تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد دوم - فروع مسائل اخلاقی
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

سرنوشت بخیلان‏

آیات نخست این بحث به ماجرای عبرت‏انگیز یکی از ثروتمندان بزرگ بنی‏اسرائیل اشاره می‏کند که بر اثر بُخل و تکبّر و خودبزرگ‏بینی به سرنوشت بسیار دردناکی مبتلا شد.
قارون از خویشاوندان نزدیک حضرت موسی علیه السّلام و از چهره‏های سرشناس و ثروتمند بنی‏اسرائیل و به ظاهر از نخستین مؤمنان به آن حضرت نیز بود که آگاهی فراوانی از تورات داشت؛ امّا او مثل بسیاری از ثروتمندان خودخواه و از خدا بی‏خبر، علاقه فراوانی به نمایش دادن ثروت خویش در برابر دیدگان فقرای بنی‏اسرائیل داشت که هر گاه اموال و دارایی عظیم و عجیب خویش را به نمایش می‏گذاشت، دل‏های دنیاپرستان را به تپش در می‏آورد تا جایی که تنها آرزوی مهم آنها این بود که روزی مثل قارون، صاحب چنین ثروتی شوند!
قرآن مجید در این آیات می‏گوید: قارون از قوم موسی علیه السّلام بود، ولی بر آنها ستم کرد؛ انّ قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم...(588)
ستم او بر قومش هم به خاطر بُخل شدیدش بود که راضی نبود کسی از ثروت او بهره‏ای ببرد و هم به خاطر نمایش ثروت و به رخ کشیدن آن و هم به خاطر مخالفت شدید با حضرت موسی علیه السّلام و همکاری با فرعونیان، هنگامی که حضرت موسی علیه السّلام از او طلب زکات کرده بود.
اصولاً ثروتمندان دنیاپرست، علاقه دارند که قدرتهای اجتماعی بیشتری در اختیار بگیرند که این علاقه گاهی به خاطر فزون‏طلبی است و گاهی به دلیل ترسی است که از قدرتهای سیاسی و اجتماعی دیگر دارند که مبادا ثروت آنها توسط آن قدرتها آسیب ببیند؛ به همین دلیل همیشه با پیامبران که مردم را زیر چتر حکومت الهی قرار می‏دادند، به مخالفت برمی‏خاستند.
قرآن در ادامه آیه در مورد ثروت قارون می‏فرماید: آن قدر گنج به او دادیم که حمل کلیدهای صندوق‏های (جواهرات و درهم و دینار و اشیا قیمتی) او برای یک گروه زورمند، مشکل بود؛ و آتیناه من الکنوز ما انّ مفاتحه لتنوء بالعصبة اولی القوّة...(589)
قارون از وضع خود بسیار اظهار شادمانی می‏کرد و همواره به عیش و نوش مشغول بود و غم بینوایان و رنج محرومان را هرگز احساس نمی‏کرد؛ حتّی هنگامی که (عاقلان مؤمن) قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند، شادی‏کنندگان مغرور را دوست نمی‏دارد و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را جستجو کن و بهره‏ات را از دنیا فراموش منما (که این امانت، بیش از چند روزی دست تو نخواهد بود) و همان‏گونه که خدا به تو نیکی کرده، تو نیز به بندگان او نیکی کن و ثروت عظیم خود را وسیله فساد در زمین قرار مده که خدا مفسدان را دوست ندارد؛...اذ قال له قومه لاتفرح انّ اللّه لایحبّ الفرحین وابتغ فی ما آتاک اللّه الدّار الآخرة و لاتنس نصیبک من الدّنیا و أحسن کما أحسن اللّه الیک و لاتبغ الفساد فی الأرض انّ اللّه لایحبّ المفسدین(590)
این دستورات پنجگانه و اندرزهای ناصحانه و مشفقانه، نه تنها در دل سیاه قارون اثر نکرد، بلکه بر طغیان او افزود تا آنجا که به صراحت، توحید افعالی خداوند را انکار کرد و گفت: این ثروتهای عظیم، نتیجه لیاقت و آگاهی و کاردانی خودم می‏باشد.
