تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد اول - اصول مسائل اخلاقی
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

سه دیدگاه در برخورد با مسائل اخلاقی‏

دیدگاه اوّل، دیدگاهی است که می‏گوید: تهذیب نفس نوعی جهاد و مبارزه با دشمنان درونی است، که در کمین انسانها هستند.
این دیدگاه از حدیث معروف پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله گرفته شده است آنجا که می‏خوانیم: پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله گروهی از مجاهدان اسلام را به سوی میدان جهاد فرستاد، هنگامی که از جهاد بازگشتند فرمود: «مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْاَصْغَرَ وَبَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجِهادُ الْاَکْبَرُ فَقیلَ یارُسُولَ اللَّهِ مَاالْجِهادُ الْاَکْبَرُ، قالَ‏صلی الله علیه وآله: جِهادُ النَّفْسِ؛ آفرین بر جمعیّتی که جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بردوش آنها مانده است؛ کسی عرض کرد: ای رسول خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس.»(81)
در بحارالانوار در ذیل همین حدیث چنین آمده است: «ثُمَّ قالَ‏صلی الله علیه وآله: اَفْضَلُ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ سپس فرمود برترین جهاد، جهاد با نفسی است که در میان دو پهلو قرار گرفته است.»(82)
بعضی از آیات قرآنی که در زمینه جهاد وارد شده نیز به جهاد اکبر تفسیر شده است، یا از این نظر که ناظر به خصوص جهاد با نفس است، و یا از این نظر که مفهوم عامّی دارد که هر دو بخش از جهاد را شامل می‏شود.
در تفسیر قمی در ذیل آیه 6 سوره عنکبوت: «وَمَنْ جاهَدَ فَاِنَّما یُجاهِدُ لِنَفْسِهِ اِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌ عَنِ الْعالَمینَ؛ کسی که جهاد کند برای خود جهاد می‏کند، چرا که خداوند از همه جهانیان بی‏نیاز است.» می‏خوانیم: وَمَنْ جاهَدَ... قالَ نَفْسَهُ عَنِ الْشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَالمَعاصِی؛ یعنی، منظور مبارزه با نفس در برابر شهوات و لذّات نامشروع و گناهان است.»(83)
این تفسیر از آنجا سرچشمه می‏گیرد که در این آیه فایده جهاد را متوجّه خود انسان می‏کند، و این بیشتر در جهاد با نفس است، بویژه این که در آیه قبل از آن سخن از لقاءاللَّه است (مَنْ کانَ یَرجُوا لِقاءَ اللَّهِ...) و می‏دانیم لقاءاللَّه و شهود الهی و رسیدن به قرب او هدف اصلی جهاد با نفس می‏باشد.
در آخرین آیه سوره عنکبوت نیز آمده است: «وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَاِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ؛ آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند به یقین هدایتشان خواهیم کرد و خدا با نیکوکاران است.»
این آیه نیز به قرینه فینا (در طریق ما) و جمله لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا (آنها را به راههای خود هدایت می‏کنیم) بیشتر ناظر به جهاد اکبر است؛ و یا مفهوم عامّی دارد که هر دو جهاد را شامل می‏شود.
در آیه 78 سوره حج نیز آمده است: «وَجاهِدُوا فِی‏اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَاجْتَباکُمْ وَما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی‏الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛ در راه خدا جهاد کنید و حقّ جهادش را ادا نمائید، او شما را برگزیده و در دین (و آیین خود) کار سنگین و شاقّی بر شما نگذارده است.»
