تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد دوم - فروع مسائل اخلاقی
آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان‏‏‏‏‏

8- درمان تکبّر

بزرگان اخلاق درباره راه درمان تکبّر، بحثهای بسیار مشروح دارند که غالب آنها بر این مِحور دور می‏زند که راه درمان تکبّر، دو راه است: راه علمی و راه عملی.
امّا راه علمی، به این صورت است که افراد متکبّر درباره خود بیندیشند که کیستند و چیستند؟ و کجا بودند؟ و به کجا می‏روند؟ و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟
و نیز درباره عظمت خداوند بیندیشند و خود را در برابر ذات بی‏مثال او ببینند.
تاریخ سراسر عبرت جهان را بررسی کنند، درباره سرنوشت فرعونها و نمرودها و کسراها و خاقانها و قیصرها و سرانجام کار هر یک کمی مطالعه کنند تا بدانند پیروزی‏های زودگذر جهان چیزی نیست که بتوان بر آن تکیه کرد و آن را نشانه بزرگی شمرد.
انسانی که در آغاز، نطفه بی‏ارزشی بوده و در پایان مُردار گندیده‏ای می‏شود و چند روزی که در میان این دو زندگی می‏کند، چیزی نیست که به خاطر آن مغرور شود و فخرفروشی نماید.
در ابتدای تولّد نوزادی بسیار ضعیف و ناتوان است که قدرت بر کمترین کاری ندارد و حتّی نمی‏تواند آب دهانش را به کمک لبها حفظ کند و در دوران پیری چنان ضعیف و ناتوان می‏شود که اگر دست و پای سالمی داشته باشد برای پیمودن راه کوتاهی چندین بار باید بنشیند و نفس تازه کند و برخیزد و با قامت خمیده عصا زنان بقیّه راه را طی کند و اگر دست و پای سالم نداشته باشد یا گرفتار عوارض پیری که برای غالب اشخاص پیش می‏آید بشود باید او را به وسیله چرخ به این طرف و آن طرف ببرند!
در حدیثی از امام باقر علیه السّلام می‏خوانیم: عجباً للمختال الفخور و انّما خلق من نطفة ثمّ یعود جیفة و هو فیما بین ذلک لایدری مایصنع به؛ از متکبّر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بی‏ارزشی آفریده شده و در پایان کار مُردار گندیده‏ای خواهد بود و در این میان نمی‏داند به چه سرنوشتی گرفتار می‏شود و با او چه می‏کنند.(61)
اگر سری به بیمارستانها بزنیم و افراد نیرومند و قوی پیکری را که بر اثر یک حادثه یا یک بیماری بر روی تخت بیمارستان افتاده‏اند و قدرت بر حرکت ندارند مشاهده کنیم می‏دانیم قوّت و قدرت جسمانی چیزی نیست که انسان به آن فخر کند.
اگر به ثروتمندان معروفی که با دگرگونی مختصر در وضع اقتصادی دنیا گرفتار ورشکستگی عظیم شده و بر خاک سیاه نشسته‏اند بنگریم خواهیم دید ثروت نیز چیزی نیست که انسان بر آن تکیه کند و به آن فخر نماید.
و اگر به قدرتمندان بزرگی بنگریم که با دگرگونیهای وضع سیاسی در چند روز به کلّی از قدرت سکوت کردند یا پشت میله‏های زندان قرار گرفتند، یا اعدام شدند، خواهیم دانست که قدرت ظاهری نیز قابل اعتماد نیست.
پس انسان به چه چیزش می‏نازد؟ و به چه چیز افتخار می‏کند؟ و بر دیگران فخرفروشی می‏کند؟!
در حدیثی از امام زین‏العابدین علیه السّلام آمده است که میان سَلمان فارسی و مرد خودخواه و متکبّری خصومت و سخنی واقع شد آن مرد به سَلمان گفت تو کیستی؟ (و چه کاره‏ای؟!) سَلمان گفت: امّا آغاز من و تو هر دو نطفه کثیفی بوده و پایان کار من و تو مُردار گندیده‏ای است، هنگامی که روز قیامت شود و ترازوهای سنجش برقرار گردد هر کس ترازوی عملش سنگین باشد کریم و باشخصیّت و بزرگوار است و هر کس ترازوی عملش سبک باشد پَست و بی‏مقدار است!(62)
کوتاه سخن اینکه انسان هر گاه در این‏گونه امور بیشتر بیندیشد از مَرکَب کبر و غرور پیاده می‏شود.
