگین باشند و بسیاری از لذائذ را ترک نمایند بجهت مصیبت و شکستگی خاطر پیغمبر صلی الله علیه وآله.
و نیز در این روز بقول بعض علما، ردشمس شده برای حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و مشهور نزد اصحاب و مقتضای اخبار کثیره آنست که دو دفعه آفتاب برای امیرالمؤمنین علیه‏السلام برگشته: یکی در حیوة رسولخدا(ص) در نزدیکی مسجد قبا در آن موضعی که او را الان مسجد رد شمس و مسجد فضیخ میگویند و دیگر بعد از وفات رسولخدا(ص) در اراضی بابل نزدیکبحله سیفیه و تفصیل هر دو در کتب مناقب و معجزات ذکر شده و سید حمیری در قصیدهمذهبه بهردو اشارت کرده در آنجا که گفته:
ردت علیه الشمس لما فانه - و قت الصلوة و قد دنت للمغرب و در این روز سنه 275، سلیمان بن اشعث ابوداود سبحستانی صاحب سنن که یکی از صحاح ست است در بصره وفات کرد.
و در این روز سنه 1248، وفات کرد در اصفهان شیخ عالم فاضل آشیخ محمد تقی صاحب هدایة المستر شدین برادر شیخ محمد حسین صاحب فصول. اصلشان از قریه ایوانکی است و در اوائل جوانی، شیخ محمد تقی بعتبات عالیات مشرف شد برای تحصیل علم و اخذ کرد و از صهر معظم خود جنابآشیخ جعفر و ازآسید محسن کاظمی و آسید علی حائری رضوان الله علیهم. و پس از مراجعت از عتبات با اصفهان رفت و قریب سیصد نفر از فضلاء در درس او حاضر میشدند.
ر 17:
سال پنجم، غزوه خندق پیش آمد و آنرا غزوه احزاب نیز میگویند. از این جهت که قریش از همه قبائل استمداد کردند و جهودان بنی النضیر را که پیغمبر از مدینه بیرون شدن فرموده بوده بجهت کین و کیدی که با رسول خدا(ص) داشتند بکفار مکه پیوستند و با ایشان معاهده کردند که در حرب رسولخدا یکدل و یک جهت باشند و مهیای جنگ پیغمبر شدند.
و از این سوی خبر به پیغمبر رسید در باب ایشان، مشورت کرد. سلمان عرضکرد که دور مدینه را خندق بکنند. پس حفر خندق کردند. مشرکین که وارد شدند، در آنطرف خندق منزل کردند و مسلمانان از ایشان ترس بسیار پیدا کردند و زیاده از بیست روز حربی واقع شد جز آنکه تیر و سنگ بهم میانداختند.
آخر الامر، یکروز جماعتی از قریش مانند: عمر بن عبدود، نوفل بن عبدالله، هبیرة بن ابی وهب، عکرمة بن ابیجهل، ضرار بن الخطاب مهیای حرب شدند و اسبهای خود را سوار شده از موضعی که تنگتر بود، از خندق جستن کردن. عمر بن عبدود، مبارز طلبید و چون عمرو را فارس یلیل مینامیدند و او را با هزار سوار برابر میدانستد اصحاب و صف شجاعت او را شنیده بودند، کسی جرئت میدان او نکرد و همه سرها بزیر افکندند و عمر بن الخطاب بجهت عذراصحاب سخنی چند از شجاعت عمرو تذکره کرد که خاطر اصحاب شکسته‏تر گشت و منافقین چیره شدند و عبدالرحمن بن عوف با جماعتی گفت که این شیطان که عمرو باشد هیچکس را زنده نخواهد گذاشت. صواب آنستکه اگر توانیم با یکدیگر همدست شویم و محمد را دست بسته بد و سپاریم تا او را بکشد و خود با قوم پیوسته شویم و روزگار بآسودگی بریم.