غالب مفسّران اسلامی جهاد را در این آیه به مفهوم عام که شامل جهاد اکبر و اصغر هر دو می‏شود، یا به معنی خصوص جهاد اکبر تفسیر کرده‏اند، چنان که مرحوم علاّمه طبرسی در مجمع‏البیان از اکثر مفسّران نقل می‏کند که منظور از حقّ جهاد، اخلاص نیّت و انجام اعمال طاعات برای خداست.(84)
مرحوم علاّمه مجلسی نیز این آیه را در زمره آیاتی که ناظر به جهاد اکبر است در بحارالانوار آورده است.(85)
در حدیث معروف ابوذر نیز آمده است که می‏گوید: «قُلْتُ یارَسُولَ اللَّهِ اَیُّ الْجِهادِ اَفْضَلُ؛ عرض کردم کدام جهاد برتر است؟»
فرمود: «اَنْ یُجاهِدَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ وَهَواهُ؛ برترین جهاد آن است که انسان با نفس و هوای خویش جهاد کند.»(86)
در حدیثی که در بحث گذشته درباره جنود عقل و جهل آوردیم نیز این دیدگاه بخوبی نمایان است که صحنه وجود انسان را به میدان جنگی تشبیه می‏کند که در یک طرف عقل و لشکریانش قرار دارد، و در طرف دیگر جهل و هوای نفس با لشکریانش، این دو لشکر دائماً در حال پیکارند و پیشرفت انسان در کمالات نفسانی از این طریق حاصل می‏شود که جنود عقل بر جنود جهل پیروز شود، پیروزی موضعی آن نیز سبب پیشرفت نسبی در کمالات انسانی است.
دیدگاه دوم، دیدگاه طبّ روحانی است.
در این دیدگاه، روح انسان همچون جسم انسان گرفتار انواع بیماریها می‏شود و برای بهبود و سلامت آن باید دست به دامن طبیبان روحانی و مسیحانفسان معنوی شود، و از داروهای ویژه‏ای که برای هر یک از بیماریهای اخلاقی وجود دارد بهره بگیرد تا روحی سالم، پرنشاط و پر تلاش و فعّال پیدا کند.
شایان توجّه این که در دوازده آیه قرآن مجید(87) از بیماریهای روحی و اخلاقی، تعبیر به مرض شده است؛ از جمله در آیه 10 سوره بقره، صفت زشت نفاق را به عنوان بیماری قلمداد کرده، درباره منافقان می‏فرماید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضَاً؛ در دلهای آنها نوعی بیماری است، و خداوند (به خاطر اصرارشان بر گناه و نفاق) بر بیماری آنها می‏افزاید.»
در آیه 32 سوره احزاب، شهوت پرستان را بیمار دلانی معرّفی می‏کند که در کمین زنان باعفّتند؛ خطاب به همسران پیامبرصلی الله علیه وآله می‏فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِه‏ مَرَضٌ؛ به گونه‏ای هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند.»
و در آیات دیگر نیز به همین معانی یا معنی وسیعتر که تمام انحرافات اخلاقی و عقیدتی را فرا می‏گیرد اشاره شده است.
در یک تعبیر پرمعنای دیگر، دلهایی را که کانون نور معرفت و اخلاق و تقوا است به عنوان قلب سلیم معرّفی کرده از زبان ابراهیم می‏فرماید:
«وَلاتُخْزِنی‏ یَوْمَ یُبْعَثُونَ - یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ - اِلاَّ مَنْ اَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ؛ در آن روز که مردم برای حساب مبعوث می‏شوند، مرا شرمنده و رسوا نکن! - آن روز که مال و فرزندان سودی نمی‏بخشد! - مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.»
(سوره شعراء، آیات 87 تا 89)
سلیم از ماده سلامت در برابر فساد و انحراف و بیماری است؛ و قلب سلیم، بطوری که از روایات معصومین‏علیهم السلام که در تفسیر این آیه وارد شده بر می‏آید، قلبی است که خالی از غیر خدا باشد (از هرگونه بیماری اخلاقی و روحانی بر کنار باشد).
