تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد اول‏
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

انسان در نظام اخلاقی اسلام‏

نظام اخلاقی اسلام، مبتنی بر نوعی جهان بینی است که وجود خداوند را به عنوان مبدا و آفریننده موجودات و انسان را به عنوان موجودی وابسته و نیازمند به او معرفی می‏کند. انسان در این بینش فقر محض است و نسبت به خداوند وجودی رابطی بیش ندارد. خداوند در قرآن می‏فرماید:
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید(136).
(ای مردم شما نیازمندان به خدا هستید و فقط خداوند بی نیاز و ستوده است.)
طبیعی است این نظام برای آنکه سیرش مبتنی بر حقایق و هماهنگ با واقعیتها و برکنار از اوهام و تخیلات باشد ناگزیر است رابطه عبودیت و ربوبیت فوق را مورد توجه قرار دهد و بر اساس این اصل و با ملاحظه آن برنامه ریزی کند.
البته، باید توجه داشت آنچه در بالا گفتیم از ویژگیهای انسان نیست؛ بلکه، تمام موجودات بدون استثنا نسبت به خداوند از چنین موقعیتی برخوردار بوده به تمام معنی وابسته و از اعماق هستی نیازمند به خداوند هستند؛ ولی، از آنجا که ما درباره نظام اخلاقی بحث می‏کنیم؛ صرفاً، از وابستگی انسان یاد کردیم.
با توجه به این وابستگی عمومی به این نتیجه روشن دست پیدا می‏کنیم که هر گاه انسان در اشیاء دخالت و تصرف می‏کند و از آنها بهره‏مند می‏شود باید بداند که در ملک خداوند تصرف کرده است. البته ما منکر این نیستیم که انسان بیک لحاظ و در یک مرتبه در ملک خود تصرف می‏کند؛ حال یا در ملک تکوینی خود مثل اعضای بدنش و یا در ملک تشریعی و اعتباری خود مثل اشیاء خارجی که بر اساس قرار و قانون، ملک او شمرده می‏شوند؛ ولی، از این حقیقت نباید غافل شد که همه اینها نهایتاً و در یک مرحله عالیتر مربوط به خداوند بوده و مالک حقیقی همه اشیاء، او است.
حفظ این رابطه، نتیجه دیگری نیز بدنبال دارد و ما را بر آن می‏دارد تا حتی اگر کاری را فرض کنیم که به نفع زندگی دنیوی انسان نباشد و خود بخود در سعادت اخروی وی نیز تأثیری نداشته باشد؛ ولی، مع الوصف همین کار غیر مفید و بی خاصیت، مورد امر خداوند قرار گیرد که باید آن را انجام دهی ما را بر آن می‏دارد که حتی اطاعت امر خداوند را در چنین مواردی نیز لازم بدانیم.
انسان با حالت انقیاد کامل و بدون هیچ گونه اعتراضی باید در برابر او امر و نواهی خداوند تسلیم محض باشد؛ زیرا، اعتقاد به ربوبیت تکوینی و تشریعی خداوند چنین اقتضایی دارد که انسان در مقام عمل، گوش به فرمان او بوده و مراقب باشد تا چه کاری از وی خواهد و چه کاری را منع می‏کند.
این حقیقت، واضح است که او امر و نواهی خداوند، تابع مصالح و مفاسد هستند. و مصالح و مفاسد نیز صرف نظر از او امر و نواهی خداوند، واقعیت دارند و ما این حقایق را انکار نمی‏کنیم؛ سخن ما این است که حتی اگر هم تابع مصالح و مفاسد نمی‏بودند، اطاعت آنها بر انسان واجب بود و او در چنین فرضی نیز در برابر خداوند باید چنین توطین نفسی داشته باشد.
اکنون، اگر سوال شود که آیا سخن فوق، یک تئوری محض است یا واقعیت دارد و تا کنون چنین فرمانی از جانب خداوند صادر گردیده است؟ در پاسخ باید بگوییم: صدور چنین امری از جانب خداوند آنچنان هم دور از باور نیست و به عنوان نمونه می‏توان از فرمان خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) بر ذبح فرزندش حضرت اسماعیل (علیه السلام) نام برد؛ زیرا، کشتن فرزند خود بخود نه سعادت دنیا و نتیجه می‏دهد. و نه سعادت آخرت را که با هیچیک از آن دو رابطه تکوینی ندارد و اگر خداوند چنین فرمان نداده بود اقدام به ذبح اسماعیل موجب سعادت آخرت نمی‏شد و حضرت ابراهیم هرگز، چنین کاری را تجویز نمی‏کرد و انجام نمی‏داد؛ مع الوصف، خداوند درباره حضرت اسماعیل (علیه السلام) که در آن زمان حاکمیت شرک، از جمله معدود موحدین و عزیزترین بنده خدا پس از ابراهیم در روی زمین بود چنین فرمان می‏دهد و حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز بدون کوچکترین اعتراض و با انقیاد کامل به اجراء این فرمان تن می‏دهد و خود حضرت اسماعیل (علیه السلام) پدر را به اجراء آن ترغیب می‏کند که به گفته قرآن:
یا ابت افعل ما تومر(137).
