تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد دوم - فروع مسائل اخلاقی
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

تفسیر و جمع‏بندی‏

در نخستین بخش از آیات، سخن از داستان حضرت خضر علیه السّلام و حضرت موسی علیه السّلام است، البته قرآن تعبیر به خضر نکرده، بلکه تنها به عنوان عبداً من عبادنا؛ بنده برگزیده‏ای از بندگان ما از او یاد کرده است.
این داستان را همه خوانندگان، کم و بیش شنیده‏اند. آنچه در این جا برای ما اهمّیّت دارد، این است که حضرت موسی علیه السّلام در یک مأموریت ویژه‏ای، به دنبال فراگیری بخشی از علوم، نزد حضرت خضر علیه السّلام آمد؛ علومی که با آنچه تا آن روز از طریق وحی دریافته بود، متفاوت بود. علومی که مربوط به اسرار و حقایق مخفی جهان و زندگی انسان‏ها بود که باید پیامبر اولواالعزمی همانند حضرت موسی علیه السّلام لااقل بخشی از آن را فراگیرد تا دیدگاهانش در مسایل انسانی و اجتماعی کمی شفاف‏تر گردد.
حضرت خضر در برابر درخواست حضرت موسی علیه السّلام گفت: که تو صبر و تحمّل در برابر کارهای من نداری؛ زیرا از عمق قضایا آگاه نیستی؛ ولی حضرت موسی علیه السّلام قول داد که صبر و تحمل و بردباری را پیشه کند و از عجله و شتاب بپرهیزد. حضرت خضر علیه السّلام با او شرط کرد که اگر به دنبال من می‏آیی، باید هر چه را می‏بینی، سکوت کنی، هر چند ظاهراً کار زننده‏ای باشد و بدان حکمتی دارد که من به موقع، تو را از آن آگاه می‏کنم. فوجدا عبداً من عبادنا... - قال فان اتّبعتنی فلا تسئلنی عن شی‏ء حتّی احدث لک منه ذکراً.(690)
به این ترتیب حضرت خضر علیه السّلام اصرار داشت که روح و صبر و بردباری را در برابر مسایل مختلف در حضرت موسی علیه السّلام پرورش دهد و او را از عجله و شتاب (مخصوصاً عجله در قضاوت، آن هم در مورد کارهای مردان بزرگ) بازدارد.
با این قول و قرار، آنها به راه افتادند و در مسیر خود ناچار بودند با کِشتی از دریا بگذرند. در میان دریا حضرت موسی علیه السّلام با تعجب دید که حضرت خضر علیه السّلام مخفیانه کشتی را سوراخ می‏کند. حضرت موسی علیه السّلام از این کار بر آشفت و زبان به اعتراض گشود و هنگامی که حضرت خضر علیه السّلام پیمان خود را با او یادآور شد، در مقام عذرخواهی برآمد.
باز به راه خود ادامه دادند؛ ناگهان حضرت خضر علیه السّلام دست به کار عجیب‏تری زد و نوجوانی را که بر سر راه خود دید، به قتل رسانید؛ در این جا، فریاد حضرت موسی علیه السّلام بلندتر شد که چرا انسان بی‏گناهی را کُشتی، این چه کار زشتی بود که انجام دادی؟!
حضرت خضر علیه السّلام بار دیگر، پیمان خود را یادآور شد. حضرت موسی علیه السّلام دندان بر جگر گذاشت و مجدداً در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: اگر بار سوّم اعتراض کنم، حق داری از من جدا شوی.
باز به راه افتادند تا به شهری رسیدند که مردمی بسیار بخیل داشت و کمترین پذیرایی را از میهمانان تازه وارد نکردند؛ ولی با نهایت تعجّب حضرت خضر علیه السّلام شروع به مرمّت دیواری نمود که در حال سقوط بود. حضرت موسی علیه السّلام که در بَدو نظر، این کار را ابلهانه می‏دید، بار دیگر در حالی که تمام عهد و پیمان خود را به فراموشی سپرده بود، به خروش آمد و زبان به اعتراض گشود.
در این‏جا حضرت خضر علیه السّلام در حالی که اسرار هر سه کار خود را برای او شرح می‏داد، و حقایق جالبی را که از نظر حضرت موسی علیه السّلام پنهان بود، برایش بیان می‏کرد و حضرت موسی علیه السّلام را به جهان تازه‏ای از اسرار زندگی انسان‏ها وارد می‏ساخت، اعلام جدایی کرد و حضرت موسی علیه السّلام نیز در حالی که کوله‏باری از معرفت را با خود حمل می‏کرد با حضرت خضر علیه السّلام خداحافظی کرد و وداع گفت.
