تربیت
Tarbiat.Org

آذرخش کربلا
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

ناآگاهی و دنیاطلبی، عوامل مهم انحراف‏

به طور کلی می‏توان گفت دو عامل مهم در انحطاط و انحراف جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام دخالت داشت: نخست آنکه معرفت مردم به حقایق و معارف دین و از جمله ولایت اهل‏بیت علهیم السلام ضعیف بود. در همان زمان نیز گروه پرشماری از مردم سکولار بودند؛ یعنی دین و دولت را مباین با هم می‏دانستند و معتقد بودند اختیار حکومت باید در دست مردم باشد و آنان بتوانند هر که را خواستند برگزینند؛ مردم حق دارند پدر زن بزرگ پیامبر را برای حکومت سزاوارتر بدانند و با او بیعت کنند؛ این امر به دین ربطی ندارد. بنابراین سکولاریسم مسئله تازه‏ای نیست، و از همان روز رحلت پیغمبر صلی الله علیه و اله در تاریخ اسلام شروع شده است. بسیاری از کسانی که با امام حسین علیه السلام جنگیدند، حکومت و ولایت و بیعت را اموری دنیوی می‏دانستند نه دینی؛ از این روی، آنان گمان می‏کردند که در این زمینه کاملا مختارند و مسئولیتی ندارند؛ حال آنکه این امر یکی از بزرگ‏ترین مسئولیتهاست و اهمیت مسئله ولایت، پیش از نماز است: ولم یناد بشی‏ء کما نودی بالولایة؛(289) «مردم به هیچ چیز مانند ولایت خوانده نشده‏اند». بیعت با یزید یعنی سپردن اختیار خون، مال، جان، عرض، ناموس و دین مسلمانان به او. رأی دادن و بیعت از نظر اسلام یک تکلیف و مسئولیت است، و مردم می‏بایست تحقیق می‏کردند که آیا کسی شایسته‏تر از یزید برای بیعت کردن بود یا نه. ولی آنان گفتند ما چندین سال در زمان پیغمبر صلی الله علیه و اله با مشرکان جنگیده‏ایم و در زمان حضرت علی علیه السلام سالها با برادران مسلمانمان در جنگهای صفین، نهروان و جمل جنگیده‏ایم، اکنون می‏خواهیم کسی سر کار بیاید که دیگر فرمان جنگ ندهد و قدری به زندگی خود برسیم. غافل از اینکه، جهاد، آن‏گاه که به امر امام معصوم علیه السلام باشد، همچون نماز واجب است؛ زیرا هر رأی، در مسلط کردن کسی بر جان و مال و ناموس مردم، بلکه بر احکام اسلام شریک است، به طوری که اگر او قانونی بر خلاف اسلام بگذارد، تا زمانی که این قانون اجرا می‏شود، همه رأی‏دهندگان در گناهش شریک‏اند. بنابراین مسئله رأی دادن، حتی درباره نمایندگی مجلس، امر ساده‏ای نیست. باید کسانی را شناسایی کرد که شایسته‏تر و مورد رضای خدا و اولیای خدا باشند. عدم توجه به این امر از ضعف بر می‏خیزد و خطر آن برای جامعه اسلامی در این زمان، از زمان امام حسین علیه السلام بیش‏تر است. آن روز، دشمنان امام حسین علیه السلام، تنها عده‏ای از اهل کوفه و شام بودند و امروز تمامی کشورهای بزرگ دنیا، دشمنان اسلام‏اند. آن روز آمریکا و دیگر کفار در کشتن امام حسین علیه السلام نقشی نداشتند و مسلمانهای سست عنصر و بی‏وفایی که ایمانی ضعیف داشتند، اسلام را تهدید می‏کردند، اما امروز تمام کشورهای بزرگ دنیا، اسلام و ایران را دشمن خود می‏دانند و هنوز امید دارند که به نام اصلاحات، اسلام را ریشه‏کن کنند. آگاهی مردم ما نیز بسیار بالاتر از معرفت مردم آن زمان است. مردم ما به سادگی از هر صدایی تبعیت نمی‏کنند، ولی آن زمان حتی از میان کسانی که از مکه برای حمایت امام حسین علیه السلام همراه ایشان شده بودند، عده‏ای در بین راه و بالاخره برخی در شب عاشورا برگشتند؛ چنان که طبق بعضی روایات شصت و یک نفر، و طبق روایت معروف هفتاد و دو نفر باقی ماندند. صدها نفر وقتی فهمیدند کار به شهادت می‏انجامد یکی یکی، دوتا دوتا و گروه گروه، امام حسین علیه السلام را تنها گذاشتند و رفتند.

