تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد اول - اصول مسائل اخلاقی
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

شرح و تفسیر

در نخستین آیه، منّت گذاردن و آزار دادن و ریا کردن در یک ردیف شمرده شده و همه آنها را موجب بطلان و نابودی صدقات (و اعمال نیک) معرفی می‏کند بلکه تعبیراتی از این آیه نشان می‏دهد که شخص ریا کار ایمان به خدا و روز آخرت ندارد؛ می‏فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‏اید انفاقهای خود را با منّت و آزار باطل نکنید!» (یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْاَذی) سپس این گونه افراد را به کسی تشبیه می‏کنند که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می‏نماید و به خدا روز رستاخیز ایمان ندارد! (کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لایُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَومِ الْاَخِرِ)
در ذیل آیه، مثال بسیار گویا و پر معنائی برای این گونه اشخاص زده و می‏فرماید: «مثل (کار) او همچون قطعه سنگی است که بر آن قشر نازکی از خاک باشد (و بذرهائی در آن افشانده شود) و رگبار باران بر آن فرود آید (و همه خاکها و بذرها را با خود بشوید و با خود ببرد) و آن را صاف (و خالی از همه چیز رها سازد)!» (فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً)
این گونه اشخاص (به یقین) «از کاری که انجام داده‏اند بهره‏ای نمی‏گیرند و خداوند کافران را هدایت نمی‏کند!» (لایَقْدِرُونَ عَلی‏ شَی‏ءٍ مِّمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لْایَهْدِی الْقَوْمَ الکاِفِرینَ)
در این آیه تلویحاً یک بار ریاکاران را فاقد ایمان به خدا و روز قیامت معرفی کرده و یک بار به عنوان قوم کافر، و اعمال آنها را هیچ و پوچ و فاقد هرگونه ارزش می‏شمرد چرا که بذر اعمالشان در سرزمین ریا کاری پاشیده شده که هیچ گونه آمادگی برای رشد و نمو ندارد.این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که ریاکاران خودشان همانند قطعه سنگی هستند که قشر نازکی از خاک بر آن است و هیچ گونه بذر مفیدی را پرورش نمی‏دهد؛ آری! قلب آنها همچون سنگ و روحشان نفوذ ناپذیر و اعمالشان بی‏ریشه و نیّاتشان آلوده است.
جالب این که در آیه‏ای که پشت سر این آیه در همان سوره بقره آمده است اعمال خالصان و مخلصان را به باغی پر برکت تشبیه می‏کند که بذر و نهال صالح در آن کاشته شده و باران کافی بر آن می‏بارد و نور آفتاب از هر سو به آن می‏تابد و نسیم باد از هر طرف به آن می‏وزد و میوه و ثمره آن را مضاعف می‏سازد.
در دومین آیه، پیامبرصلی الله علیه وآله را مخاطب قرار داده و دستور می‏دهد مسأله توحید خالص را به عنوان اصل اساسی اسلام به مردم برساند؛ می‏فرماید: «بگو من بشری همچون شما هستم (تنها امتیاز من این است که) به من وحی می‏شود که معبود شما تنها یکی است» (قُلْ اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی‏ اِلَیَّ اَنَّما اِلهُکُمْ اِلهٌ واحِدٌ)
سپس نتیجه گیری می‏کند که بر این اساس، اعمال باید از هر نظر خالص و خالی از شرک باشد و می‏فرماید: «پس هر کس امید به لقای پروردگارش را دارد باید عمل صالح انجام دهد و کسی را در عبادت پروردگارش شریک نسازد!» (فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لَا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدَاً)
به این ترتیب، شرک در عبادت، هم اساس توحید را ویران می‏سازد و هم اعتقاد به معاد را؛ و به تعبیر دیگر، گذرنامه ورود در بهشت جاویدان عمل خالص است.
قابل توجّه این که در شأن نزول این آیه آمده است که مردی به نام «جُنْدَب بن زُهِیْر خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کرد من کارهایم را برای خدا به جا می‏آورم و هدفم رضای اوست امّا هنگامی که مردم از آن آگاه می‏شوند مسرور و شاد می‏شوم؛ پیامبر فرمود: «اِنَّ اللَّهَ طَیِّبٌ وَ لایَقْبَلُ اِلاَّالَطَیِّبَ وَ لایَقْبَلُ ما شُورِکَ فیهِ؛ خداوند پاک است و جز عمل پاک را نمی‏پذیرد و عملی که غیر او در آن شرکت داده شود مقبول او نخواهد بود!» سپس آیه فوق نازل شد.(324)
در شأن نزول دیگری آمده است که مردی خدمتش عرض کرد: «من جهاد فی سبیل اللَّه را دوست دارم و در عین حال دوست دارم مردم موقعیّت مرا در جهاد بدانند.» در این هنگام آیه فوق نازل شد.(325)
شبیه همین معنی در مورد انفاق در راه خدا و صله رحم نیز نقل شده است(326) و نشان می‏دهد که آیه بالا بعد از سؤالات گوناگون در مورد اعمال آلوده به اهداف غیر خدائی نازل شده است و ریا کار به عنوان مشرک و کسی که ایمان محکمی به آخرت ندارد، معرفی گردیده است.