حضرت خضر علیه السّلام به او گفت: اگر کِشتی را سوراخ کردم، به این دلیل بود که می‏خواستم آن را ظاهراً از کار بیندازم؛ زیرا حاکم ستمکاری وجود داشت که هر گاه کِشتی سالمی را می‏یافت مصادره می‏کرد. من خواستم صاحبان این کِشتی که گروهی بینوا بودند، کِشتی خود را از دست ندهند.
دیگر این که اگر آن نوجوان را کُشتم، به خاطر این بود که او جوانی بی‏ایمان و خطرناک و سرکش بود که کم‏کم پدر و مادر خویش را نیز به کفر و بدبختی می‏کشاند. خدا می‏خواست، این جوان هرزه بی‏مصرف ستمگر را از آنها بگیرد و فرزندی باایمان و مهربان به آنها عطا کند.
اما تعمیر آن دیوار در حال سقوط، به خاطر آن بود که در زیر آن، گنجی متعلق به دو کودک یتیم بود که پدر صالح و باایمانش برای آنها ذخیره کرده بود، خدا می‏خواست آنها به حدّ رشد برسند و گنج خود را استخراج کنند. من این کارها را از پیش خود نکردم، بلکه همه به فرمان حق بود.(691)
اگر حضرت موسی علیه السّلام در قضاوت خویش عجله نمی‏کرد، به یقین بیشتر از علم و دانش حضرت خضر علیه السّلام بهره‏مند می‏شد؛ ولی عجله و شتاب او سبب شد که بیش از سه خوشه از آن خرمن دانش برنگیرد.
در دوّمین بخش از آیات مورد بحث، سخن از آزمون بزرگ دیگری نسبت به یکی از پیامبران بزرگ الهی است او هم به خاطر شتابزدگی و عجله در قضاوت از سوی خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت.
داستان این بود که روزی دو نفر نزد حضرت داود علیه السّلام حضور یافتند که یکی از آنها از دیگری شکایت داشت. شاکی گفت: این برادر من نود و نُه میش دارد و من یکی بیش ندارم! امّا او اصرار دارد که این یکی را هم از من بگیرد و در سخن نیز بر من غلبه کرده است؛ انّ هذا أخی تسع و تسعون نعجة ولی نعجة واحدة فقال اکفلنیها و عزّنی فی الخطاب.(692)
حضرت داود علیه السّلام پیش از آن که تحقیق بیشتری کند، به داوری مقدماتی نشست و گفت: به یقین او با درخواست یک میش تو برای افزودن به میشهایش به تو ستم کرده است؛ ...لقد ظلمک بسؤال نعجتک الی نعاجة....(693)
این‏جا بود که حضرت داود علیه السّلام به ترک اولی خود پی برد و می‏دانست که ما او را با این ماجرا امتحان کردیم؛ در مقام استغفار برآمد و به سجده افتاد و توبه کرد؛ ...و ظنّ داوود أنّما فتنّاه فاستغفر ربّه و خرّ راکعاً و أناب.(694)
این ماجرا با تمام شاخ و برگهایش که این‏جا جای بحث آن نیست (و در تفسیر نمونه مشروحاً آورده‏ایم) باز این حقیقت را بیان می‏کند که عجله و شتاب در کارها مخصوصاً عجله در قضاوت و داوری مایه سرافکندگی و ایجاد مشکلات در زندگی فردی و اجتماعی است.
در سوّمین بخش از آیات، سخن از پیامبر بزرگ دیگری است که لحظه‏ای در مسؤولیت عظیم خود سهل‏انگاری کرد و گرفتار ترک اولی گردید و خداوند او را به خاطر این کار تحت فشار قرار داد.
داستان این است که حضرت یونس علیه السّلام مدت‏ها همانند پدری مهربان و دلسوز به تبلیغ و هدایت قوم خویش پرداخت؛ ولی در برابر منطق حکیمانه‏اش چیزی جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نشنید. تنها گروه اندکی که شاید از دو نفر تجاوز نمی‏کرد (یک عابد و یک عالم) به او ایمان آوردند. سرانجام از آنها تقریباً مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد، آنها را نفرین کرد؛ نفرین او مستجاب شد و به او وحی آمد که در فلان روز عذاب الهی فرامی‏رسد، هنگامی که زمان عذاب نزدیک شد، حضرت یونس علیه السّلام بدون آن که بار دیگر اتمام حجّت کند تا شاید قومش در این واپسین لحظات به خود آیند و راه توبه را پیش گیرند؛ همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت؛ ولی مرد عالم در میان آنها ماند و به ادامه تبلیغ پرداخت.