رسولخدا(ص) چون شنید که عمرو مبارز میطلبد فرمود: هیچ دوستی باشد که شر این دشمن را کفایت کند. شیر یزدان، علی مرتضی، علیه‏السلام عرضکرد: من مبارزت کنم با او.
حضرت خاموش شد. دیگر باره عمرو ندا کرد که کیست به نبرد من آید و اسب خود را از چپ و راست بجولان در آورد و گفت:
و لقد بححت من النداء - بجمعکم هل من مبارز‏
یعنی: بانک من درشت و خشن شد از بس در موقف مبارزت ایستادم و طلب مبارز کردم.
چون عمرو لختی از اینگونه سخن کرد، دیگر باره امیرالمؤمنین علیه‏السلام اجازت میدان خواست. رسولخدا(ص) همچنان خاموش بود. در این کرت عمرو از در شناعت و شماتت سخنی چند ادا کرد.
علی علیه‏السلام، عرض کرد: یا رسول الله مرا رخصت فرمای تا باوی محاریت کنم.
خدا رحمت کند مرحوم فتحعلی خان ملک الشعرا را که در این مقام چه نیکو گفته:
پیمبر سرودش که عمرو است این - که دست یلی آخته ز آستین‏
علی گفت ایشاه اینک منم - که یک بیشه شیر است در جوشتم‏
امیرالمؤمنین، اذن قتال گرفت و آهنگ میدان کرد و زمین جنگ با عمرو تنگ کرد و در جواب اشعار او فرمود:
لا تعجلن فقد اتاک - مجیب صوتک غیر عاجز‏
در اینوقت رسولخدا(ص) فرمود: برزالایمان کله الی الشرک کله .
پس امیرالمؤمنین(ع) عمرو را دعوت فرمود بیکی از سه امر، یا اسلام آورد یا دست از جنگ با پیغمبر بدارد و یا از اسب پیاده شود. عمرو امرسوم را اختیار کرد. اما در نهان از جنگ با امیرالمومنین(ع) ترسناک بود. لاجرم گفت یا علی بسلامت بازشو، هنوز ترا هنگام میدان و نبرد با مردان نرسیده. هنوزت دهان شیر بویدهمی، و دیگر آنکه من با پدرت دوست بودم و دوست نمیدارم که ترا بکشم و نمیدانم پسر عمت بچه ایمنی ترا بجنگ من فرستاد و حال آنکه من قدرت دارم ترا به نیزه‏ام بریایم و در میان آسمان و زمین معلق بدارم که نه مرده باشی و نه زنده.
علی(ع) فرمود: این سخن را بگذار. همانا من دوست میدارم که ترا در راه خدا بکشم. پس عمرو پیاده شد و اسب خود را پی کرد و با شمشیر آخته بر سر امیرالمؤمنین تاخت و با یکدیگر سخت بکوشیدند که زمین از گرد تاریک شد و لشکریان از دو جانب ایشان را نمیدیدند.
آخر الامر، عمرو فرصتی کرد و شمشیر خود را بر امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرود آورد. امیرالمؤمنین سپر در سر کشید. شمشیر عمرو سپر را دو نیمه کرد و سر آنجناب را جراحتی رسانید.
امیرالمؤمنین(ع) چون شیر زخم خورده بر عمرو شتافت و بیک ضربت کار او را بساخت تکبیر گفت. مسلمانان دانستند که امیرالمؤمنین(ع) غلبه جسته. شاد شدند و رسول خدا(ص) فرمود که مبارزت علی روز خندق افضل اعمال امت من است تا روز قیامت. و عکرمة و هیبرة و نوفل و ضرار که همراه عمرو بودند فرار کردند. این مقام را گنجایش بیش از این نیست.(22)
و در این روز سنه 257، صاحب زنج داخل بصره گردید و مردم بصره را بکشت و خانه‏ها را با مسجد جامع بسوازنید و عباس بن فرج معروف به ریاشی نحوی لغوی در جامع مشغول نماز ضحی خواندن بود که او را نیز بکشتند و شاید در غره ربیع الاول اشاره به فتنه صاحب زنج بکنیم انشاء الله.