و امّا درمان تکبّر از طریق عملی به این طریق حاصل می‏شود که سعی کند اعمال متواضعان را انجام دهد تا این فضیلت اخلاقی در اعماق وجود او ریشه بدواند، در برابر خداوند و خَلق او تواضع کند، سر به سجده و بر روی خاک نهد و لا اله الّا اللّه حقاً حقاً سجدت لک تعبّداً و رقّاً لامستنکفاً و لامستکبراً و مانند این جمله‏ها را تکرار کند.
لباس ساده بپوشد، غذای ساده بخورد، با خادمان یا کارگرانش بر سر یک سفره بنشیند، در سلام کردن بر دیگران تقدّم جوید، صدر مجلس ننشیند و در راه رفتن بر دیگران پیشی نگیرد.
با کوچک و بزرگ گرم بگیرد و از همنشینی با افراد متکبّر و مغرور بپرهیزد و در عمل امتیازی برای خود بر دیگران قائل نشود، خلاصه آنچه را نشانه تواضع یا از مظاهر آن است در عمل و سخن به کار بندد سعی کند حالت، عادت و سپس ملکه او گردد.
در حالات پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده است که روی زمین می‏نشست و غذا می‏خورد و می‏فرمود: انّما أنا عبد آکل کما یأکل العبد؛ من بنده‏ای هستم مانند غلامان غذا می‏خورم.(63)
غالباً این حدیث معروف درباره علی علیه السّلام شنیده‏ایم که روزی دو پیراهن خرید یکی به چهار درهم و دیگری به سه درهم، سپس به غلامش قَنبر فرمود: یکی از این دو را انتخاب کن، قَنبر پیراهن چهار درهمی را انتخاب کرد و امام پیراهن سه درهمی پوشید.(64)
در خطبه 160 نهج‏البلاغه آمده است امام علیه السّلام درباره پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چنین می‏فرماید: و لقد کان یأکل علی الأرض و یجلس جلسة العبد و یخصف بیده نعله، و یرقع بیده ثوبه و یرکب الحمار العاری و یردف خلفه؛ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روی زمین (بدون فرش) می‏نشست و غذا می‏خورد و با تواضع همچون بردگان جلوس می‏کرد و با دست خود کفش خویش را وصله می‏کرد و بر مَرکَب برهنه سوار می‏شد و حتّی کسی را پشت سر خویش سوار می‏کرد.
البتّه با تغییر شرایط زمان بسیاری از این امور، امروز معمول نیست و انجام آن توصیه نمی‏شود، هدف این است با مطالعه حالات پیشوایان بزرگ و توجّه به مقام والای تواضع آنها درس بگیریم و کبر و غرور را از خود دور سازیم.
اینها همه از یک سو و از سوی دیگر:
از آنجا که تکبّر اسباب و عللی دارد که در سابق به هفت قسمت از اسباب آن اشاره شد بزرگان اخلاق برای از میان بردن هر یک از این اسباب هفتگانه تمهیداتی کرده‏اند که بسیار قابل توجّه است، از جمله:
آنها که به خاطر نَسَب خود بر دیگران فخر می‏فروشند باید در این حقیقت بیندیشند که اولاً افتخار به کمالات دیگران عین جهالت است و اگر پدر کسی فاضل بوده، ولی خودش بی‏بهره است، از علم پدر حاصلی ندارد و ارزشی برای او ایجاد نخواهد شد و ثانیاً اگر نیک بیندیشد، پدر او نطفه است و جدّ اعلایش خاک و اینها اموری نیستند که انسان به سبب آنها افتخار کند و برای خود امتیازی قائل باشد.
در حدیثی آمده است که لقمان حکیم به فرزندش گفت: یا بنیّ ویل لمن تجبّر و تکبّر، کیف یتعظّم من خلق من طین، و الی طین یعود؟ لایدری الی ماذا یصیر؟ الی الجنّة فقد فاز أو الی النّار فقد خسر خسراناً مبیناً!؛ وای بر کسی که تکبّر و برتری‏جویی می‏کند، چگونه خود را بزرگ می‏پندارد کسی که از خاک آفریده شده و به خاک برمی‏گردد؟ نمی‏داند به کجا می‏رود؟ به سوی بهشت تا رستگار باشد یا به سوی دوزخ تا گرفتار خُسران آشکاری گردد!