این تبلیغات همراه با احساس نزدیک‏شدن لحظات عذاب، تحولی بنیادین در روح آن جمعیت ایجاد کرد، همراه آن عالم به درگاه خدا روی آوردند و به توبه نشستند و راه ایمان و توحید پیش گرفتند و خداوند آنها را نیز بخشید؛ ولی حضرت یونس علیه السّلام را به خاطر عجله و ترک اولی مورد سرزنش و تحت فشار قرار داد.
قرآن در این زمینه خطاب به پیامبر اسلام می‏گوید: (در تقاضای عذاب برای امتت، عجله مکن) و مانند صاحب ماهی (یونس) نباش (که در تقاضای مجازات قومش عجله کرد و خود گرفتار کیفر ترک اولی شد)، در آن زمان که خدا را خواند، در حالی که مملوّ از اندوه بود و اگر رحمت خدا به یاریش نیامده بود (از شکم ماهی) بیرون افکنده می‏شد، در حالی که مورد نکوهش قرار داشت؛ فاصبر لحکم ربّک و لاتکن کصاحب الحوت اذ نادی و هو مکظوم لو لا أن تدارکه نعمة من ربّه لنبذ بالعرآء و هو مذموم.(695)
ولی خداوند توبه او را در برابر این ترک اولی پذیرفت و هنگامی که از شکم ماهی بیرون آمد، از هر گناه و ترک اولی پاک بود. به همین دلیل در آیه بعد از آن می‏خوانیم: پروردگارش او را برگزید و از صالحان قرار داد؛ فأجتباه ربّه فجعله من الصّالحین.(696)
گرچه حضرت یونس علیه السّلام به قدر کافی و به اندازه لازم اتمام حجت نمودند(697) ولی خداوند از پیامبرش، بیش از این صبر و حوصله و بردباری می‏طلبد؛ از این رو همین مقدار عجله و شتاب را بر او نبخشید.
چهارمین آیه، پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را از عجله و شتاب بازمی‏دارد و می‏فرماید: بزرگ و بلندمرتبه است خداوندی که سلطان بر حق است و در مورد قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحی آن بر تو تمام شود، و بگو پروردگارا! علم مرا افزون کن؛ فتعالی اللّه الملک الحقّ و لاتعجل بالقرآن من قبل أن یقضی الیک وحیه و قل ربّ زدنی علماً.(698)
از بعضی آیات دیگر قرآن استفاده می‏شود که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به هنگام نزول وحی، شور مخصوصی داشت که سبب می‏شد برای دریافت وحی عجله کند که خداوند او را از این کار بازداشت؛ لاتحرّک به لسانک لتعجل به انّ علینا جمعه و قرآنه فاذا قرأناه فاتّبع قرآنه.(699)
گرچه در تفسیر این آیه، مفسران بزرگ احتمالات متعدّدی داده‏اند، ولی همه آنها ناظر به آن است که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نباید در کار خود عجله کند، هر چند کار الهی و مسئله هدایت انسان‏ها باشد.
گرچه عجله پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در دریافت وحی یا تلاوت بر اصحاب یا تقاضای نزول وحی، همه به خاطر عشق و شوق او به هدایت انسان‏ها بود، ولی حتّی در این کار نیز باید با صبر و حوصله گام برداشت.
در پنجمین آیه درباره همه انسان‏ها یا به تعبیر دیگر، طبیعت انسان می‏فرماید: انسان از عجله آفریده شده است (گویی آن قدر عجول است که ذات او عین عجله شده است)، ولی هرگز در برابر من عجله نکنید. من آیات خود را به زودی به شما ارائه می‏دهم؛ خلق الانسان من عجل سأوریکم آیاتی فلاتستعجلون.(700)
اشاره به این که هر چند به روز نخست در طبیعت انسان عجله و شتاب قرار داده شده است ولی آن را در جایی باید به کار برد که مقدّمات آن فراهم باشد؛ نه پیش از آن فراهم شدن اسباب و مقدّمات.