قرآن مجید در جای دیگر می‏گوید: ابراهیم (که در آیات بالا تلویحاً از خداوند تقاضای قلب سلیم کرد) به مقصود خود رسید، و به لطف و عنایات حق صاحب قلب سلیم شد؛ در آیه 83 و 84 صافّات می‏خوانیم:
«وَاِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَاِبْراهیمَ - اِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلیمٍ؛ از پیروان او (نوح) ابراهیم‏علیه السلام بود - آن هنگام که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.»
آری! ابراهیم‏علیه السلام آرزو داشت که صاحب قلب سلیم گردد و با تلاش و کوششهایی که در مسیر بندگی خدا و ایثار و مبارزه با شرک و هوای نفس نمود، سرانجام به این مقام رسید.
در احادیث اسلامی نیز اشارات زیادی به این دیدگاه شده است، که احادیث زیر نمونه‏ای از آن است:
1 - امیرمؤمنان علی‏علیه السلام در توصیف پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله در نهج‏البلاغه می‏فرماید: «طَبیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ اَحْکَمَ مَراهِمَهُ وَاَحْمی‏ مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِکَ حَیْثُ الْحاجَةُ اِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَآذانٍ صُمٍّ وَاَلْسِنَةٍ بُکْمٍ، مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَةِ وَمَواطِنَ الْحَیْرَةِ؛ او طبیبی است سیّار که با طبّ خویش همواره به گردش می‏پردازد، مرهمهایش را بخوبی آماده ساخته و (برای مواقع اضطرار و سوزاندن محلّ زخمها) ابزارش را داغ کرده تا هر جا نیاز باشد از آن برای دلهای کور و نابینا، و گوشهای کر و ناشنوا، و زبانهای گنگ بهره گیرد؛ با داروهای خویش در جستجوی بیماران فراموش شده و سرگردان است!»(88)
2 - در تفسیر قلب سلیم که در دو مورد از آیات قرآن مجید آمده (و در بالا به آن اشاره شد) روایات زیادی وارد شده است:
در یک مورد می‏خوانیم که از پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله سؤال کردند: «مَاالْقَلْبُ السَّلیمُ؛ قلب سلیم چیست؟» فرمود:
«دینٌ بِلاشَکٍّ وَهَوًی، وَعَمَلٌ بِلا سُمْعَةٍ وَرِیاءٍ؛ منظور دینی است که شک و هواپرستی در آن نباشد، و عملی است که سمعه و ریا در آن راه نیابد.»(89)
در حدیث دیگری از امام باقرعلیه السلام می‏خوانیم: «لاعِلْمَ کَطَلَبِ السَّلامَةِ وَلاسَلامَةَ کَسَلامَةِ الْقَلْبِ؛ هیچ علمی مانند جستجوی سلامت نیست، و هیچ سلامتی همانند سلامت قلب نمی‏باشد!»(90)
در حدیث دیگری از علی‏علیه السلام آمده است که فرمود: «اِذا اَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً خَیْراً رَزَقَهُ قَلْباً سَلیماً وَخُلْقاً قَویماً؛ هنگامی که خداوند بنده‏ای را دوست بدارد، به او قلب سلیم و اخلاق معتدل و شایسته می‏دهد.»(91)
3 - در روایات متعدّدی از اخلاق رذیله تعبیر به بیماریهای قلب شده است.