ر 18:
در این روز سنه 367، عزالدولة دیلمی پدر زن طائع لله خلیفه عباسی بقتل رسید در حربی که ما بین او و پسر عمش عضدالدولة واقع شد و حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام در اخبار غیبیة خود از سلطنت دیالمه از قتل عزالدولة بر دست عضدالدولة خبر داده در آنجا که فرموده:
والمترف ابن الاجدم یقتله ابن عمه علی دجلة ‏
تعبیر فرموده از عزالدولة بمترف چونکه نقل شده که او صاحب لهو و شرب بوده و از او بابن الاجدم بجهت آنکه پدرش معزالدولة مقطوع الید بود و او را نیز اقطع میگفتن چنانکه در ربیع الثانی بآن اشاره خواهم نمود انشاءالله. و پسر عمش عضدالدولة است که او را در قصر الجفن نزدیک دجله بکشت و ما در جمادی الاولی اشاره خواهیم کرد باستیلاء دیالمه بر بغداد و اخبار حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام از ایشان.
و در این روز سنه 578 یا 598، وفات یافت فخر الاجله و شیخ فقهاء حله محمد بن احمد بن ادریس حلی فقیه متبحر صاحب کتاب سرائر و ابن ادریس چون گاهی از شیخ تعبیر به جد میکند بعضی گفته‏اند که مادرش دختر شیخ طوسی است و این بعید است بحسب طبقه و وجه اتصالش به شیخ معلوم نیست چنانچه شیخ ما(23)، در خاتمه مستدرک ذکر فرموده.
ر 19:
در این روز سنه 265، یعقوب بن لیث صفار بعلت قولنج وفات کرد. برادرش عمرو بجای وی نشست و یعقوب در اصل مسگر بود و کم کم در تهیه جند و جیش بر آمد و خوارج را بکشت تا آنکه کارش بالا گرفت و بلاد خراسان و سجستان و بسیاری از بلاد را تسخیر کرده و او مردی سیاس بوده و مسعودی در مروج الذهب ببرخی از آن اشاره کرده و قاضی نورالله از تاریخ گزیده نقل کرده که صفاریه همگی شیعه و هفت نفر بوده‏اند. اول ایشان یعقوب و مدت ملکشان پنجاه و شش سال بوده.
و در این روز سنه 406، ابو حامد بن محمد اسفرایئنی در بغداد وفات کرد و او همانستکه گفته‏اند هفتصد فقیه در مجلس درسش حاضر میشده.
ر 20:
در این روز سنه 817، وفات کرد در زیبد یمن فاضل متبحر محمد بن یعقوب فیروز آبادی شیرازی صاحب قاموس و غیره. و او مجاورت مکه را اختیار کرده بود و قاموس را در مکه تصنیف کرد و از او نقل شده که بخواب نمیرفتم تا دویست سطر مطلب حفظ کنم.
ش 23:
در این روز، سنه 1151، وفات کرد سید محدث فاضل بارع حکیممیر محمد حسین خاتون آبادی صاحب تألیفات فاضله و او سبط علامه مجلسی است و من احوال او را در کتاب رجال نوشته‏ام.