قرآن مجید در آیات دیگر همین سوره، به یکی دیگر از رذایل اخلاقی قارون که تقریباً به صورت یک جنون عمومی در همه ثروتمندان مغرور و از خدا بی‏خبر آمده است، می‏پردازد و می‏گوید: او در مقابل چشم قوم خود (در برابر دیدگان محرومان و بینوایان) به نمایش ثروت پرداخت و تمام توان خود را درایت نمایش جنون‏آمیز غیرانسانی به کار گرفت. اسبهای گران‏قیمت، با زین‏های طلایی و کنیزان زیبا و غرق در انواع زینت‏آلات و جواهرات و سایر اموال و دارایی را که بسیار فریبنده بود به نمایش گذاشت و به جای این که به اندرز ناصحانه آگاهان قومش گوش دهد و مرهمی بر جراحتهای قلب بینوایان بگذرد؛ بلکه با عناد و مخالفت با آگاهان قومش نمک بر زخم قلب فقرا می‏پاشید و با نمایش ثروتش همه را در حیرت فرو می‏برد.
هنگامی که طغیان او فزونی گرفت، خداوند بیش از آن، به او مهلت نداد و با ایجاد زلزله‏ای - تنها در محل کاخ قارون - او را به همراه تمام ثروتش در کام زمین فرو برد و با حرکت دیگر شکاف را بست و بدین‏سان سرنوشت او درس عبرتی برای همه انسانها در طول تاریخ گشت.
ریشه اصلی بدبختی قارون همان بُخل او بود. بُخلی که سرچشمه انکار عملی او نسبت به نبوت حضرت موسی علیه السّلام و توحید پروردگار شد و به دنبال آن به فکر متهم ساختن پیامبر بزرگ خدا حضرت موسی علیه السّلام، به عمل منافی عفت با یک زن بدکار افتاد که خداوند به زودی او را رسوا کرد. او می‏پنداشت که با داشتن این مال و ثروت عظیم، هیچ کس را قدرت رساندن آسیب به او نیست؛ به همین‏گونه از هیچ‏گونه ظلم و ستمی بر قوم بنی‏اسرائیل دریغ نداشت تا این که سرانجام به کیفر زشت کارهای خود رسید.
در بخش دوّم از آیات، به داستان عبرت‏انگیز دیگری از گروه بخیلان و سرنوشت سیاه آنها اشاره می‏کند. گروهی که قرآن مجید از آنها، به اصحاب الجنّه (صاحبان باغ) یاد کرده، به نظر بعضی از مفسّران، گروهی از بنی‏اسرائیل بودند که در یمن در نزدیکی صنعا زندگی می‏کردند. بعضی از محققان، وجود کلمه حرد را در ادامه این آیات که به معنی منع می‏باشد و با واژه‏های متداول یمن است، اشاره به این معنی می‏دانند که آنها اهل یمن بودند.
آنها ده نفر بودند که باغ بزرگی را از پدر به ارث برده بودند، پدرشان مرد نیکوکار و سخاوتمندی بود و هنگامی که میوه‏ها و ثمره‏های باغ نمایان می‏گشت، درِ باغ را بر روی مستمندان می‏گشود تا آنها بهره کافی ببرند که این امر مایه برکت و وسعت اموال پدر گشته بود.
ولی فرزندان بخیل و ناخَلَف، به گمان این که بخش زیادی از این درآمد به جیب فقرا و نیازمندان می‏ریزد و دلیلی هم ندارد که اموال خودشان را این‏گونه ببخشند؛ تصمیم گرفتند اجازه ندهند حتّی یک فقیر هم وارد باغ آنها شود. به همین خاطر تصمیم گرفتند که یک روز صبح، بی‏سر و صدا با جمعی کارگر زُبده به باغ بروند و پیش از آن که فقرا بیدار شده و باخبر گردند، تمام محصول را چیده و منتقل نمایند.
