تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد اول‏
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

انعکاسهای روانی و رفتاری معرفت‏

افعالی که انسان در ارتباط با خدای متعال انجام می‏دهد و نیز حالاتی که در همین رابطه در روان انسان پدید آید از معرفتی که نسبت به خدای متعال دارد حاصل خواهد شد، یعنی، بدنبال خداشناسی، حالات و توجهات و کیفیات نفسانی خاصی در انسان پدید می‏آید که به مقتضای این حالات مخصوص و توجهاتی که نسبت به صفات الهی می‏یابد در چارچوب شرائط خاص خارجی، افعالی را انجام خواهد داد.
معرفتی را که افراد نسبت به خداوند تحصیل می‏کنند از جهت عمق و وسعت مفاهیم در سطوحی بسیار متفاوت است و به اصطلاح، عرض عریضی دارد، تا آنجا که تقریبا می‏توان گفت: مراتب معرفت الهی در انسان میل به بی نهایت دارد. فی‏المثل، معرفتی که عموم مردم درباره خدا پیدا می‏کنند در حد یک شناخت اجمالی از موجودی است که جهان از او بوجود آمده و این معنی که اگر او نمی‏بود یاد بود و نمی‏خواست جهان بوجود نمی‏آمد؛ ولی، فوق این مرتبه اجمالی، مراتب بسیار زیاد و متفاوتی وجود دارند که می‏توانند در تغییر حالات و رفتار و شکل دهی به آنها تأثیر چشمگیر و نقش مهمی داشته باشند، تا می‏رسد به آن معرفتی که خدای تعالی نسبت به ذات خویش دارد و برای هیچ انسانی و هیچ موجود دیگری غیر از خود خداوند، داشتن چنین معرفتی، مقدور و میسر نیست.
معرفتی که انسان نسبت به خدای متعال پیدا می‏کند، به تناسب عمق و کمال خود معرفت و مقدار توجهی که انسان نسبت به معرفت خویش پیدا می‏کند و مفهومی که از اسماء و صفات الهی در ذهن وی ایجاد می‏کند، حالات خاصی در انسان بوجود می‏آورد که بلحاظ مقدماتش اختیاری است و می‏تواند مورد امر و نهی اخلاقی قرار گیرد و دارای ارزش اخلاقی باشد. و این حالات نیز به نوبه خود منشأ رفتارهای ویژه‏ای در انسان خواهند شد.
در واقع با دقت بیشتر می‏توان گفت: یک مایه‏های فطری در روح انسان وجود دارد که به صورت احساسات و عواطف و کیفیات نفسانی تبلور می‏یابند و بخشی از آنها همان‏هائی هستند که جنبه متعالی دارند و با خدای متعال ارتباط پیدا می‏کنند.
همچنین، می‏توان گفت: این حالات و احساسات بطور کلی خود، جنبه ادراکی دارند؛ یعنی، حقیقت آنها یک حقیقت ادراکی است و نیز متأثر و معلول علم و معرفت انسان هستند چنانکه فلاسفه گفته‏اند: این علم است که شوق را بوجود می‏آورد و اگر بخواهیم دقیقتر بگوئیم: علم مایه‏های فطری را فعلیت و جهت می‏دهد و فطرت انسان و ابعاد فطری او را بر می‏انگیزد. و بر همین اساس، علم و معرفت نسبت به ذات و صفات و اسماء و افعال الهی و نیز به نوبه خود تأثیر عمیقی در برانگیختن آن مایه‏های فطری دارند که با خدای متعال در ارتباطند و پیدایش حالات خاص الهی در روان انسان و نیز از این رهگذر در شکل دهی به رفتار وی البته، در چارچوب شرائط خارجی، مرهون آن شناختهاست.