(پدرم! آنچه بدان مأمور گشته‏ای انجام بده.)
در هیچ نظام اخلاقی غیر الهی، چنین چیزی قابل توجیه نیست. اما از آنجا که حقیقت دیگری هم وجود دارد یعنی، همه چیز رابطه وابستگی به خداوند دارد و مملوک خداوند است در نظامهای الهی هر کاری که او می‏گوید باید انجام داد خواه مصلحتی برای فرد یا جامعه در بر داشته باشد و خواه نداشته باشد. همه اینها ملک خداوند است و مکلف، حق ندارد چون و چرا کند.
رابطه عبودیت انسان نسبت به ربوبیت خداوند می‏تواند به تمام کارهای انسان رنگ بزند و چنانکه بعد از این توضیح می‏دهیم، رنگی جالبتر و مؤثرتر از هر چیز دیگر در وصول انسان به سعادت خویش که خداوند درباره آن می‏فرماید:
صبغة الله و من احسن من الله صبغة(138).
(رنگ خدایی است و چه کسی در رنگ‏آمیزی توحیدی از خدا بهتر است.)
می‏توان گفت: در حقیقت، این موضوع سبب شد بعضی از اندیشمندان مسلمان، چنین گمان کنند که اساس ارزشهای اخلاقی در اسلام، چیزی جز امر و نهی خداوند نیست. خوب آن است که خداوند به آن، امر می‏کند و خوبی آن به لحاظ همین امر است و بد آنکه خداوند از آن نهی می‏کند و سرچشمه بدی آن همان نهی می‏باشد. آنان گفتند: کار خود بخود، نه خوب است و نه بد بی تفاوت و خنثی است هیچ مطلوبیت یا مبغوضیتی ندارد، حسن و قبح، ذاتی افعال نیست بلکه تابع و امر و نهی خداوند خواهد بود.
باید بگوییم: این هم اشتباه بزرگی بود که این گروه مرتکب شدند؛ زیرا، چنین نیست که خوبی و بدی افعال در بست از طرف امر و نهی خداوند بیاید و ذاتاً، عاری از خوبی و بدی باشند. حقیقت این است که حیثیت امر و نهی نیز حیثیتی است جدای از حیثیت ذاتی افعال که چون مورد امر یا نهی خداوند قرار گرفتند، علاوه بر ارزش ذاتی خود، زمینه چنین ارزش مثبت یا منفی را نیز برای انسان بوجود می‏آورند. یعنی ارزش بندگی، اطاعت و انقیاد نسبت به خداوند و فرامین او و یا بی بند و باری، مخالفت و تجری نسبت به او خواه، مصلحت و مفسده‏ای هم در متعلق امر و نهی لحاظ شده باشد نظیر اکثر قریب به اتفاق احکام و فرامین الهی یا نشده باشد نظیر نمونه‏ای که یادآوری گردید.
آیات قرآن خود شاهدی بر مدعای ما هستند و از ارزش ذاتی افعال پرده برداشته‏اند.
خداوند می‏فرماید:
ان الله یامر بالعدل و الاحسان(139).
(محققاً خداوند به عدالت و نیکی کردن فرمان می‏دهد.)
و می‏فرماید:
قل ان الله لا یامر بالفحشاء(140).
(بگو محققاً خداوند به انجام کار زشت فرمان نمی‏دهد.)
از آیات فوق به خوبی می‏توان دریافت که: عدل و احسان، متعلق فرمان خداوند هستند و قبل از اینکه به آنها امر شود به صورت خصیصه ذاتی یک سری از افعال انسان وجود و واقعیت دارند و این افعال به لحاظ همین ویژگی ذاتی، مورد امر خداوند قرار می‏گیرند نه آنکه چون خداوند امر کرده است خصیصه عدل و احسان به آن افعال داده می‏شود.
چنانکه فحشا نیز به صورت خصیصه ذاتی برای یک سری از افعال دیگر وجود دارد و از این جهت، خداوند به انجام چنین کارهایی فرمان نمی‏دهد. بنابراین، عدل و احسان یا فحشا، بدون توجه به هیچ امر و نهی، دارای مصادیق خارجی و چنانکه قبلاً، توضیح دادیم، انتزاعی هستند.