در حدیثی از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله می‏خوانیم: «اِیَّاکُمْ وَالْمِراءَ وَالْخُصُومَةَ فَاِنَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَی الْاِخْوانِ، وَیَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفاقُ؛ بپرهیزید از جرّ و بحثها و خصومتها که این دو دلهای برادران دینی را بیمار می‏سازد، نفاق و تفرقه بر آنها می‏روید.»(92)
در حدیث دیگری از امام صادق‏علیه السلام می‏خوانیم:
«ما مِنْ شَیْ‏ءٍ اَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطیئَتِهِ؛ چیزی بیش از گناه، قلب را فاسد نمی‏کند.»(93)
4 - در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی‏علیه السلام می‏خوانیم: «اَلا وَمِنَ الْبَلاءِ اَلْفاقَةُ، وَاَشَدُّ مِنَ الْفاقَهِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَاَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ؛ آگاه باشید فقر یکی از بلاها است، و از آن بدتر، بیماری تن است. و از آن سخت‏تر بیماری قلب است.»(94)
5 - در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله می‏خوانیم که در آن حسد به عنوان یک بیماری مستمر در طول تاریخ بشریّت، معرّفی شده است؛ فرمود: «اَلا اِنَّهُ قَدْ دَبَّ اِلَیْکُمْ داءُ الاُْمَمِ مِنْ قَبْلِکُمْ وَهُوَ الْحَسَدُ، لَیْسَ بِحالِقِ الشَّعْرِ، لَکِنَّهُ حالِقُ الدّینِ، وَیُنْجی‏ فیهِ اَنْ یَکُفَّ الْاِنْسانُ یَدَهُ وَیَحْزَنَ لِسانَهُ وَلایَکُونَ ذاغَمْزٍ عَلی‏ اَخیهِ الْمُؤْمِنُ؛ مرضی که امّتهای پیشین به آن گرفتار شده‏اند به سوی شمار روی آورده است و آن بیماری حسد است که موی بدن را نمی‏ریزد (اشاره به بیماریهایی است که باعث ریزش موهای بدن می‏شود) ولی دین را می‏ریزد و از بین می‏برد، و راه نجات از آن و درمان آن این است که انسان (هنگام پیدایش نشانه‏های حسد) دست و زبانش را نگاه دارد و حتّی نسبت به برادر مؤمن خود با اشاره چشم و ابرو اهانت نکند!»(95)
6 - در بسیاری از روایات اسلامی از رذایل اخلاقی تعبیر به «داء» که به مفهوم بیماری است شده؛ مثلاً، در خطبه 176 نهج‏البلاغه، درباره قرآن می‏فرماید:
«فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ اَدْوائِکُمْ ... فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ اَکْبَرِ الدَّاءِ وَهُوَ الْکُفْرُ وَالنِّفاقُ وَالْغَیُّ وَالضَّلالُ؛ از قرآن برای شفای بیماریهای خود کمک بطلبید، زیرا در قرآن، شفای بزرگترین بیماریها، یعنی کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است.»
این تعبیر در روایات فراوان دیگری نیز دیده می‏شود.
خلاصه این که، مطابق این دیدگاه که فضائل و رذائل اخلاقی را به عنوان نشانه‏های سلامت روح انسان یا بیماری آن معرّفی می‏کند، پیامبران الهی و پیشوایان معصوم و همچنین معلّمان اخلاق، طبیبان روحانی هستند و دستورات آنها داروهای شفابخش.
و بر این اساس، همان گونه که در طبّ جسمانی علاوه بر دارو، پرهیزهایی هم برای رسیدن به بهبودی کامل لازم است، در طبّ روحانی و اخلاقی نیز پرهیز از دوستان فاسد، محیط آلوده و تمام اموری که به پیشرفت مفاسد اخلاقی در وجود انسان کمک می‏کند، ضرورت دارد.
در طبّ جسمانی گاه نیاز به جرّاحی می‏افتد و طبیب جرّاح با چاقوی جرّاحی به درمان بیمار می‏پردازد، در طبّ روحانی نیز چنین مواردی پیش‏بینی شده است؛ حدود و تعزیرات و مجازاتهای گوناگون در برابر پاره‏ای از اعمال منافی اخلاق نیز به منزله جرّاحی است.
در طبّ جسمانی دو مرحله مشخّص ترسیم شده، طبّ پیشگیری و طبّ درمانی که معمولاً از اوّلی به عنوان بهداشت، و از دومی به عنوان درمان تعبیر می‏کنند، در طبّ روحانی و اخلاقی نیز همین دو مرحله وجود دارد، و معلّمان اخلاق از یک سو برای درمان آلودگان برنامه‏ریزی می‏کنند؛ و از سوی دیگر، برای پیشگیری از آلودگی سالمان.