آیات و روایات نیز احیاناً در مواردی تأثیر معرفت در ایجاد این حالات را مورد توجه قرار داده‏اند چنانکه خداوند می‏فرماید: انما یخشی الله من عباده العلماء(451) (تنها از میان بندگان خدا این علماء و خداشناسان هستند که از او خشیت دارند.) علماء بلحاظ عالم بودنشان اینگونه‏اند؛ یعنی، این علم و معرفت آنها است که حالت و کیفیت نفسانی خشیت الهی را در روانشان ایجاد می‏کند و چنانکه در روایتی از حضرت رضا (علیه السلام) آمده من کان بالله اعرف کان من الله اخوف(452). (آن کس که به خدا داناتر باشد او از وی ترسان‏تر خواهد بود) و حضرت امیر (علیه السلام) در روایتی می‏فرمایند: اکثر الناس معرفة لنفسه اخوفهم لربه. (داناترین مردم نسبت به خویش آنکس است که از پروردگارش بیشتر می‏ترسد.) بلحاظ آنکه هر کس خود را بشناسد خدای خود را می‏شناسد و از وی می‏ترسد. در هر حال این گونه آیات و روایات نیز بیانگر رابطه وثیقی میان معرفت از یک سو، و حالات نفسانی از سوی دیگر، است که ما در اینجا مورد توجه قرار داده‏ایم.
در همین جا توجه به این نکته نیز لازمست که تأثیر معرفت در پیدایش حالات نامبرده بصورت علت تامه نیست؛ چرا که، ممکن است معرفت بمعنی تصدیق ذهن و درک یقینی و قطعی عقل و بدنبالش در تنظیم رفتار انسان اثری نداشته باشد؛ یعنی، تأثیر آن منوط و مربوط میشود به وجود شرائط دیگر در کنار وجود علم و معرفت و بنابراین، تأثیر معرفت در حد تأثیر جزءالعلة خواهد بود.
این حالات قلبی که بطور کلی به احساس و عواطف و گاهی اسمهای دیگری معروفند، به قلب، از آنجهت که مرکز احساسات و عواطف است، نسبت داده می‏شوند.
در بحث مربوط به آن گفتیم: قلب عبارتست از همان روح انسان از آن جهت که دارای قوه شناخت حصولی و حضوری و دارای احساسات و عواطف خاص است. اکنون، می‏گوئیم: گاهی وجود یک معرفت و ادراک، قلب را چنان بر می‏انگیزد که حالتی متناسب با آن معرفت پیدا می‏کند؛ ولی، گاهی هم چنین آمادگی وجود ندارد و زمینه روانی انسان طوری است که با وجود همان علم و معرفت، آن حالت و آن احساس خاص را پیدا نمی‏کند. در چنین وضعی آن قلب را قسی و این انحرافی را که در آن بوجود آمده قساوت می‏نامند چنانکه انحراف در بعد شناختی قلب را زیغ گویند. قساوت قلب موجب میشود تا در مورد مقتضی، حالت خوف و خشیت و اشتیاق و نظائر آنها در دل انسان حاصل نشود. این حقیقت را هر کسی می‏تواند هم در درون خود تجربه کند و هم روی اشخاص مختلف دیگر. یک انسان با دقت در روان خود ملاحظه می‏کند یک بار وقتی چیزی را فهمید یا توجه بمعنائی پیدا کرد بدنبالش احساس و تأثر خاصی پیدا می‏کند؛ ولی، بار دیگر که همان معرفت و توجه را در نظر می‏گیریم که عده‏ای را به یک نحو موعظه می‏کند اما عکس العمل وعظ وی در همه افراد یکسان نیست یکی در حدی متأثر میشود که غش می‏کند و آن دیگری نه تنها متأثر نمی‏شود؛ بلکه، از تأثر و غش کردن فرد اول تعجب می‏کند.این یک مفهوم است و آن دو انسان نیز از این مفهوم درک مساوی دارند؛ ولی، تأثر و عکس العمل قلبی در آندو متفاوت است.