امّا کسانی که به خاطر جمال و زیبایی گرفتار کبر و غرور می‏شوند باید در این معنی بیندیشند که با یک بیماری، مخصوصاً بیماریهای پوستی، تمام این جمال و زیبایی بر باد می‏رود و اگر بیماریها آن را بر باد ندهد چند روزی که گذشت گَرد و غُبار پیری بر سر و صورتش می‏نشیند و آن جوان زیبای راست قامت دیروز به پیرمرد خمیده ناتوانی که صورتش پر از چین و چروک پیری است مبدّل می‏شود! چیزی که به این سرعت قابل زوال است چگونه می‏تواند سبب غرور و برتری‏جویی بر دیگران شود؟
و اگر سبب تکبّر او قوّت و قدرت جسمانی است باید فراموش نکند که گاه با یک عارضه کوچک قلبی یا مغزی تمام یا قسمتی از بدن فَلَج می‏شود و به کلّی از کار می‏افتد، به گونه‏ای که نتواند حتّی مگسی را از خود دور کند؟ اگر خار و یا سوزنی به پای او رود و نتواند آن را بیرون بیاورد پیوسته معذّب است.
امّا آنها که به سبب ثروت و فزونی اموال و کثرت یاران و انصار گرفتار غرور و تکبّر می‏شوند اوّلاً باید به این نکته توجّه کنند که اینها اموری است از بیرون وجود انسان و چیزی که بیرون وجود انسان است نمی‏تواند مایه مباهات او گردد، چگونه انسان دارای شخصیّت، به اسب و استر، اتومبیل و خانه‏اش افتخار می‏کند؟ و چگونه شَرف و شخصیّت خود را در این امور می‏پندارد؟ اموری که می‏تواند در دست پَست‏ترین خَلق خدا نیز باشد، اموری که بسیاری از آنها دزدان به آسانی می‏ربایند. چه بی‏ارزش است شرفی که دزد آن را می‏رباید و صاحبش را فاقد آن می‏کند!
از این گذشته همه می‏دانیم اموال و ثروت‏های دنیوی دائماً دست به دست می‏گردد، ثروتمندان بزرگ روزی فقیر می‏شوند و کاخ‏نشینان، خاک‏نشین می‏گردند.
چیزی که این قدر ناپایدار و قرار است چگونه ممکن است این همه مایه غرور و غفلت گردد.
اگر سبب کبر و غرور او علم و دانش فراوان است که متأسّفانه از بدترین آفات نفسانی است و به همین نسبت درمانش سخت‏تر و پیچیده‏تر است به خصوص اینکه در فضیلت علم آن قدر آیات و روایات وارد شده که مطالعه آنها ممکن است انسان را گرفتار کبر و غرور کند، باید عالمان بیندیشند که قرآن مجید در آیه 5 سوره جمعه عالمان بی‏عمل را به خرانی تشبیه کرده که باری از کتاب بر پشت دارند و نیز بیندیشند که شخص عالم به همان نسبت که بر دیگران برتری علمی دارد مسؤولیّتش سنگین‏تر است، ممکن است خداوند از هفتاد گناه جاهل بگذرد پیش از آنکه از یک گناه عالم بگذرد.
نباید فراموش کنند که حساب آنها در قیامت از دیگران بسیار مشکل‏تر است، با این حال چگونه می‏توانند به دیگران فخرفروشی کنند؟!
و سرانجام اگر سرچشمه تکبّر انواع عبادت و طاعات الهی است که انسان متکبّر انجام داده باید به این واقعیّت بیندیشد که خداوند تنها عبادتی را می‏پذیرد که از هرگونه عُجب و کبر پاک باشد و به یقین گناهکاران نادم و پشیمان به نجات نزدیکترند تا عابدان مغرور!
بخصوص اینکه از نشانه‏های قبولی عبادت این است که انسان خود را کوچک و بی‏مقدار بداند و اگر تمام عبادت جنّ و اِنس را انجام دهد باز از خوف خدا غافل نشود.