تعبیرهایی که در خطبه 108 نهج‏البلاغه درباره شخص پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله وارد شده بود که هم سخن از مرهمها به میان آمده بود، و هم ابزار داغ کردن و سوزاندن زخمها، بیانگر تنوّع درمانها در طبّ اخلاقی همانند طبّ جسمانی است.
در طبّ جسمانی، یک رشته دستورهای کلّی برای درمان بیماریها است و یک رشته دستورهایی که ویژه هر یک از بیماریها می‏باشد؛ در طبّ روحانی نیز همین گونه است؛ توبه، ذکر خدا، نماز و روزه و عبادات دیگر، و محاسبه و مراقبه، اصول کلّی درمانند؛ و در هر یک از بیماریهای اخلاقی نیز دستورهای ویژه‏ای در روایات اسلامی و کتب اخلاقی وارد شده است.
دیدگاه سوم، دیدگاه سیر و سلوک است.
در این دیدگاه، انسانها به مسافرانی تشبیه شده‏اند که از نقطه عدم به راه افتاده و به سوی لقاءاللَّه و قرب ذات پاک حق که از هر نظر بی‏نهایت است پیش می‏روند.
در این سفر روحانی مانند سفرهای جسمانی دلیل راه و مرکب و زاد و توشه و نفی موانع و طریق مقابله با رهزنان راه و دزدان و دشمنان جان و مال لازم است.
این سفر روحانی و معنوی دارای منزلگاههایی است و گردنه‏های صعب‏العبور، و پرتگاههای خطرناک که باید با کمک راهنمایان آگاه بسلامت از آنها گذشت، و یکی را بعد از دیگری پشت سرگذاشت تا به سر منزل مقصود نائل شد.
گر چه بعضی اصرار دارند که مسأله سیر و سلوک الی اللَّه و آگاهی بر راه و رسم و منزلگاهها و مرکب و زاد و توشه و راهنما، علم جداگانه‏ای است غیر از علم اخلاق، ممکن است از یک نظر چنین باشد ولی با یک دید وسیع کلّی سیر و سلوک روحانی در همان مسیری قرار دارد که تربیتهای اخلاقی و پرورش صفات فضیلت در آن قرار دارد؛ یا حدّاقل، اخلاق الهی، بخشی از سیر و سلوک روحانی است.
به هر حال، در آیات و روایات اسلامی نیز اشاراتی به این دیدگاه دیده می‏شود.
از جمله در آیه شریفه 156 سوره بقره می‏خوانیم: «اَلَّذینَ اِذا اَصابَتْهُم مُصیبَةٌ قالُوا اِنَّالِلَّهِ وَاِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ؛ صابران کسانی هستند که هنگامی که مصیبتی به آنها برسد می‏گویند ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او بازگشت می‏کنیم.»
در این آیه از یک سو انسان خود را مِلک خدا می‏داند و از سوی دیگر خود مسافری می‏شود که به سوی او در حرکت است.
در سوره علق می‏خوانیم: «اِنَّ اِلی‏ رَبِّکَ الرُّجْعی؛ به یقین بازگشت همه به سوی پروردگار توست.» (سوره علق، آیه 8)
در سوره انشقاق آمده است: «یااَیُّهَا الْاِنسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلی‏ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ؛ ای انسان تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت پیش می‏روی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد.» (سوره انشقاق، آیه 6)
در سوره رعد آمده است: «رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها... یُفَصِّلُ اْلآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ؛ خداوند همان کسی است که آسمان را بدون ستونی که قابل رؤیت باشد آفرید... او آیات (خود) را (برای شما) شرح می‏دهد تا به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید.»(96)
متجاوز از بیست آیه از آیات قرآن سخن از لقاءاللَّه است که در واقع سر منزل مقصود سالکان الی اللَّه و عارفان الهی می‏باشد، یعنی لقاء معنوی و دیدار روحانی با آن محبوب بی‏نظیر و مقصود بی‏مانند.