تعبیر بآیاتی ممکن است اشاره به معجزات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا آیات قرآن و یا نشانه‏های عذاب الهی یا پیروزی مسلمین بر کفار یا فرارسیدن قیامت و یا همه اینها داشته باشد که هر کدام از این چهار تفسیر باشد، در بحث ما تفاوتی نمی‏کند؛ زیرا هم نزول آیات قرآن و هم ظهور معجزات و هم فرارسیدن قیامت و هم نزول عذاب الهی، هر کدام باید در ظرف خاصّی انجام گیرد که موافق حکمت پروردگار باشد و عجله و شتاب قبل از آن کار صحیحی نیست؛ زیرا خداوند حکیم کاری برخلاف حکمت انجام نمی‏دهد؛ بنابراین در برابر آن نباید عجله کرد.
این که قرآن مجید در آیه فوق می‏گوید: انسان در عجله و شتاب آفریده شده است. اشاره به انسان‏هایی است که تحت تربیت‏های الهی قرار نگرفته‏اند و به تعبیر دیگر، طبع انسان نخستین است و فلسفه آن حرکت سریع به سوی خواسته‏ها و نیازهاست، شبیه چیزی که در آیه 19 سوره معارج آمده است انّ الانسان خُلق هلوعاً؛ به یقین انسان حریص و کم‏طاقت آفریده شده است.
لذا در بعضی از آیات که اشاره به عجول بودن انسان شده، قبل از آن، سخن از هدایت انسان به میان آمده است؛ مانند آیه 11 سوره اسراء که به زودی به آن اشاره خواهیم کرد.
این ویژگی انسان (عجول بودن) مانند هوای نفس و تمایلات درونی، نیروی سازنده‏ای است که اگر تعدیل شود، در مسیر سعادت انسان قرار خواهد گرفت که در این صورت از حالت ویرانگری خارج می‏شود؛ درست شبیه سیلابی است که از دامنه کوه سرازیر می‏شود، گرچه ظاهرش ویرانگر است، اما اگر به وسیله سدها مهار شود، سرچشمه عمران و آبادی و روشنایی می‏گردد.
در ششمین آیه مورد بحث، همان محتوای آیه قبل دیده می‏شود، با این تفاوت که در این آیه به یکی از پیامدهای سوء عجله و شتاب نیز اشاره می‏کند: انسان (بر اثر شتابزدگی) به سراغ بدیها می‏رود، آن‏گونه که نیکی‏ها را می‏طلبد و انسان همواره عجول بوده است؛ و یدع الأنسان بالشّرّ دعائه بالخیر و کان الأنسان عجولاً.(701)
باز در این‏جا واژه انسان، اشاره به طبیعت نخستین انسان‏هاست، هم در آغاز آیه و هم در پایان آیه که لفظ انسان در آن تکرار شده است.
دعا در این آیه به معنی طلب‏کردن و خواستن است؛ خواه با زبان باشد و یا در عمل و از آن‏جا که عجول بودن انسان و شتابزدگی او برای کسب منفع بیشتر، گاه سبب می‏شود که جوانب مسئله را بررسی نکند و خیر و شرّ خود را نشناسد و خود را به پرتگاههای خطرناک بیفکند.
این دعا گاه به صورت لفظی است؛ یعنی، از خدای خود با اصرار فراوان مسائلی را می‏خواهد که نه تنها خیر او در او نیست، بلکه مایه بدبختی اوست؛ آن‏گونه که امام صادق علیه السّلام می‏فرمایند: و أعرف طریق نجاتک و هلاکک کی لاتدعوا اللّه بشی‏ء عسی فیه هلاکک و أنت تظنّ أنّ فیه نجاتک قال اللّه تعالی و یدع الأنسان بالشّرّ دعائه بالخیر و کان الأنسان عجولاً؛ راه نجات و هلاکت خود را درست بشناس، مبادا از خدا چیزی طلب کنی که هلاک تو در آن است؛ در حالی که گمان داری، نجات تو در آن است؛ خداوند متعال می‏فرماید: انسان بدیها را طلب می‏کند، آن‏گونه که نیکیها را می‏طلبد؛ زیرا انسان همواره عجول بوده است.(702)
انسان، گاه در عمل اصرار به انجام کارهایی دارد که ریشه آن هواپرستی و نتیجه آن بدبختی است؛ امّا بر اثر تسویلات شیطان و تزیین هوای نفس، آن را خیر و موجب سعادت خویش می‏پندارد و از نرسیدن به آن ناراحت می‏شود؛ در حالی که گذشت زمان چه بسا روشن می‏کند که اگر خواسته او انجام می‏گرفت تا پایان عمر بیچاره بود.
