تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد اول‏
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

خشوع‏

واژه نامبرده، کم و بیش، متلازم با خوف و خشیت است. خشوع بمعنی دلشکستگی است و حالت انعطاف پذیری دل را نشان می‏دهد در برابر قساوت که حالت سنگدلی و عدم تأثر دل را گویند.
خداوند در قرآن می‏فرماید:
الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق و لایکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون(552).
(آیا هنگام آن نشده، برای کسانیکه ایمان دارند، که دلهاشان در برابر یاد خدا و آنچه که از حق فرود آمده بشکند و متأثر شود و نباشند چون کسانیکه قبلاً کتاب به ایشان داده شد پس مدتها بدین منوال گذشت پس دلهاشان سخت و سنگ شد و بسیاری از ایشان فاسق و نابکارند.)
این آیه مؤمنین را ترغیب می‏کند که خشوع و دلشکستگی را کسب کنند و سنگ دل و غیر قالب انعطاف نباشند و در برابر کلمات خدا، آیات الهی، کتب آسمانی و حق و حقیقت، متواضع و خاضع باشند و تحت تأثیر آنها همه زندگی و اعمال و رفتار خود را شکل صحیح دهند. و مذمت می‏کند از کسانی که به عنوان قسی‏القلب از آنها یاد کرده است که کتب آسمانی تورات بر آنان فرود آمد؛ ولی، تأثیری بر زندگی آنان نگذشت و بجای آنکه از غفلت بیرون شوند و به حق گرایش یابند روز به روز دلشان سخت‏تر شد و به فسق و فجور مبادرت ورزیدند. و از مؤمنین می‏خواهد که سعی کنند تا دلهاشان در برابر حق و نام خدا خاضع باشد و به سرنوشت بنی اسرائیل گرفتار نشوند.
برخوردی که آیه فوق با خشوع و قساوت قلب می‏کند بیانگر این حقیقت است که تحصیل خشوع تا حدی اختیاری است؛ یعنی، انسان قادر است با تمهید مقدمات و دست زدن بکارهائی خاص، این حالت خشوع را در دلش پدید آورد؛ چنانکه، نقطه مقابل آن، قساوت نیز از طریق مقدماتی اختیاری در دل ایجاد می‏شود و بدین لحاظ است که قسی القلب مورد مذمت و نکوهش قرار می‏گیرد.
بنابراین، در اصل فطرت انسان مایه اصلی خشوع مثل سایر احساسات و عواطف وجود دارد و قابل اینست که تضعیف یا تقویت شود و بر ما است که هر گاه در این مایه فطری ضعف حاصل شد به تقویت آن بپردازیم.
قرآن خشوع را جزو و صفات بارز و برجسته انسان شایسته به شمار می‏آورد و در مقام مدح از افراد یا گروهها بر این صفت بعنوان یک نقطه امتیاز دست می‏گذارد چنانکه در مدح انبیاء می‏فرماید:
انهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین(553).
(آنان در انجام کارهای خیر شتاب می‏کردند و با بیم و امید ما را می‏خواندند و در برابر ما خاشع بودند.)
در آیه دیگر پس از آنکه خاشعین و خاشعات را به عنوان گروهی که دارای این صفت برجسته‏اند، در بین گروههای دیگری که دارای صفات برجسته دیگرند نام می‏برد به عنوان پاداش این صفات نیک در انتهای آیه می‏فرماید: عدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما(554) (خداوند (بپاداش این صفات برجسته) برایشان آماده کرده است مغفرت و بخشش و اجری بزرگ) و در مورد نمازگزاران به عنوان یک رمز استقامت و تحمل بر صفت خشوعشان تکیه می‏کند و می‏فرماید:
و استعینوا بالصبر و الصلوة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین‏الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون(555).
(و با گرفتن روزه و خواندن نماز از خدا کمک خواهید و آن نماز سنگین و گران خواهد بود جز بر خاشعان.)