...................) Anotates (.................
1) یوسف (12)، 111.
2) ر.ک: مرتضی مطهری، مقدمه‏ای بر جهان‏بینی اسلامی، ص 368.
3) اعراف (7)، 142.
4) طه (20)، 88.
5) اعراف (7)، 150.
6) طه (20)، 93.
7) قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، تحقیق غلامرضا عرفانیان، ص 170.
8) صحیفه نور، ج 15، ص 201.
9) صحیفه نور، ج 15، ص 201.
10) من با تبرا از دشمنان تو، به خدا تقرب می‏جویم» (زیارت عاشورا).
11) فاطر (35)، 6.
12) انعام (6)، 68.
13) نساء (4)، 140.
14) نساء (4)، 140.
15) ممتحنه (60)، 4.
16) نحل (16)، 123.
17) حج (22)، 78.
18) بقره (2)، 120.
19) بقره (2)، 217.
20) فتح (48)، 29.
21) فتح (48)، 29.
22) ر.ک: ابن قولویه، کامل الزیارات، ج 1، ص 65 - 67.
23) [ای پیامبر] بگو بر رسالتم پاداشی جز دوست داشتن نزدیکانم نمی‏خواهم» شوری (43)، 23.
24) نساء (4)، 157.
25) بنده یک سال، مصادف با شبهای عزاداری حضرت مسیح علیه السلام، در واتیکان بودم و در مراسمی که در کلیسای سن پیتر در حضور پاپ برپا شده بود حاضر شدم. بدیهی است مراسمی که در آن پاپ، که شخصیتی جهانی به شمار می‏رود شرکت می‏کند، و از اطراف دنیا برای دیدن آن جمع می‏شوند و در کلیسایی که بزرگ‏ترین کلیسای جهان است برپا می‏گردد، مراسمی با شکوه خواهد بود. اما تمام این مراسم حتی در حد مجلس ترحیم یکی از علمای ما شور نداشت و با یکی از مجالس عزاداری قم و تهران قابل قیاس نبود.
26) ابن قولویه، کامل الزیارات، ج 1، ص 135.
27) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص 478.
28) از جمله اینکه امام باقر علیه السلام می‏فرماید: [امام‏] حسین علیه السلام بر رسول خدا وارد شد، پیامبر او را در آغوش گرفت و به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: او را نگاه‏دار. آن‏گاه او را می‏بوسید و می‏گریست. امام حسین علیه السلام پرسید: پدر جان، چرا گریه می‏کنی؟ فرمود: فرزندم، جای زخم شمشیرها را در بدن تو می‏بوسم و گریه می‏کنم. امام حسین علیه السلام پرسید: پدر جان، آیا من کشته می‏شوم؟ فرمود: آری به خدا سوگند، پدرت، برادرت و تو [کشته خواهید شد.] [باز امام‏] حسین علیه السلام پرسید: در این هنگام چه کسانی از امت تو ما را زیارت می‏کنند؟ فرمود: [قبر] پدر، برادر و تو را تنها صدیقان امت من زیارت می‏کنند. (ابن قولویه، پیشین، ص 68 - 69).