برسوئی در روح‏البیان می‏گوید: این ماجرا مربوط به زمان کمی بعد از حضرت مسیح علیه السّلام است. آنها پدری داشتند بسیار سخاوتمند که از آن باغ به اندازه نیاز سال خود برمی‏داشت و بقیه را به نیازمندان می‏داد و به این ترتیب، مقدار قابل ملاحظه‏ای نصیب فقرا می‏شد که روزهای زیادی از آن برای معیشت خود بهره می‏گرفتند؛ ولی هنگامی که پدر از دنیا رفت، فرزندان گفتند: اگر ما کار پدرمان را ادامه دهیم، زندگی بر ما مشکل می‏شود؛ در حالی که ما عیالمندیم و در میان خود سوگند یاد کردند که در آغاز صبح، هنگامی که هنوز تاریکی به طور کامل از بین نرفته، میوه‏ها را بچینند؛ حتّی برای این سخن خود، ان شاءاللّه هم نگفتند.(591)
خداوند نیز مجازات سخت و دردناکی برای آنها قرار داد؛ هنگام شب، در آن موقع که همه آنها در خواب بودند، عذابی فراگیر از ناحیه پروردگارت بر تمام باغ فرود آمد؛ فطاف علیها طائف من ربّک و هم نائمون.(592)
آری! آتشی سوزان و صاعقه‏ای مرگبار، چنان بر آن باغ فرود آمد که آن باغ خرّم و سرسبز به صورت خاکستر سیاه در آمد؛ فأصبحت کالصّریم.(593)
احتمال دیگر نیز وجود دارد که صریم به معنی درخت بدون میوه باشد؛ یعنی، صاعقه فقط تمام میوه‏ها را از بین بُرد و تنها چوبی از درختان باقی ماند. و صبح زود بعد، هنگامی که خوشحال و راضی از نقشه خودشان به باغ آمدند؛ به محض ورود به باغ دیدن آن منظره وحشتناک، فریاد کشیدند و گفتند: ما راه را گم کرده‏ایم، ما همه چیز را از دست دادیم، بلکه ما محرومیم؛ فلمّا رأوها قالوا انّا لظالّون بل نحن محرومون.(594)
ممکن است تعبیر انّا لضالّون اشاره به این داشته باشد که آنها در آغاز باور نداشتند که این باغ سوخته، همان باغ سرسبز و پُرمیوه آنهاست، ولی هنگامی که دقّت نمودند از قرائن فهمیدند که این باغ، همان باغ خودشان است که چنین نابود شده است. لذا گفتند: بل نحن محرومون.
احتمال دیگر نیز وجود دارد که این گم کردن راه خداست؛ زیرا آنها سعادت و خوشبختی خود را در بُخل می‏پنداشتند، در حالی که راه صحیح همان راه پدر سخاوتمندشان بود.
در ادامه این آیات آمده است: این گروه بخیلان به زودی از خواب غفلت بیدار شدند و به ملامت یکدیگر پرداختند و اعتراف به گناه کردند و تصمیم گرفتند در آینده این کار را تکرار نکنند و از خداوند، باغی بهتر از آن را خواستند. در بعضی از روایات آمده است که خداوند، توبه آنها را قبول کرد و باغی بهتر و پُربارتر به آنها عنایت فرمود.
به هر حال آیه فوق، بیانگر عواقب دردناک بُخل و انحصارطلبی است که حتّی در دنیای مادّی نیز بُخل کارساز نیست.
قابل توجّه است که قرآن در آغاز این آیات، می‏گوید: ما مردم مکّه را نیز با چنین امتحانی آزمودیم؛ همان‏گونه که اصحاب الجنّه را آزمایش کردیم و گویا این تعبیر، اشاره به قحطی و خشکسالی شدیدی است که در مکّه بر اثر بُخل و ترک انفاق روی داد و ثروتمندان بخیل را به روز سیاه نشاند.
در سوّمین آیه سخن از سرنوشت فرد بخیلی در عصر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است. مطابق بسیاری از تفاسیر، مردی از انصار به نام ثعلبة بن حاطب که در آغاز مرد بسیار تهی‏دستی بوده و همیشه آرزو داشت که روزی ثروتمند شود؛ به همین خاطر به اصرار فراوان از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تقاضا کرد که برای او دعا کند تا مال فراوانی به دست آورد.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: داشتن مقدار کم که بتوانی حقّش را ادا کنی بهتر از مقدار زیاد است که توانایی ادای حقّش را نداشته باشی؛ یعنی، به زندگی ساده‏ات بساز و شاکر باش. ولی او گفت: با خدا عهد می‏کنم، اگر ما را از فضل خود بهره‏مند سازد، به طور قطع صدقه خواهیم داد و از صالحان (شاکران) خواهیم بود؛ و منهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله لنصدّقنّ و لنکوننّ من الصّالحین.(595)
سرانجام پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای این مرد پُرمدعای کم‏ظرفیت، بنا به اصرار خودش دعا کرد تا صحنه آزمونی برای او و سایرش باشد. چیزی نگذشت که به برکت دعای پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، ثروت زیادی که انتظار آن را نداشت، به او رسید و روز به روز فزونی یافت.