جالب توجه است که در این آیه دقیقاً، بر نکته مورد بحث ما انگشت می‏نهد و رابطه خشوع را با معرفت و شناخت مبدء و معاد و شناخت برخی از افعال الهی، مورد توجه قرار می‏دهد به این بیان که حالت خشوع از آن کسانیست که گمان دارند پروردگارشان را ملاقات می‏کنند و بسوی او باز می‏گردند.
و در آیه دیگری خشوع در نماز را به عنوان آیت و نشانه بارز ایمان که فلاح و رستگاری است مطرح می‏سازد و می‏گوید: قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون(556) (حقاً که مؤمنان رستگار شدند آنکسانیکه آنان در نمازشان خاشعند.)
در یک مورد مفصلتر به علائم و نشانه‏ها و نقطه مقابل صفت خشوع پرداخته و می‏گوید:
افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله ذالک هدی الله یهدی به من یشاء(557).
(آیا پس آنکس که خداوند سینه‏اش را باز و فکرش را روشن کرده است برای پذیرش اسلام پس او در پرتو نوری از پروردگارش قرار گرفته است با شخص کافر تنگ دل که از پذیرش حق دوری می‏کند یکسانست؟ پس وای بر آنان که دلهاشان در برابر یاد و نام خدا قاسی و سخت است و تحت تأثیر قرار نمی‏گیرد آنان در گمراهی آشکارند خداوند بهترین حدیث، کتکابی همگون و جفت جفت فرود آورد از آن لرزه بر اندام آنانکه از پروردگارشان خشیت دارند افتد سپس پوستها و دلهاشان در برابر خدا نرم شود این است هدایت خدا که بدان هر که را خواهد هدایت بخشد.)
خداوند به کسانی سینه باز و دلهای آماده پذیرش اسلام داده است و در پرتو نوری از سوی پروردگار خود قرار دارند، موی بر بدنشان از شنیدن آیات خدا راست شود، دلها و اندامشان در برابر یاد خدا نرم شود اینها همگی آثار و مشخصات و خصلتهائی است که از خشوع دل حکایت دارند و در مقابل نیز از القاسیة قلوبهم من ذکر الله سخن بمیان آورده است که در واقع، هیچیک از این خصلتها را ندارند و به هیچ وجه تحت تأثیر حق قرار نمی‏گیرند و این نشانه گمراهی آشکار ایشان است.
آری این یک حالت خاص و یک کیفیت ویژه‏ای است در سیستم عصبی انسان که وقتی دفعتا، در برابر موجودی عظیم قرار می‏گیرد در یک لحظه موی بر بدنش راست گردد، سپس بدنبال آن، دل انسان و به تبع دل، پوست بدن نرم می‏شود و در برابر خدا در خود، لینت و خشوع و فرو افتادگی احساس می‏کند و این نشانه هدایت یافتن انسانست، چنانکه در بعضی دیگر از آیات روی علائم دیگری چون به خاک افتادن و گریه کردن تحت تأثیر استماع آیات الهی نام می‏برد و می‏گوید:
و اذا تتلی علیهم ایات الرحمان خروا سجدا و بکیا(558).
(و هر گاه که آیات ما بر آنان خوانده شود با گریه و سجده‏کنان بخاک افتند.)
یا می‏گوید:
ویخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعا(559).
(با چانه بخاک در افتند و گریه کنند و خشوعشان را بیفزاید.)
چنانکه در دو آیه قبل نیز می‏گوید:
ان الذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا(560).
(آنانکه قبل از این علم و معرفت به آنان داده شد هنگامی که بر آنان تلاوت شود با صورت به سجده افتند.)
و باز هم لازم است به این نکته توجه دهیم که در این آیه به رابطه‏ای اشاره می‏کند که در میان خشوع با همه علائم و آثار و علم و معرفت وجود دارد و این حالت همانند حالات مشابه، از معرفت بوجود آید، که الذین اوتوالعلم، و آنانکه صاحب معرفتند در دل خشوع یابند و در برابر خدا به خاک افتند.