امام صادق علیه السلام نقل کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: امت من او (امام حسین علیه السلام) را خواهند کشت‏هرکس او را بعد از اینکه از دنیا رفت، زیارت کند، خدای تعالی ثواب یک حج را برای او می‏نویسد (ابن قولویه پیشین، ص 67).
محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده که امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنی که برای کشته شدن امام حسین علیه السلام گریان شود، به طوری که اشک بر صورتش جاری شود، خداوند متعال غرفه‏هایی در بهشت برای او آماده می‏کند که همیشه در آنها ساکن باشد (ابن قولویه، پیشین،ص 107).
همچنین حسن بن علی از پدرش علی بن ابی حمزه نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمود: هر بی‏تابی و گریه‏ای برای انسان مکروه است جز بی‏تابی و گریه بر حسین بن علی علیه السلام که موجب اجر و پاداش است (ابن قولویه، پیشین، ص 101).
29) چنان که امام صادق علیه السلام به ابو هارون مکفوف که در حضور آن حضرت، اشعاری در مرثیه امام حسین علیه السلام سروده بود، فرمود: ای ابا هارون، هر کس در مرثیه امام حسین علیه السلام شعری بخواند و خود بگرید و ده تن را بگریاند، بهشت برای او نوشته می‏شود و هر کس در مرثیه امام حسین علیه السلام شعری بخواند و خود بگرید و یک نفر را بگریاند، بهشت برای آن دو نفر نوشته می‏شود و هر کس نزد او از حسین علیه السلام یادی شود و از چشمانش به اندازه بال مگس اشک بیرون آید، پاداش او بر خداوند عزوجل است و [خداوند ]برای او جز به بهشت راضی نیم شود (ابن قولویه، پیشین، ص 112).
30) چنان که امام صادق علیه السلام به ابو هارون مکفوف که در حضور آن حضرت، اشعاری در مرثیه امام حسین علیه السلام سروده بود، فرمود: ای ابا هارون، هر کس در مرثیه امام حسین علیه السلام شعری بخواند و خود بگرید و ده تن را بگریاند، بهشت برای او نوشته می‏شود و هر کس در مرثیه امام حسین علیه السلام شعری بخواند و خود بگرید و یک نفر را بگریاند، بهشت برای آن دو نفر نوشته می‏شود و هر کس نزد او از حسین علیه السلام یادی شود و از چشمانش به اندازه بال مگس اشک بیرون آید، پاداش او بر خداوند عزوجل است و [خداوند ]برای او جز به بهشت راضی نیم شود (ابن قولویه، پیشین، ص 112).
31) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 36، ص 204، باب 40، روایت 8.
32) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 36، ص 204، باب 40، روایت 8.
33) در زیارت جامعه آمده است: همه شما کشتی نجاتید. هر کس به شما تمسک جوید نجات می‏یابد، و هر کس از شما دور و عقب بماند، هلاک می‏شود.
34) عنکبوت (29)، 64.
35) شفای چشم حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله از جمله همین کرامات است. ایشان به چشم دردی لا علاج مبتلا بود، تا اینکه در ایام عاشورا در بروجرد دسته‏ای سینه‏زن به منزل ایشان می‏آیند. مرحوم آیت الله بروجردی مقداری از گلیِ که عزاداران حسینی بر سر و صورت مالیده بودند برداشته، به چشم می‏مالد. بلافاصله چشم درد ایشان خوب می‏شود و تا آخر عمر هیچ ناراحتی‏ای از ناحیه چشم نداشتند و بدون عینک ریزترین خطها را می‏خواندند.
36) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 2، ص 225، باب 29، روایت 2.
37) شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال معروف به رجال کشی، با حاشیه و تعلیقه میرداماد، ص 576.
38) شعراء (26)، 214.
39) ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج 13، ص 211.
40) ابن هشام، السیرة النبویه، ج 4، ص 520.
41) ر.ک: تاج‏الدین محمد بن حیدر شعیری، جامع‏الاخبار، ص 10 - 11.
42) ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 7.
43) ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج 3، ص 314.
44) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار ج 45، ص 83، باب 37، روایت 10.
45) ر.ک: خوارزمی، مقتل الحسین، ص 231 - 247.
46) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 4، ص 366، باب 37، روایت 2.
47) خوارزمی، مقتل الحسین، الجزء الاول، ص 324.
48) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 94، ص 184، باب 35، روایت 1.
49) ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 158 - 186.
50) من در آن زمان چهار - پنج ساله بودم و به یاد دارم که هنگام شب از روضه‏خوان دعوت می‏کردند. او با کت و شلوار و لباس شخصی می‏آمد و در دالان منزل، لباس خود را عوض می‏کرد و عمامه بر سر می‏گذاشت و به زیرزمین خانه می‏آمد و در آنجا با صدای آرام روضه می‏خواند که مبادا در کوچه، مأموران صدای او را بشنوند و وی را مورد تعقیب قرار دهند.
51) ر.ک: اکبر گنجی، «خون به خون شستن آمد محال»، صبح امروز، 23/2/1378، ص 6.
52) توبه (9)، 14.
53) ر.ک: حسین الحاج حسین، حضار، العرب فی عصر الجاهلیه، ص 89 و 90.
54) مسلما یهودیان را دشمن‏ترین مردم با مؤمنان خواهی یافت» مائده (5)، 82.
55) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 73.
56) منافقون (63)، 1.
57) نساء (4)، 142.
58) نساء (4)، 54.
59) ابن هشام، السیرة النبویه، ج 4، ص 413.
60) برخی منابع ابوسفیان را گوینده این سخن معرفی می‏کنند. ر. ک: قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص 294.
نظیر این مطلب درباره معاویه نیز نقل شده است. ابن ابی‏الحدید می‏گوید: احمد بن طاهر در کتاب اخبارالملوک نقل کرده است: معاویه شنید مؤذن اذان می‏گوید همین که مؤذن گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله، معاویه به تمسخر گفت: ای پسر عبدالله، خدا پدرت را بیامرزد! چه بلند همت بودی و برای خود نپسندیدی مگر اینکه نام تو همراه نام پروردگار جهانیان باشد (شرح نهج‏البلاغه، ج 10، ص 101.)
همچنین زبیر بن بکار به نقل از مطرف بن مغیره ماجرای مشابهی نقل کرده است. مغیرة بن شعبه از جمله استانداران معاویه بود فرزندش مطرف نقل کرده که سالی به همراه پدرم به شام رفتیم و مدتی در آنجا بودیم. هر روز پدرم نزد معاویه می‏رفت و هنگام برگشتن از تدبیر و زرنگی معاویه سخن می‏گفت، تا اینکه شبی از نزد او به محل اقامتمان آمد و شام نخورد و گفت از نزد کافرترین و خبیث‏ترین مردم آمده‏ام. گفتم: پدر چه می‏گویی؟ گفت: امروز به معاویه گفتم: یا امیرالمؤمنین به هدفی که داشتی رسیدی و گمان می‏کنم دیگر بنی‏هاشم مزاحم تو نباشند. بهتر است به آنان نیکی کنی تا اجر و پاداش ببری و نام نیکی از خود به یادگار بگذاری. در این هنگام معاویه گفت: هیهات، هیهات! چگونه امید باقی ماندن نام نیک داشته باشم، در حالی که ابوبکر آمد و حکومت کرد و رفت؛ نامش نیز با او رفت. نام عمر نیز با رفتن او رفت؛ ولی هر روز پنج بار نام ابن ابی کبشه (لقبی که مشرکان به پیامبر می‏دادند) را فریاد می‏کشند و می‏گویند: أشهد أن محمدا رسول الله. من هدفی جز دفن این نام ندارم. (اخبار الموفقیات، تحقیق دکتر سامی مکی العانی، ص 577.)
61) سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 182.
62) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 28، ص 328.