در حدیث دیگری نیز از رسول خداصلی الله علیه وآله می‏خوانیم که فرمود: «مَنْ صَلّی‏ یُرائِی‏ فَقَدْ اَشْرَکَ وَ مَنْ صامَ یُرائی فَقَدْ اَشْرَکَ وَ مَنْ تَصَّدقَ یُرائی فَقَدْ اَشْرَکَ ثُمَّ قَرَءَ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ ...؛ کسی که نماز را به خاطر ریا بخواند مشرک شده و کسی که روزه را برای ریا به جا آورد مشرک شده و کسی که صدقه و انفاق را برای ریا انجام دهد مشرک شده سپس آیه: فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ ... را تلاوت فرمود.»(327)
در سومین آیه، ریا را یکی از اعمال منافقان شمرده می‏فرماید: «منافقین می‏خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب می‏دهد و هنگامی که به نماز می‏ایستند از روی کسالت است و در برابر مردم ریا می‏کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‏کنند!» (اِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ اِذَا قامُوا اِلَی الصَّلوةِ قَامُوا کُسَالی‏ یُرآؤُنَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ اِلاَّ قَلِیلاً)
این نکته قابل توجّه است که نفاق نوعی دوگانگی ظاهر و باطن است و ریاکاری نیز شکل دیگری از دوگانگی ظاهر و باطن می‏باشد چرا که ظاهر عمل الهی و باطن آن شیطانی و ریائی است و به خاطر جلب توجّه مردم! بنابراین، طبیعی است که ریا جزء برنامه منافقان باشد.
در چهارمین آیه، اعمال ریائی را همردیف عدم ایمان به خدا و روز قیامت و همنشینی با شیطان شمرده می‏فرماید: «آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می‏کنند و ایمان به خداوند و روز باز پسین ندارند (چرا که شیطان رفیق و همنشین آنها است) و کسی که شیطان قرین اوست بد قرینی انتخاب کرده است» (وَ الَّذینَ یُنفِقُونَ اَمْوالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِیْناً فَسَآءَ قَرِیناً ).
به این ترتیب، ریاکاران دوست شیطان و فاقد ایمان قاطع به مبدأ و معاد هستند.
در پنجمین آیه، خداوند مسلمانان را از همسوئی با کفّار که اعمالشان ریاکارانه و از روی هوا پرستی و خود نمائی بوده است نهی می‏کند،می‏فرماید: «مانند کسانی نباشید که از سرزمین خود به خاطر هواپرستی و غرور و خودنمائی در برابر مردم بیرون آمدند! و مردم را از راه خدا باز می‏داشتند و خداوند به آنچه عمل می‏کنند احاطه (کامل) دارد.» (وَ لاتَکُونُوا کالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیْطٌ)
طبق قرائنی که در آیه موجود است بتصدیق مفسّران، آیه اشاره به حرکت سپاهیان قریش به سوی میدان بدر است که به هنگام خارج شدن از مکّه آلات لهو و لعب و بعضی از خوانندگان و شراب همراه خود آوردند حتّی اگر دم از بت پرستی می‏زدند آنهم ریاکارانه و عملاً برای جلب نظر بت پرستان بود.
بعضی ازمفسّران نیزگفته‏اند ازآنجا که‏بدر یکی‏از مراکز تجمّع و از بازارهای عرب بود و درعرض سال‏گاهی در آنجا اجتماع می‏کردند، ابوجهل مخصوصاً وسائل عیش و نوش را با خود برد و هدفش این بود که از همه کسانی که با آنجا آشنا بودند زهر چشم بگیرد.
به هر حال قرآن مؤمنان را از این گونه کارها نهی می‏کند و به آنها دستور می‏دهد که با رعایت تقوا و اخلاص بر همه مشکلات غلبه کنند و سرنوشت ریاکاران هوسباز و بی‏تقوا را در میدان بدر فراموش ننمایند.
در آخرین آیه مورد بحث، باز هم از ریاکاری به بیان دیگری نکوهش می‏کند و می‏فرماید: «وای بر نماز گزارانی که نماز را به دست فراموشی می‏سپارند و از آن غفلت می‏کنند، آنها که ریا می‏کنند و مردم را از ضروریّات زندگی باز می‏دارند» (فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ، اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ ، اَلَّذینَ هُمْ یُرآؤُنَ وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ ).
تعبیر به «ویل» در قرآن مجید در 27 مورد آمده است و غالباً در مورد گناهان بسیار سنگین و خطرناک است. به کار بردن، این تعبیر در مورد ریاکاران نیز حکایت از شدّت زشتی عمل آنها می‏کند.
از آنچه در آیات بالا آمد زشتی این گناه و خطرات آن برای سعادت انسان آشکار می‏شود و بخوبی روشن می‏گردد که یکی از موانع مهمّ تهذیب نفس و پاکی قلب و روح همین ریا کاری است که نقطه مقابل آن خلوص نیّت و پاکی دل است.