تربیت
Tarbiat.Org

گنجینه معارف‏ جلد 1
محمد رحمتی شهرضا

خدا را شکر!

در زمان قدیم، مردی گناهکار را از طرف حاکم احضار کردند تا به مجازات برسانند. گناهکار که در باغ خود درخت‏های به و انجیر بسیار داشت، فکر کرد یک سبد به برای حاکم تحفه ببرد، بلکه از مجازات رهایی یابد. اما زنش او را منع کرد و گفت: به گران است و نتیجه هم معلوم نیست، بهتر است یک سبد انجیر ببری که اگر حاکم آدم مهربانی باشد، همان کفایت می‏کند و اگر نه قیمت آن اقلا کم است! مرد دهقان هم همین کار را کرد، ولی حاکم که از رشوه اوقاتش تلخ شده بود، حکم کرد دهقان را همان جا وا داشته انجیرها را دانه دانه به صورت او بزنند تا تمام شود! مرد دهقان در موقع اصابت انجیرها پیوسته خدا را شکر می‏کرد و می‏گفت: الهی! الحمد لله! خدایا هزار مرتبه شکر! حاکم پرسید: شکر گفتن برای چیست؟ جواب داد: خدا را شکر می‏کنم که به حرف زنم گوش دادم و انجیر آوردم و الا خودم می‏خواستم یک سبد به بیاورم و اگر به آورده بودم، حالا از ضربات آن صورتم خرد و خمیر می‏شد!(1567)