63) أیها الناس شقوا أمواج الفتن بسفن النجاة و عرجوا عن طریق المنافرة و ضعوا تیجان المفاخرة... مجتنی الثمرة لغیر وقت إیناعها کالزارع بغیر أرضه فإن أقل یقولوا حرص علی الملک و ان أسکت یقولوا جزع من الموت. هیهات من اللتیا و التی و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه بل اندمجت علی مکنون علم لو بحث به لاضطربتم اضطراب الأرشیة فی الطوی البعیدة (ابن ابی‏الحدید. شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 213).
64) مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 314.
65) یا بنی‏امیه تلقفوها تلقف الکره فو الذی یحلف به ابوسفیان ما من عذاب و لا حساب و لا جنة و لا نار و لا بعث و لا قیامة» (ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 9، ص 53).
66) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 21.
67) نهج‏البلاغه، خطبه 3.
68) ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 202.
69) ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 18.
70) ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 18.
71) ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 18.
72) ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 55.
73) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 382.
74) ضیاءالدین عراقی، نهایةالافکار، ج 3، ص 193.
75) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 41 و 42.
76) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص 45؛ شیخ مفید، الإرشاد، ص 191.
77) شیخ مفید، الجمل، کنگره شیخ مفید، قم، 1413 ه ق، 429.
78) نهج‏البلاغه، خطبه 200.
79) نهج‏البلاغه، خطبه 3.
80) امروزه درباره امام خمینی قدس سره، یا مقام معظم رهبری نیز چنین القائاتی را مطرح می‏سازند: اگر درباره فلان شخص اندکی مدارا می‏شد، کار به اینجا نمی‏کشید.
81) مقدس اردبیلی قدس سره، حدیقة الشیعه، ج 1، ص 440.
82) مورخ و جغرافی‏دان مشهور، مسعودی، درباره ثروت طلحه و زبیر نقل کرده که زبیر بن عوام ثروتی به میزان پنجاه هزار دینار گرد آورده بود؛ علاوه بر کنیزان و غلامان، باغها و املاک کشاورزی، خانه‏هایی در شهرهای بصره، کوفه و اسکندریه ساخته بود که هم اکنون، یعنی سال 332 ق.، خانه زبیر در بصره باقی است و مسافران تاجر از بحرین و سایر جاها آن خانه را کرایه کرده، در آن سکنا می‏گزینند. آن‏گاه که زبیر از دنیا رفت، از جمله چیزهایی که به ارث گذاشت، هزار اسب و هزار کنیز و غلام بود.
طلحة بن عبیدالله نیز خانه‏ای در کوفه ساخته بود که هم اکنون در محله کناسه کوفه به خانه خاندان طلحه معروف است و در مدینه، خانه‏ای با آجر و گچ و ساج ساخته بود و درآمدش از غله عراق هر روز هزار دینار و بلکه بیشتر بود... (مروج الذهب، ج 2، ص 350).
83) ابن طاووس، فرحة الغری، ص 7.
84) ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 55.
85) ر.ک: نهج‏البلاغه، خطبه 27.
86) صحیفه نور، ج 2، ص 47.