در هفتمین آیه مطلب تازه‏ای در زمینه عجول بودن انسان مطرح شده است و آن این که گاه این انسان عجول به جای این که حدّاقل در راه نیکیها عجله کند، همیشه در راه شرّ و فساد عجله می‏کند. همان‏گونه که گاه کفار لجوج و عنود در برابر پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که آنها را تهدید به عذاب الهی می‏کرد، اصرار داشتند که چرا این عذاب فرانمی‏رسد و بی‏صبرانه در واقع مرگ و نابودی خود را از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می‏طلبیدند؛ چنان که در آیه مورد بحث آمده است: آنها پیش از حسنه (نیکی و رحمت) از تو تقاضای تعجیل سیّئه (بدی و عذاب) می‏کنند، با این که قبل از آنها بلاهای عبرت‏انگیز نازل شد (و آنها شنیدند و می‏دانند که این مسئله شوخی نیست؛ بنابراین تأخیر عذاب و مجازات آنها، تنها به خاطر لطف و رحمت خدا، حتی بر گنه‏کاران است، شاید بیدار شوند و بازگردند) و پروردگار تو نسبت به مردم، با این که ظلم می‏کنند، باز دارای مغفرت است و نیز پروردگارت دارای عذاب شدید دارد (بنابراین نباید به غفران الهی مغرور شوند)؛ و یستعجلونک بالسیّئة قبل الحسنة و قدخلت من قبلهم المثلات و انّ ربّک لذو مغفرة للنّاس علی ظلمهم و انّ ربّک لشدید العقاب.(703)
آری! اگر شتابزدگی انسان با لجاجت آمیخته شود، نتیجه‏اش همان است که در آیه گذشته آمد؛ به جای این که برای نیکی‏ها عجله کند، برای بدی عجله کند و خود را گرفتار امواج بدبختی می‏سازد؛ شبیه آنچه در آیه 1 سوره معارج آمده است: سئل سائل بعذاب واقع للکافرین لیس لهم دافع؛ تقاضاکننده‏ای تقاضای عذابی کرد که واقع شد، این عذاب مخصوص کافران است و هیچ‏کس نمی‏تواند مانع آن شود.
بسیاری از مفسّران و ارباب حدیث گفته‏اند که این آیه درباره نعمان بن حارث فهری نازل شده است. نقل شده است که در غدیرخُم، جانشینی علی علیه السّلام را از سوی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با جمله تاریخی من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه شنید؛ برآشفت و نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمد و شدیداً اعتراض کرد و هنگامی که فهمید این امر طبق یک دستور الهی انجام شده است، ناراحتی‏اش بیشتر شد و گفت: خداوندا! اگر این حق است و از سوی توست، سنگی از آسمان بر ما بباران. چیزی نگذشت که قطعه سنگ آسمانی بر سرش فرود آمد و او را کُشت و آیه فوق نازل شد.(704)
آیا بهتر نبود که این قبیل اشخاص به جای لجاجت و عناد در برابر حق، از خداوند تقاضای هدایت و برچیدن تعصّب و لجاجت درونی خویش می‏کردند و طبق آیه مورد بحث مغفرت خداوند را بر عذابش مقدم می‏کردند؛ سبقت رحمته غضبه که خداوند متعال تا امکان هدایت وجود داشت، آنها را عذاب نمی‏کرد؛ ولی افسوس! که همیشه انسان‏های خیره‏سر، عجله بر عذاب الهی دارند، نه مغفرت!
هشتمین آیه از آیات مورد بحث، ضمن نگرش از زاویه دیگر به مسئله عجول بودن انسان، می‏فرماید: اگر خداوند در مجازات مردم (بدکار) عجله می‏کرد، آن‏گونه که آنها در به دست آوردن خیر و نیکی عجله دارند؛ مرگ همه آنها فرامی‏رسید (و اثری از آنان باقی نمی‏ماند)؛ و لو یعجّل اللّه للنّاس الشّرّ استعجالهم بالخیر لقضی الیهم أجلهم...(705)، ولی از آنجا که خداوند غفور و رحیم و آمرزنده و مهربان است، هرگز در مجازات بدکاران شتاب نمی‏کند، شاید بیدار شوند و به راه هدایت بازگردند.
قرآن در پایان همین آیه می‏افزاید: ما آنها را که ایمان به رستاخیر ندارند، به حال خود رها می‏کنیم تا در طغیانشان، حیران و سرگردان شوند (آن گاه آنها را مجازات می‏نماییم)؛ ...فنذر الّذین لایرجعون لقائنا فی طغیانهم یعمهون.(706)
بنابراین خدا همانند شما عمل نمی‏کند، شما در به دست آوردن نیکی‏ها عجول هستید، ولی خداوند در مجازات شما شتابی ندارد. مقصود خداوند متعال مجازات نیست بلکه مقصود اصیلش هدایت است.
