تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد اول - اصول مسائل اخلاقی
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

پشتوانه‏های اخلاق‏

4
اگر اخلاق را به درختی پربار تشبیه کنیم که آفتها و خطراتی نیز در کمین آن است، پشتوانه‏های اخلاقی را می‏توان به باغبان یا به آبی که در پای درخت جاری می‏شود تشبیه کرد، که اگر آب یا باغبان نباشد درخت اخلاق می‏خشکد، و یا گرفتار انواع آفتهایی که سرانجامش مرگ یا کم شدن باغ و بر است، می‏گردد.
پشتوانه‏هایی که علمای اخلاق یا فلاسفه برای اخلاق ذکر کرده‏اند بسیار متفاوت است و در واقع با جهان‏بینی هر گروهی ارتباط دارد، و ما در اینجا به چند نمونه مهمّ آن اشاره می‏کنیم:
1 - پشتوانه سودجویی - گروهی مسائل اخلاقی را صرفاً از این نظر توصیه می‏کنند که با منافع مادّی در ارتباط مستقیم است؛ مثلاً، یک مؤسّسه اقتصادی اگر اصل امانت و صداقت را دقیقاً رعایت کند و تمام اطّلاعاتی را که به مشتریان یا مراجعه کنندگان می‏دهد بی‏کم و کاست با واقعیّت تطبیق کند، می‏تواند سرمایه‏های مردم را به سوی خود جذب کند و سود کلانی از این طریق عایدش شود.
به همین دلیل، افرادی را می‏بینیم که موضعی عمل می‏کنند؛ یعنی مثلاً در ساعتی که کارمند بانک است و با ثروت و سرمایه مردم از نزدیک سرو کار دارد نهایت امانت را به خرج می‏دهد تا منافع زیادی برای مؤسّسه خود جلب نماید، و هنگامی که پای خود را از آن محل بیرون گذاشت ممکن است به انسانی خائن مبدّل گردد، چرا که سود خود را ممکن است در خیانت بپندارد.
یا این که مثلاً یک کاسب یا تاجر با مراجعه کنندگان بسیار خوش برخورد، پر محبّت، مؤدّب و صمیمی به نظر می‏رسد، تا از این راه مشتریان و دوستان بیشتری جلب کند امّا همین شخص ممکن است در خانه با زن و فرزند یا همسایگان، بسیار بد برخورد باشد.
این گونه اخلاق که پشتوانه‏ای جز سودجویی ندارد، بزرگترین عیبش این است که برای اخلاق، هیچ اصالتی قائل نیست؛ چرا که در همه جا خطّ سودجویی را ادامه می‏دهد که گاه در اخلاق است و گاه به پندار او در ضدّ اخلاق.
جمعی از این فراتر رفته، اخلاق را نه به خاطر منافع شخصی بلکه به خاطر مصالح جامعه بشری طلب می‏کنند زیرا معتقدند اگر اصول اخلاقی در جامعه انسانی، متزلزل گردد، دنیا مبدّل به جهنّم سوزانی می‏شود که همه اهل آن در عذاب خواهند بود، و تمام مواهب مادّی که می‏تواند آسایش و رفاه برای مردم جهان بیافریند، مبدّل به هیزمی برای روشن نگه داشتن این جهنّم سوزان می‏گردد.
این گونه افراد گرچه در سطح بالاتری فکر می‏کنند، ولی بالاخره اخلاقی را که آنها می‏طلبند براساس سودجویی و جلب منفعت و آسایش و رفاه، استوار است، نه بر پایه اصالت دادن به فضائل اخلاقی.
این طرز تفکّر برای افراد مادّیگرا که اعتقادی به مکتب وحی و نبوّت پیامبران ندارند، اجتناب ناپذیر است؛ اخلاق را از اوج آسمان به زمین می‏آورد، و آن را به ابزاری برای سودجویی بیشتر یا رفاه و آسایش بیشتر مبدّل می‏کند.
تردیدی نیست که اخلاق، این گونه آثار مثبت اجتماعی و مادّی را در بردارد، و ما هم قبلاً اشاراتی به آن داشتیم، ولی بحث در این است که آیا پشتوانه اخلاق همین است و بس، یا این گونه آثار باید به عنوان مسائل جنبی در علم اخلاق مورد توجّه قرار گیرد.
به هر حال، اعتقاد به اخلاقی که بر اساس سودجویی و جلب منافع استوار است، از یک سو اصالت اخلاق را خدشه‏دار می‏کند و از سوی دیگر از ارزش و عمق آن می‏کاهد، و از سوی سوم در مواردی که احیاناً تضادّی در میان سودجویی و اخلاق دیده می‏شود یا به تعبیر دیگر چنین پنداشته می‏شود، با اخلاق وداع می‏کند و به سراغ سودجویی می‏رود که پشتوانه اصلی آن بوده است.
2 - پشتوانه عقلی - فلاسفه‏ای که معتقد به حاکمیّت عقل بر همه چیز و لزوم پیروی از آن در همه چیز هستند، پشتوانه مسائل اخلاقی را درک عقل از خوب و بد اشیاء می‏دانند؛ مثلاً، می‏گویند عقل بخوبی درک می‏کند که شجاعت فضیلت است، و بزدلی و جبن رذیلت، و همچنین امانت و صداقت، کمال است، و خیانت و دروغگویی نقصان، و همین ادراک عقلی است که ما را به دنبال فضائل اخلاقی می‏فرستد و از رذائل باز می‏دارد.