87) از جمله کرامات این بزرگواران خبر دادن از مرگ معاویه بود. هنگامی که معاویه در شام از دنیا رفت، میثم تمار به دوستانش خبر داد و گفت: طوفانی برپا شده و من احساس می‏کنم معاویه در شام از دنیا رفته است. افرادی که میثم را می‏شناختند، متوجه بودند که او نسنجیده سخن نمی‏گوید. مدتی بعد، عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه شد و ماجرای قتل میثم رخ داد. میثم همچنان فضایل علی علیه السلام را می‏گفت و مردم را به پیروی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله دعوت می‏کرد. عبیدالله هرچه کوشید میثم را از این کار باز دارد، نتوانست. نقل شده است چند روز قبل از ورود حسین بن علی علیه السلام به عراق، و زمانی که جناب مسلم در کوفه به سر می‏برد و عبیدالله بن زیاد در صدد کشتن او بود، میثم سوار اسبی، و حبیب بن مظاهر نیز سوار اسبی دیگر بود. این دو به همدیگر رسیدند و به حدی به هم نزدیک شدند که گردن اسبها باهم مماس شد. سپس میثم به شوخی به حبیب بن مظاهر گفت: من مرد سرخ‏مویی که دو گیسو از دو طرف سر او آویزان است می‏بینم که چند صباحی دیگر به خاطر یاری پسر پیامبر کشته می‏شود. منظور او، خود حبیب بود. حبیب نیز گفت: من هم مرد اصلعی را می‏شناسم که موهای جلو سرش ریخته و شکمش مقداری برآمده است. او را بر چوبی از نخله خرما به دار می‏زنند. روز بعد لجامی به دهانش می‏زنند تا دیگر نتواند سخن بگوید و بعد، زبانش را می‏برند. پس از آن، در روز سوم نیزه‏ای به شکمش می‏زنند.
شخصی که از نزدیک شاهد این سخنان بود، خبر این گفت‏وگو را به رشید هجری گفت. رشید گفت: خدا میثم را رحمت کند؛ یک کلمه را نگفت و آن کلمه این است که بعد سر او را برای حاکم می‏فرستند و صد درهم بر جایزه کسی که سر او را می‏آورد، افزوده می‏شود. (شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال معروف به رجال کشی، ج 1، ص 292).

88) ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج 4، ص 101.
89) علیخان شیرازی، الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعه، ص 431؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 32، ص 399، باب 11، روایت 371.
90) شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال معروف به رجال کشی، ج 1، ص 295 و 296.
91) شیخ مفید، الاختصاص، ص 205.
92) شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال معروف به رجال کشی، ج 1 ص 290.
93) ر.ک: صحیفه نور، ج 1، ص 39؛ ج 7، ص 36.
94) ابن عبد ربه اندلسی، العقد الفرید، ج 1، ص 335.
95) ر.ک: ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 13 - 16.
96) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 116.
97) زبیر بن بکار، اخبار الموفقیات، تحقیق دکتر سامی مکی العانی، ص 228.
98) ر.ک: ابن قتیبه، المعارف، ص 528 - 532.
99) ر. ک: محمد بن جریر، طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 6، ص 132؛ ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج 1، ص 43 - 45.
100) خوارزمی، مقتل الحسین، الجزء الاول، ص 255 - 258.
101) خوارزمی، مقتل الحسین، الجزء الاول، ص 255 - 258.
102) جاثیه (45)، 17.
103) ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 143 - 145.
104) ر.ک: طبرسی، إعلام‏الوری بأعلام الهدی، ج 1، ص 432.
105) ر.ک: خوارزمی، مقتل الحسین، ص 188 و 189.
106) این مطلب به روشنی، در سخنان آن حضرت خطاب به اهل کوفه به چشم می‏خورد: «سوگند به خدا دوست می‏دارم در برابر هر بیست نفر از شما یکی از آنها (اهل شام) را می‏داشتم. وای بر شما! آماده شوید و در رکاب من برای سرکوبی دشمن قیام کنید. سپس اگر زیانی برای خود مشاهده کردید، فرار کنید و به خانه‏های خود باز گردید. سوگند به خدا، من از ملاقات کردگار خود ناراحت نیستم و در این راه، با عزمی ثابت و چشمی بینا قدم گذارده‏ام و آسایش خود را در آن می‏بینم و بالاخره از رازگویی با شما و رنج کشیدن از سلوک با شما و مدارا کردن با شما خلاص می‏شوم...»