صاحب دامهای زیادی شد و کارش بسیار رونق گرفت. امّا هنگامی که آیه زکات نازل شد؛ به او ابلاغ کردند که باید مقدار کمی از این اموال را به عنوان زکات، در اختیار نیازمندان بگذاری، آن مرد بُخل کم‏ظرفیت، پیمان خود را با خدا و پیامبرش به دست فراموشی سپرده و از پرداخت مقدار ناچیز زکات خودداری ورزید.
قرآن در این جمله کوتاه چنین می‏فرماید: هنگامی که خداوند از فضل و رحمتش به آنان داد؛ بُخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی‏گردان شدند؛ فلمّا آتاهم من فضله بخلوا به و تولّوا و هم معرضون.(596)
گرچه ثعلبه یک نفر بیش نبود، ولی هنگامی که کار و ثروتش رونق گرفت، از گروه بسیاری برای حفظ اموالش کمک می‏گرفت، لذا ممکن است صیغه‏های جمع در آیه، اشاره به همین مطلب داشته باشد.
احتمال دیگر نیز وجود دارد که این‏گونه درخواست‏ها را تنها ثعلبه از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نکرد و این آزمایش نیز تنها برای او رخ نداد؛ بلکه افراد زیادی چنین تقاضایی را داشتند که نتوانستند از امتحان الهی، سرافراز بیرون آیند.
به هر حال نتیجه پیمان‏شکنی و بُخلشان، آن شد که روح نفاق به طور پایدار در دل آنان ریشه کند و تا قیامت ادامه یابد؛ زیرا، عهدی را که با خدا بسته بودند، شکستند و دروغ گفتند؛ فأقبهم نفاقاً فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما أخلفوا اللّه ماوعدوا و بما کانوا یکذبون.(597)
آری! مردی که یک روز جزء عبّاد بود و او را حمامه مسجد(598) می‏نامیدند و پیشانی او مانند زانوی شتر پینه بسته بود، بر اثر بُخل و انحصار قلبی، رویاروی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرار گرفت و حتّی به طور کنایه بر آیین اسلام و قانون زکات خرده گرفت و آن را شبیه جزیه اهل کتاب شمرد و به این ترتیب در صف منافقان قرار گرفت و همه مسلمین نیز او را از جامعه اسلامی طرد کردند.
در چهارمین آیه، خداوند مجازات سنگین بخیلان را بیان می‏نماید، مجازاتی که در قرآن مجید، تنها در این مورد به کار رفته و درباره هیچ گناه دیگری دیده نمی‏شود، می‏فرماید: آنها که بخل می‏ورزند، آنچه را خداوند از فضل خویش به آنها داده، انفاق نمی‏کنند، گمان نکنند به نفع آنهاست، بلکه برای آنها شَر است؛ و لایحسبنّ الّذین یبخلون بما آتاهم اللّه من فضله هو خیراً لهم بل هو شَرّ لهم...(599)
سپس می‏افزاید: به زودی آنچه را که آنها درباره آن بخل ورزیدند، در روز قیامت همانند طوقی به گردن آنان می‏افکنند (به صورت بار بسیار سنگینی که قدرت حرکت را از آنان می‏گیرد و آنها را در عرصه محشر رسوا می‏سازد.)؛...سیطوّقون ما بخلوا به یوم القیامة....(600)
در انتهای آیه می‏فرماید: میراث آسمانها و زمین از آن خداست و خداوند از آنچه انجام می‏دهید، آگاه است؛...و للّه میراث السّماوات و الأرض و اللّه بما تعملون خبیر.(601)
این آیه اشاره به این دارد که نگهداری اموال بُخل کردن چه سودی دارد؛ در حالی که باید همه آنها را بگذارید و بروید.
گرچه بعضی از روایات، آیه فوق را به مسئله منع زکات تفسیر کرده‏اند، ولی در ظاهر مفهوم آیه، عام است و انواع بُخل را شامل می‏شود؛ حتّی به گفته بعضی از مفسّران علاوه بر بُخل در اموال، بُخل در علم و دانش و مانند آن را نیز شامل می‏شود.