طبق آیات دیگر قرآن، این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده که منظور از آیه، این است که با آنها با عجله از خداوند در خواست مجازات و عذاب می‏کردند، همان‏گونه که در تقاضای نیکی‏ها عجول بودند؛ قرآن می‏گوید: اگر خداوند تقاضای شما را به سرعت در مسئله عذاب می‏پذیرفت، کسی از شما زنده نمی‏ماند.(707) ولی معنی اوّل و یا تفسیر اوّل با ظاهر آیه سازگارتر است.
در نهمین آیه ضمن اشاره به اضطراب و شتابزدگی کفّار و مشرکان در برابر وعده‏های پیروزی مسلمانان و شکست و مجازات دردناک دشمنان آنها، می‏فرماید: آنها می‏گویند: اگر راست می‏گویید این فتح و پیروزی شما در چه زمانی است؟ (چرا این وعده‏ها تحقّق نمی‏یابد؟) و این دلیل بر آن است که شما دروغ می‏گویید و خودتان را فریب می‏دهید؛ و یقولون متی هذا الفتح ان کنتم صادقین.(708)
قرآن در پاسخ آنها به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور می‏دهد: بگو (عجله نکنید!) این پیروزی فرامی‏رسد و در آن روز، ایمان کافران سودی به حال آنها نخواهد داشت و مهلتی به آنها داده نمی‏شود؛ قل یوم الفتح لاینفع الّذین کفروا ایمانهم و لا هم ینظرون....(709)
خداوند به لطف و کَرم و عنایتش، امروز به شما مهلت داد تا به خود آیید و راه حق در پیش گیرید؛ ولی آن روز که عذاب الهی نازل شود، دَرهای توبه بسته خواهد شد و راه بازگشت وجود ندارد. پس به جای این که شتابزده، خواهان نابودی خودتان باشید، از این فرصت و مهلت الهی بهره بگیرید و خود را اصلاح کنید.
سپس به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور می‏دهد: اکنون که چنین است از آنها روی برگردان و منتظر باش، آنها هم منتظرند (تو منتظر پیروزی و رحمت الهی باش و آنها هم منتظر شکست و عذاب)؛ فأعرض عنهم و أنتظر انّهم منتظرون.(710)
جمعی از مفسّران گفته‏اند که جمله انّهم منتظرون اشاره به انتظاری است که کافران درباره مرگ پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا شکست او داشتند؛ ولی تفسیری که در بالا گفتیم مناسبتر به نظر می‏رسد.
در دهمین آیه مخاطب پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و با این که آن حضرت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به گواه تاریخ، هرگز عجولانه و شتابزده عمل نمی‏کردند، بلکه همیشه با صبر و حوصله، هر کاری را انجام می‏دادند، به عنوان تأکید، حضرت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مخاطب قرار داده که: صبر و حوصله کن، آن‏گونه که پیامبر اولواالعزم شکیبایی کردند و برای (عذاب) آنها عجله مکن، هنگامی که وعده‏هایی را که به آنها داده شده است (در مورد عذاب) می‏بینند، احساس می‏کنند که گویی ساعتی از یک روز، در دنیا توقّف داشتند، فأصبر کما صبر اولواالعزم من الرّسل و لاتستعجل لهم کأنّهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الّا ساعة من نهار.(711)
با توجّه به این که تمام عمر دنیا در برابر آخرت، ساعتی زودگذر بیش نیست، بنابراین عجله مکن تا اتمام حجّت کافی بر آنها شود. از این تعبیر استفاده می‏شود که همه پیامبران الهی در برابر خیره‏سری امّت‏های لجوج و جاهل و نادان، صبور و بردبار بودند و بیشترین مهلت را برای اصلاح به آنها می‏دادند.
پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز چنین بود و آنچه در آیه فوق آمده، در واقع جنبه تأکید یا آموزشی برای دیگران و یا هشداری برای کافران است که از مهلت الهی سوء استفاده نکنند.
این آیه گواه روشنی است بر این که صبر و بردباری و ترک عجله، فضیلتی است که در تمام پیامبران بزرگ بوده است؛ همانهایی که در طول تاریخ بشری، اسوه و الگو برای خَلق خدا بوده‏اند.