ر 23:
در این روز 1112، وفات کرد سید سند و رکن معتمد سید نعمت الله - ابن سید عبدالله موسوی ششتری صاحب تألیفات مشهوره و سید بر جماعتی از اساتید فن و در شیراز و اصفهان تلمذ کرده از جمله: آسید هاشم بحرانی و آخوند ملاصدرا و محدث فیض و شیخ عبدعلی حویزی شیرازی صاحب نورالثقلین و محقق خوانساری و آمیرزا رفیعا نائینی و آخر کسی را که تلمذ کرده علامه مجلسی رحمة الله بوده و با او اتصال تمام داشته و سید را اصطلاحی است در تعبیر از مشایخ خود و از احقاد او است سید اجل آسید عبدالله که از افاضل علم و حدیث و صاحب اجازه معروفه و شرح بر نخبه فیضیه است و او غیر سید عبدالله شبر کاظمی است که مصنفات بسیار دارد که جمله از آنها تراجم کتب فارسیه علامه مجلسی است بعربی.
و در این روز سنه 1151، وفات کرد سید جلیل عالم صالح میر محمد حسین بن محمد صالح سبط علامه مجلسیره.
ر 25:
در این روز 681(24)، وفات کرد شیخ متبحرادیب عبدالرحمن بن عبدالله معروف به سهیلی نحوی لغوی صاحب شرح جمل و کتاب الاعلام بما فی القرآن من - الاسماء والاعلام. و آن کتاب لطیفی است و صاحب روضات، نبذی از آن نقل نموده و گفته شده که در هفده سالگی نابینا شده بود و از اشعار او است:
یا من یری مافی الضمیر ویسمع - انت المعد لکل ما یتوة
یا من یرجی للشداید کلها - یا من الیه المشتکی والمفزع(25) ‏
در این روز سنه 310، مورخ خیبر و محدث بصیر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر طبری شافعی در بغداد وفات کرد و او یکی از ائمه مجتهدین اهل سنت و صاحب تفسیر کبیر و تاریخ شهیر است و از تألیفات او کتاب الولایة است که جمع کرده طرف حدیث غدیر خم را در دو مجلد ضخیم و کتابی هم در طرق حدیث طیر نوشته است و او غیر از محمد بن جریر بن رستم طبری امامی است که صاحب دلائل الامامه است.
و در این روز سنه 646، وفات کرد در اسنکدریه، عثمان بن عمر مالکی کردی معروف به ابن حاجب بجهت آنکه پدر حاجب عزالدین صلاحی بوده و ابن حاجب تألیفات رائقه‏ای دارد مانند: مختصر اصول، مختصر فقه، و کافیه در نحو، شافیه در صرف و غیرها و در بین مردم مشهور است که ابن حاجب در واقعه هلاکو در بغداد کشته شد، بعد از آنکه خود را پنهان کرده بود خواجه نصیر او را به معونت رمل پیدا کرد و این قضیه را بسطی دهند و این مطلب واقعیت ندارد و در جای معتبری دیده نشده، بعلاوه آنکه استیلاء هلاکو وورود او ببغداد در سنه 655 بوده چنانچه محقق طوسی بامیر حله نوشته:
اما بعد فقد نزلنا بغداد سنه خمس و خمسین و ستمأة فساء صباح المنذرین فدعونا مالکها الی طاعتنها فابی فحق علیه القول فاخذناه اخذا و بیلا و قد دعوناک الی طاعتنا فان اتیت فروح و ریحان و جنة نعیم و ان ابیت فلاسلطن منک علیک فلا تکن کالباعث علی حتفه بظلقه و الجاذع مارن انفه بکفه والسلام .
ر 27:
حدود سنه 300، شیخ اجل اقدام ابوالقاسم سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی وفات کرد و این شیخ جلیل خدمت حضرت ابی محمد عسکری علیه‏السلام شرفیاب شده با احمد بن عیسی قمی. چنانچه شیخ صدوق در اکمال الدین نقل کرده اگر چه بعضی از اصحاب آن حدیث را ضعیف شمرده‏اند.
بهرحال سعد بن عبدالله از ثقات امامیه و شیخ طائفه وقت خود بوده و تصانیف بسیار دارد از جمله بصائر الدرجات است که شیخ حسن بن سلیمان حلی تلمیذ شیخ شهید او را منتخب کرده و فعلا آن منتخب در دست است و این بصائر غیر از بصائر الدرجاتی است که علامه مجلسی در بحار از او نقل می‏فرماید و رمز او را (یر) قرار داده چه از تألیفات شیخ افقه نبیل محمد بن الحسن الصفار مدفون بقم است که از مشایخ اشیاخ شیخ صدوق است.