در این که به چه صورتی طوقی به گردن آنها می‏افتد، باید گفت: مطابق بعضی از روایات، آن اموال به صورت طوق آتشین در می‏آید. چنان که تفسیر عیّاشی از امام باقر علیه السّلام نقل می‏کند: هر کس زکات مال خود را نپردازد، خدا آن را به صورت اژده‏هایی از آتش مبدّل می‏کند و به گردن او می‏افکند و پیوسته او را می‏گزد (و به او گفته می‏شود، همان‏گونه که در دنیا این اموال را هرگز از خود دور نمی‏کردی، اکنون آنها را بردار و به گردن بیفکن).(602)
از تعبیر بالا به خوبی روشن می‏شود که تعبیر به طوق در واقع تجسّمی از اعمال آنها در دنیاست؛ زیرا طوق چیزی است که از انسان دور نمی‏شود. به هر حال، تعبیرات مختلف آیه، همه حکایت از زشتی بُخل و خوبی انفاق در راه خدا و سخاوت در اموال و مواهب خداداد می‏کند.
قابل توجّه این که، اموال بخیلان نه تنها در قیامت، طوقی برگردن آنها می‏شود، بلکه در دنیا نیز همیشه باید بار سنگین حفظ و نگهداری و محاسبه آن را بر گردن نهند و سپس آن را رها ساخته و به سرای دیگر برای پاسخ‏گویی بشتابند.
در پنجمین آیه، خداوند بخیلانی را که نه تنها خود بخیلند، بلکه دیگران را نیز به بخل دعوت می‏کنند، مورد نکوهش قرار داده است؛ زیرا آنها به عنوان مصداق روشنی از مختال فخور(603) معرفی گردیده‏اند و در چنین آیه از قرآن مجید تصریح شده است که خداوند مختال فخور را دوست ندارد. خداوند در مورد این گروه می‏فرماید: مختال فخور، همان کسانی هستند که بخل می‏ورزند و مردم را نیز دعوت به بخل می‏نمایند و هر کس از این فرمان روی‏گردان شود (به خدا زیانی نمی‏رساند)؛ زیرا خداوند غنی و حمید است؛ الّذین یبخلون و یأمرون النّاس بالبُخل و یکتمون ما آتاهم اللّه من فضله و أعتدنا للکافرین عذاباً مهیناً.(604)
بدیهی است که خداوند، هرگز انسانی را که همیشه در تضاد مطلق با صفات جلال و جمال خداست، دوست نخواهد داشت و او را مشمول عنایات خاص خود نخواهد نمود.
جالب توجّه این که، در آیات قبل از آن، اشاره به مصائب مختلف زندگی انسانها کرده و می‏فرماید: فلسفه این مصائب آن است که به زندگی مادّی خود دلبسته نباشید؛ یعنی، از امکانات مادّی مغرور نشوید و بدانید بُخل شما را ثروتمند نمی‏کند، بلکه با وزش نسیمی، دفتر ایّام بر هم می‏خورد و ثروتمندترین مردم ممکن است در یک شب به فقیرین مردم تبدیل شود؛ پس فخر و مباهات به ثروت چه معنی دارد و بُخل چه مشکلی را حل می‏کند؟
نکته مهم دیگر این که دعوت بخیلان از سایر مردم به بُخل به خاطر آن است که می‏خواهند همه، همرنگ آنها باشند تا در میان جمعیّت رسوا نشوند، به علاوه چون این‏گونه افراد، عواطف انسانی را زیر پا گذارده‏اند، افرادی بی‏رحم و سنگ‏دلند؛ حتّی از سخاوت و ترحم دیگران به فقرا و نیازمندان، احساس رنج و ناراحتی می‏کنند.