درست است که این آیات و آیات رجوع الی اللَّه از یک نظر جنبه عمومی دارد و همگان را شامل می‏شود ولی مانعی ندارد که سیر و سلوک مؤمن و کافر از نظر فطرت و خلقت، به سوی او جهت‏گیری شده باشد، ولی گروهی به خاطر انحراف از مسیر فطرت در وسط راه بمانند یا در پرتگاه سقوط کنند ولی اولیاء اللَّه با تفاوت مراتب به سر منزل مقصود واصل شوند. درست همانند نطفه‏هایی که همه از نظر آفرینش در عالم جنین به سوی تکامل انسانی پیش می‏روند و بعد از تولّد نیز آن را آنچنان ادامه می‏دهند ولی بعضی از این نطفه‏ها در همان مراحل اولیّه جنین بر اثر آفاتی از حرکت باز می‏ایستد و ساقط می‏شود یا بعد از تولّد در نیمه راه زندگی به خاطر همین آفات از کار می‏افتد و سقوط می‏کند.
از این تعبیرها روشنتر، تعبیری است که در قرآن مجید از تقوا به عنوان بهترین زاد و توشه شده (و می‏دانیم زاد و توشه، معمولاً به غذا و طعام مسافر گفته می‏شود؛ هر چند از بعضی از منابع لغت استفاده می‏شود که در اصل، مفهوم اعمّی دارد و شامل هرگونه ذخیره‏سازی می‏شود.)
بنابراین، تعبیر بالا که می‏گوید: تقوا بهترین زاد و توشه است، اشاره به سیر انسان الی اللَّه دارد که به هر حال در این سفر روحانی نیاز به زاد و توشه‏ای خواهد داشت، و زاد این سفر روحانی نیز روحانی است.
در روایات اسلامی نیز این تعبیرات به صورت گسترده‏تری دیده می‏شود.
در نهج‏البلاغه، در خطبه‏های متعددی، سخن از برگرفتن زاد و توشه از این دنیا برای سفر الهی آخرت شده است:
در خطبه 157 می‏خوانیم: «فَتَزَوَّدُوا فی‏ اَیَّامِ الْفَناءِ لِاَیَّامِ الْبَقاءِ؛ در این ایّام فانی برای ایّام باقی زاد و توشه برگیرید!»
در خطبه 132 در تعبیر روشنتری می‏فرماید: «اِنَّ الدُّنْیا لَمْ تُخْلَقُ لَکُمْ دارَمُقامٍ، بَلْ خُلِقَتْ لَکُمْ مَجازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْها الْاَعْمالَ اِلی‏ دارِالْقَرارِ؛ دنیا برای سکونت همیشگی شما خلق نگردیده، بلکه آن را در گذرگاه شما ساخته‏اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسیر سرای دیگر، از آن فراهم سازید.»
در خطبه 133 در یک تعبیر لطیف و دقیق چنین آمده است، می‏فرماید: «وَالْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَالْاَعْمی‏ لَها مُتَزَوِّدٌ؛ بینایان از آن زاد و توشه (برای سفر آخرت) می‏گیرند، و نابینایان برای خودِ آن (دنیا) زاد توشه می‏اندوزند.
تعبیراتی همچون «صِراطُ الْعَزیزِ الْحَمیدِ» (سوره ابراهیم، آیه 1) و «الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (سوره حمد) و «سَبیلِ اللَّهِ» در آیات زیادی از قرآن و «لِیَصُدُّوْا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ»(سوره انفال، آیه 36) و مانند اینها، می‏تواند اشاره‏ای به این دیدگاه باشد.