بعضی دیگر پشتوانه را ادراک وجدان می‏دانند، می‏گویند وجدان که همان عقل عملی است مهمترین سرمایه انسان می‏باشد؛ عقل نظری را ممکن است فریب داد ولی وجدان چنین نیست و می‏تواند رهبر حقیقی بشر باشد.
بنابراین، همین که وجدان ما می‏گوید امانت، صداقت، ایثار، فداکاری، سخاوت و شجاعت خوب است، همین کافی است که ما را برای رسیدن به این نیکیها بسیج کند، و همین که می‏گوید: بخل، خودخواهی، و خودپرستی بد است، کافی است ما را از آن باز دارد.
به این ترتیب، پشتوانه عقلی و وجدانی به هم می‏رسند، و دو تعبیر مختلف از یک واقعیّت است.
بی‏شک وجود این پشتوانه، یک واقعیّت است و می‏تواند در حدّ خود انگیزه مطلوبی برای نیل به تربیت نفوس و فضائل اخلاقی بوده باشد.
ولی با توجّه به این که - همان گونه که در بحث وجدان در جای خود گفته‏ایم(52) - از یک سو وجدان را گاه می‏توان فریب داد، و از سوی دیگر، وجدان با تکرار بدیها و زشتیها تدریجاً به آن خو می‏گیرد، و تغییر رنگ می‏دهد، و گاه بکلّی حساسیّت خود را از دست داده یا تبدیل به ضد می‏شود، و از سوی سوم، وجدان یا عقل عملی با تمام قداست و اهمّیّتی که دارد مانند عقل نظری خطا پذیر است؛ هرگز نمی‏توان تنها بر آن تکیه کرد و از همه چیز بی‏نیاز شد، بلکه پشتوانه‏های قویتری لازم است که نه قابل فریب باشد، نه خطا کند، و نه با تکرار اعمال ضدّ اخلاقی تأثیر خود را از دست داده و تغییر شکل دهد.
کوتاه سخن این که، وجدان اخلاقی، یا عقل فطری و عقل عملی و هر تعبیر دیگری که به این معنی اشاره کند، پشتوانه خوبی برای نیل به فضائل اخلاقی محسوب می‏شود، ولی با کاستیهایی که دارد و در بالا به آن اشاره شد، قناعت به آن کافی نیست.
3 - پشتوانه شخصیّت - بعضی مسائل اخلاقی را از این رو دنبال می‏کنند که نشانه شخصیّت است، و هر انسانی طالب شخصیّت می‏باشد؛ هنگامی که شخصیّت را در صداقت و امانت می‏بیند به دنبال آنها می‏رود، و هنگامی که ملاحظه می‏کند جامعه برای افراد شجاع و سخاوتمند و با وفا و مهربان شخصیّت فوق‏العاده‏ای قائل است طالب این صفات اخلاقی می‏شود.
بعکس، هنگامی که می‏بیند افراد بزدل و ترسو، بخیل و ضعیف‏الاراده، خائن و بی‏وفا، افراد بی‏ارزش و فاقد شخصیّتند، سعی می‏کند از این رذائل خالی شود.
و به این ترتیب، پشتوانه دیگری برای مسائل اخلاقی جستجو کرده است.
ولی اگر درست بیندیشیم می‏بینیم این پشتوانه نیز به همان مسأله وجدان بازگشت می‏کند، منتها در اینجا «وجدان جامعه» مطرح است و نه وجدان فرد، یعنی آنچه با وجدان عمومی جامعه هماهنگ است و آن را فضیلت و نشانه شخصیّت می‏شمرند، جزء اخلاق فضیله و آنچه عکس آن است جزء اخلاق رذیله است، و همین قضاوت عمومی جامعه سبب سوق دادن به نیکیها و بازداشتن از بدیها است.
ما انکار نمی‏کنیم که وجدان عمومی جامعه می‏تواند الهامبخش مسائل اخلاقی و ارزشها و ضدّ ارزشهایی در این زمینه باشد.
ولی همان کاستیها و اشکالاتی که در مورد وجدان فردی ذکر شده در مورد وجدان عمومی جامعه نیز صادق است.
وجدان عمومی جامعه گاه خطا می‏کند، و اگر زیر بمباران تبلیغات نیرومند وسیع نادرستی از سوی حکومتها و مانند آنها قرار گیرد، ممکن است ارزشها را ضدّ ارزش، و ضدّ ارزشها را ارزش بداند، همان گونه که در طول تاریخ نمونه‏های فراوان آن دیده شده است؛ نه تنها در عصر جاهلیّت عرب، کشتن دختران و زنده به گور کردن آنها در میان قشر وسیعی، یک فضیلت اخلاقی شمرده می‏شد (به خاطر تبلیغات گسترده‏ای که در این زمینه به عمل آمده بود و آن را راه نجات برای جلوگیری از گرفتار شدن نوامیس خود و اسارت آنها در جنگها می‏پنداشتند!)(53)؛ بلکه امروز هم در بعضی از جوامع پیشرفته می‏بینیم که با تبلیغات گسترده صاحبان زر و زور، و برای نیل به اهداف نامشروع مادّی، وجدان عمومی جامعه را فریب داده‏اند و ضدّ ارزشهای اخلاقی را ارزش می‏شمرند.
افزون بر این، وجدان آدمی گرچه بارقه رحمت الهی است، و نمونه‏ای از دادگاه عدل بزرگ او در درون جان انسان در این جهان می‏باشد ولی با این حال، وجدان آدمی معصوم نیست و گاه گرفتار خطا و اشتباه می‏شود، و اگر پایگاه مطمئن و خطا ناپذیری آن را اصلاح نکند ممکن است سالها به خطای خود ادامه دهد.