در این رابطه امام صادق علیه السّلام می‏فرمایند: امیرمؤمنان علیه السّلام دستور داد که پنج وسق(605) خرما برای شخصی بفرستند و این شخص مرد سخی و بخشنده‏ای بود که نیازمندان از او بهره می‏بردند و هرگز نه از علی علیه السّلام و نه از دیگران، چیزی طلب می‏کرد. شخص (بخیلی که در آنجا بود) عرض کرد: ای امیرمؤمنان! این شخص تقاضایی از شما نکرده بوده، به علاوه یک وسق کافی است. امیرمؤمنان علیه السّلام فرمودند: لاکثّر اللّه فی المؤمنین ضربک، اعطی أنا و تبخل أنت...؛ خداوند در میان مؤمنان مانند تو را زیاد نکند. من دارم می‏بخشم، تو داری بُخل می‏ورزی، خدا خیرت دهد، اگر من به کسی که امید بخشش را دارد، تنها بعد از درخواست کمک کنم، در حقیقت بهای چیزی را که از او گرفته‏ام، داده‏ام؛ زیرا، آبروی خود را نزد من ریخته است.(606)
در ششمین آیه، ضمن اشاره به مجازات شدید بخیلان، می‏فرماید: امّا کسی که بُخل ورزیده و از این راه، بی‏نیازی طلبد و پاداش نیک (الهی) را تکذیب کند، ما او را در مسیر دشواری قرار می‏دهیم و آن هنگام که (در جهنم) سقوط می‏کند، دیگر اموال او به حالش سودی نخواهد داشت؛ و أمّا من بخل و استغی و کذّب بالحسنی فسنیسّره للعسری - و ما یغنی عنه ماله اذا تردّی.(607)
از این تعبیر به خوبی روشن می‏شود:
اوّلاً بُخل سبب بی‏نیازی و ثروت نمی‏شود؛ بلکه پیمودن این راه، کار را در دنیا و آخرت بر انسان مشکل می‏کند (توجّه داشته باشید که واژه العسری در آیه مطلق است و هرگونه مشکلی را در دنیا و آخرت شامل می‏شود).
ثانیاً، به فرض که از این راه ثروت عظیمی بیاندوزد و آن را در آخرت با خود ببرد، در آن هنگام که در جهنّم سقوط می‏کند، چه سودی به حال او خواهد داشت.
در تفسیر یُسر که نقطه مقابل عُسر است، مفسّران بزرگ، احتمالات زیادی داده‏اند که نقطه مقابل این احتمالات، در مورد عُسر نیز صادق است. نخست این که منظور از آن زمینه‏های توفیق و آسان شدن راه اطاعت خداست - در برابر واژه عُسر که درباره سلب توفیق و پیچیدگی راه طاعت است - بعضی آن را به معنی راه آسان زندگی و بعضی، راه بهشت و پاداشهای بزرگ الهی و بعضی دیگر به معنی امدادهای غیبی و مانند آن شمرده‏اند؛ ولی همان‏گونه که در بالا اشاره شد، عُسر - و همچنین یُسر - مفهوم وسیع و گسترده‏ای دارد که تمام اموری را که مربوط به دنیا و آخرت است، شامل می‏شود.
در هفتمین آیه، خداوند یاران پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مخاطب ساخته و بخیلان را مورد نکوهش شدید قرار داده و می‏فرماید: آری! شما همان جمعیّتی هستید که برای انفاق در راه خدا فراخوانده می‏شوید، بعضی از شما بُخل می‏ورزند و هر کس بُخل کند، نسبت به خودش بُخل کرده است؛ ها أنتم هؤلاء تدعون لتنفقوا فی سبیل اللّه فمنکم من یبخل و من یبخل فانّما یبخل عن نفسه(608) و برای این که ناآگاهان تصوّر نکنند، خداوند نیازی به این انفاقها دارد، در ادامه این آیه می‏فرماید: خداوند بی‏نیاز است و شما همه نیازمند و فقیر هستید؛ ...و اللّه الغنیّ و أنتم الفقراء....(609)
بنابراین آنچه را انفاق می‏کنید، در واقع امانتهای الهی است که چند روزی نزد شما برای آزمون و امتحان و تعلیم و تربیت قرار داده شده و خدا دستور داده، بخشی از این امانت را به بندگان فقیرش بسپارید یا در راه جهاد مصرف کنید.
در انتهای آیه، افراد بخیل را تهدید می‏کند که: هرگاه از دستورهای خداوند (درباره انفاق فی سبیل اللّه) سرپیچی کنید، خداوند گروه دیگری را به جای شما می‏آورد که مانند شما نباشند؛ ...و ان تتولّوا یستبدل قوماً غیرکم ثمّ لایکونوا أمثالکم.(610)
به این ترتیب بخیلان تهدید به نابودی گردیده‏اند و این شدیدترین تهدیدی است که درباره بخیلان شده است.
گرچه مصداق انفاق در راه خدا، به تناسب قرائنی که در آیات وجود دارد، انفاق در راه جهاد است؛ ولی مفهوم گسترده آن، هر کار خیری را شامل می‏شود.