و نیز در این روز سنه 320، مقتدر بالله عباسی مقتول شد در جنگی که ما بین او و مونس خادم و لشکرش واقع شد و مقتدر خلیفه هیجدهم بنی عباس است و هر ششم از خلفاء بنی عباس یا مخلوع گشتند و یا مقتول یا مخلوع و مقتول. چنانچه خلیفه ششم محمد امین بوده که مخلوع و مقتول گشته و خلیفه ششم دیگر مستعین بوده که او نیز مخلوع و مقتول شده و مقتدر خلیفه ششم دیگر است مقتول شد بدست لشکرش و حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام در اخبار غیبیة خود بقتل مقتدر اشاره نموده در آنجا که(26) فرموده:
کانی اری ثامن عشرهم تفحص رجلاه فی دمه بعد ان یاخذه جنده بکظمه من ولده ثلث رجال سیرتهم سیرة الضلال‏ .
و مراد از سه رجل از اولاد اوت راضی، متقی و مطیع میباشند که هر سه خلیفه شدند و در میان آل عباس اتفاق نیفتاد غیر از این سه نفر، سه برادر دیگر که همگی خلیفه شده باشند.
و نیز در این روز سنه 1100، وفات کرد، عالم فاضل میرزا اعلاء الدین گلستانه، شارح نهج‏البلاغه و غیره که علامه مجلسی رحمه الله داماد او است.
ر 28:
در این روز یا در روز 29، سنه 320، قاهر بالله بعد از مقتدر بر مسند خلافت نشست و چون بر خلاف مستقر شد آل مقتدر را بگرفت و ایشان را تعذیب و شکنجه کرد از جمله مادر مقتدر را بزد و بعد او را بحلق آویزان کرد بنحوی که بولش بر صورتش جاری میشد و بهمین حال معذب بود تا بمرد و قاهر مدت یکسال و نیم خلافت کرد و در پنجم جمادل الاولی سنه 322 در خانه او ریختند و او را بگرفتند و چشمانش را کور کردند و از خلافت او را خلع کردند.
نقل شده از مردی که گفت من در جامع منصوری در بغداد نماز میخواندم که ناگاه مرد نابینائی را دیدم که جبه کهنه‏ای در بر داشت که از کهنگی واندراس روی آن رفته بود همینقدر آستری از آن باقدری پنبه در آن مانده بود و میگفت: ایهاالناس بر من تصدق کنید، همانا من دیروز امیر شما بودم و امروز از فقراء مسلمین میباشم. پرسیدم که این کور کیست. گفتند قاهر بالله خلیفه عباسی است و بس است از برای مرد عاقل دانا همین یک قضیه، در بی‏اعتباری دینا اعاذنالله تعالی من نکبات الزمان‏ .
ر 30:
در مصباح کفعمی و تقدیم المحسنیین است که در آخر شوال بوده‏ایم نحسی که هلاک کرد حق تعالی در آن قوم عاد را یعنی اول ایام نحسات بوده و لکن آنچه حقیر از تاریخ یافتم ایام نحسات که مراد و زیدن ریاح عواصف بوده در آن هفت شب و هشت روز که عادیان را که قوم هود نبی علیه‏السلام بود هلاک کرد مبدء وزیدن آن بادها، اول شوال مطابق اول ایام بردالعجوز بوده و بدان جهت آن ایام را بردالعجوز گفتند که عجوزی در آن چند روزه، مسکنی در زیر زمین مرتب داشته، پنهان بود. در روز ششم، باد به آنجا نیز داخل شد و او را هلاک کرد.
والله اعلم