بسیار از مفسّران شیعه و اهل سنّت، در ذیل آیه مورد بحث چنین نقل کرده‏اند که بعد از نزول آیه فوق، جمعی از یاران پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند: منظور گروهی که خداوند در قرآن به آنها اشاره کرده که در صورت بُخل ورزیدن و سرپیچی از دستورات الهی جایگزین شما می‏کند، کیست؟
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دست خود را بر شانه سلمان - یا به روایت دیگر بر پای سلمان - که نزدیک او نشسته بود زد و فرمودند: هذا قومه والّذی نفسی بیده لوکان الایمان منوطاً بالثریّا لتناوله رجال من فارس(611)؛ منظور خداوند، این مرد و قوم اوست؛ به خدایی که جانم در دست اوست، سوگند! اگر ایمان به ثریّا (در دورترین نقطه آسمان) بسته باشد، گروهی از مردان فارس آن را به چنگ می‏آورند.
در هشتمین آیه، بعد از دستور به انفاق و تأکید بر این که انفاق خیر و خوبی برای شما به ارمغان می‏آورد، می‏فرماید: آنها که از بُخل و حرص خویش مصون بمانند، رستگارند؛...و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون.(612)
به گفته راغب اصفهانی در کتاب مفردات، شح - بر وزن مخ - به معنی بُخلی است که با حرص آمیخته باشد و به صورت عادت در آید.
فلاح نیز به معنی شکافتن و بریدن است که در هر نوع خوشبختی، رستگاری، پیروزی و رسیدن به مقصد به کار رفته است که آن را به فلاح مادّی و فلاح معنوی تقسیم کرده‏اند.
قبل از آیه فوق، قرآن کریم هشداری در مورد فتنه بودن اموال و اولاد می‏دهد که گویا با این بیان، موانع انفاق را معرّفی می‏کند؛ زیرا، گاهی وسوسه‏های فرزندان که مبادا بخششهای پدر و مادرشان خللی در ارث آنها وارد کند و گاهی نیز وسوسه‏های درونی خود انسان نسبت به آینده فرزندانش که مبادا بعد از او، گرفتار فقر شوند، مانع انفاقشان می‏شود که به یقین تمام این وسوسه‏ها از موانع فلاح و رستگاری است و سبب حرص و بُخل می‏شود.
در حدیثی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که ایشان از سر شب تا به صبح، طواف خانه خدا می‏کرد و پیوسته می‏فرمودند: اللّهم قنی شحّ نفسی؛ خداوندا! مرا از بُخل و حرص نفسم نگاه‏دار. راوی می‏گوید، عرض کردم: فدایت شوم! امشب دعایی غیر از این نفرمودی؟ فرمود: و آیّ شی‏ء أشدّ من شح النّفس انّ اللّه یقول و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون؛ چه چیزی بدتر از حرص و بُخل نفسانی است؛ نفس خویش در امان باشند، رستگارند.(613)
بنابراین بُخل از موانع مهم رستگاری است و اهمّیّت این امر تا جایی است که امام صادق علیه السّلام از سر شب تا صبح، در خانه خدا و در ضمن طواف خود پیوسته این دعا را می‏خواند و به عنوان مهمترین حاجت خویش آن را از خدا می‏طلبد.
تعبیر خیراً لانفسکم بعد از امر به انفاق، اشاره به این نکته لطیف دارد که سخاوت و انفاق در راه خدا، آثار مفیدش عاید خود انسان می‏شود؛ روح را پرورش می‏دهد و دل را از تیرگی‏های حرص و بُخل پاک ساخته و برکات مادی و معنوی را به خانه انسان سراریز می‏کند.
این بحث را با ذکر حدیثی در تفسیر معنی شح به پایان می‏بریم. امام صادق علیه السّلام از فضیل بن عیاض سؤال فرمود: آیا می‏دانی شحیح چه کسی است؟ او در جواب عرض می‏کند: همان بخیل است. امام علیه السّلام فرمود: الشّح أشدّ من البُخل انّ البخیل یبخل بما فی یده و الشّحیح یشحّ علی ما فی أیدی النّاس و علی ما فی یده حتّی لایری فی أیدی النّاس شیئاً الّا تمنیّ أن یکون له بالحلّ و الحرام، لایشبع و لایقنع بما رزقه اللّه عزّوجلّ؛ شح از بُخل شدیدتر است. بخیل کسی است که در آنچه دارد بُخل می‏ورزد، ولی شحیح هم نسبت به آنچه در دست مردم است بُخل می‏ورزد و هم آن‏چه خود در اختیار دارد، تا آنجا که هر چه را در دست مردم ببیند، آرزو می‏کند که آن را به چنگ آورد، خواه از راه حلال باشد یا حرام و هرگز قانع به آنچه خداوند به او روزی داده، نیست.(614)
در نهمین، آیه ضمن طرح مسئله بُخل تحت عنوان تقتیر، می‏فرماید: یکی از ویژگی‏های عبادالرّحمن - بندگان خاص خداوند بخشنده - این است که هنگامی که انفاق می‏کنند، نه اسراف دارند و نه سختگیری؛ بلکه در میان این دو، حد اعتدال دارند؛ والّذین اذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً.(615)
یقتروا از مادّه قَتر (بر وزن صبر) به معنی (تنگ گرفتن) است که نقطه مقابل اسراف می‏باشد و گاه اسراف اقتار را در مقابل یکدیگر قرار می‏دهند. یکی آن است که بیش از حد لازم و دیگری آن است که کمتر از مقدار لازم انفاق کنند.
در واقع قتر و اقتار مراحل ضعیف بُخل است؛ زیرا حدّاقل چیزی انفاق می‏شود، هر چند کمتر از مقدار شایسته باشد؛ در حالی که در مراحل شدیدتر بُخل هیچ‏گونه انفاقی در کار نیست. با این حال، خداوند بندگان ویژه خود را از این صفت نیز پاک و مبرّا می‏داند.
بسیاری از مفسّران اقتار را به معنی بُخل یا شحّ و مانند آن تفسیر کرده‏اند و در روایتی که در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق علیه السّلام نقل شده لم یقتروا به معنی لم یبخلوا فی حقّ اللّه عزّوجلّ تفسیر شده است.(616)
در بعضی از تفاسیر آمده است که یکی از خلفا می‏خواست دخترش را به یکی از امرای دولتش بدهد. هنگامی که از داماد سؤال کرد: مقدار هزینه عروسی را چه اندازه در نظر گرفته‏ای؟ در پاسخ در تعبیر جالبی گفت: الحسنة بین السّیئتین؛(617) سپس آیه گذشته را تلاوت کرد.(618)
در دهمین و آخرین آیه مورد بحث، خداوند خطاب به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می‏فرماید: به آنها (مشرکان) بگو، اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید، به یقین (به خاطر بُخل و تنگ‏نظری) امساک می‏کردید. مبادا انفاق کردن مایه فقر و تنگدستی شما شود؛ قل لو أنتم تملکون خزائن رحمة ربّی اذاً لأمسکتم خشیة الانفاق.(619)
در پایان آیه می‏فرمایند: انسان، موجود بخیلی است؛ کان الأنسان فتوراً. در این جا واژه انسان اشاره به انسان‏های تربیت‏نایافته‏ای است که در مسیر بُخل و امساک و تقتیر قرار می‏گیرند والّا انسانی که تحت تعلیم و تربیت اولیاء اللّه قرار گرفته و یا حتی انسانی که فطرت خداداد خود را حفظ نموده است، بخیل و ممسک و قتور نخواهد بود.
از تعبیر آیه فوق استفاده می‏شود که بُخل همیشه به خاطر نیازهای شخصی یا گروهی نیست؛ بلکه این رذیله اخلاقی، گاهی به صورتی در می‏آید که اگر انسان تمام خزائن خداوندی را در اختیار داشته باشد، باز هم بُخل می‏ورزد، هر چند نیازش با مقدار کمی از آن برطرف می‏شود.
تعبیر به کان الأنسان قتورا؛ انسان موجود بخیلی است در آیه فوق به صورت مطلق، نظایر دیگری نیز در قرآن مجید دارد؛ مانند:
انّ الأنسان لربّه لکنود(620)؛...انّ الأنسان لکفور(621)؛ انّ الأنسان لکفور مبین(622)؛ انّ الأنسان لظلوم کفّار(623) و امثال این تعبیرات، همه اشاره به انسانهایی دارد که فطرت پاک اولیه خویش را از دست داده و از تربیت انبیا و اولیا و مربیان اخلاقی دور مانده‏اند وگرنه هیچ انسانی در ذات خود، ناپاک، آلوده، بخیل، ظالم کفران‏کننده آفریده نشده است.
نظام آفرینش بر پاکی و سعادت انسان‏ها بنا نهاده شده است، نه برزشتی و آلودگی آنها.(624)