«... سوگند به خدا، من شما را در آغاز و انجام، آشکار و نهان، شب و روز، صبح و عصر برای پیکار با دشمن دعوت کردم و سخن من در شما تأثیر نکرد و از کارزار گریختید و به جنگ پشت کردید. آیا این موعظه‏های من به حال شما نتیجه نداد و این همه که شما را به راه هدایت و فهم دقایق خواندم، فایده نکرد؟ من از مصلحت شما باخبرم و می‏دانم چه عملی می‏تواند کجی شما را به اصلاح آورد، و سوگند به خدا، خود را برای اصلاح شما، به فساد و بیچارگی نمی‏اندازم؛ زیرا شما اصلاح‏پذیر نیستید...» (شیخ مفید، الارشاد، ترجمه شیخ محمد باقر ساعدی خراسانی، ص 262 و 263). همچنین شیخ مفید تصریح می‏کند هنگامی که علی علیه السلام اهل کوفه را به جهاد یا دفع غارتگرانی چون ضحاک بن قیس و بسر بن ارطاة - که از سوی معاویه به قلمرو حکومتی آن حضرت تجاوز می‏کردند - فرا می‏خواند، خیلی با سستی و ضعف برخورد می‏کردند و حرکتی از آنها مشاهده نمی‏شد. برای مثال آنان گاه می‏گفتند: مهلت بده تا سرمای زمستان برطرف شود (شیخ مفید، الارشاد، ترجمه شیخ محمد باقر ساعدی خراسانی، 262، 263 و 367).
107) ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 57.
108) ر.ک: ابی منصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 296 و 297.
109) ر.ک: ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج 1، ص 184.
110) ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 12، ص 78.
111) ابی منصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 310.
112) شیخ مفید، الارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، ص 274.
113) ر.ک: اکبر گنجی، «عالی جناب سرخ‏پوش»، روزنامه صبح امروز، 29/10/1378، ص 12.
114) صحیفه نور، ج 22، ص 384.
115) شهرستانی، الملل والنحل، ج 1، ص 20.
116) ر.ک: حسن بن علی الحرانی، تحف العقول، ص 240 - 243.
117) ر. ک: صحیفه نور، ج 1، ص 39 و ج 7، ص 36. (با وجود اهمیت این بحث، تاکنون تحقیق در خوری در این زمینه صورت نگرفته و مصادیق «مهام امور» به روشنی تبیین نشده است).
118) یکی از نویسندگان به اصلاح طلب روزنامه‏های مشهور زنجیره‏ای در کنفرانس برلین مصاحبه کرده و درباره حضرت امام خمینی گفته بود: «خمینی به موزه تاریخ سپرده خواهد شد!» او درباره حجاب نیز گفته بود: «ما در قانون اساسی مطلبی در ارتباط با حجاب نداریم!» وی همچنین درباره دموکراسی و ارزشهای غربی گفته بود: «این مشکل اسلام است که نمی‏تواند خود را با ارزشهای دموکراتیک غربی تطبیق دهد!» (ر. ک: مصاحبه اکبر گنجی با نشریه آلمان تاکس اشپیگل، کیهان، 24/1/1379).
بعد از ترجمه این مصاحبه و درج گزارش این کنفرانس در روزنامه‏ها، یکی از کسانی که عِرق دینی داشت، مصاحبه مزبور را تقبیح کرد (ر. ک: مصاحبه اکبر گنجی با نشریه آلمان تاکس اشپیگل، کیهان، 25/1/1379، ص 2) این فرد به دلیل تقبیح مصاحبه از طرف همخطهای سیاسی خود آماج نکوهش قرار گرفت، و بعد از چندی نیز اصل ماجرا تکذیب شد و همان کسی که قبلا این مصاحبه را تقبیح کرده بود، روزنامه‏ای را که خبر این کنفرانس را منتشر کرده بود. مذمت کرد و گفت این مطالب نباید منتشر می‏شد، مخصوصا که اصل خبر نیز تکذیب شده است (ر. ک: مصاحبه اکبر گنجی با نشریه آلمان تاکس اشپیگل، کیهان، 25/1/1379، ص 2).
119) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 258، باب 14، روایت 5.
120) نهج‏البلاغه، خطبه 5.
121) بهبهانی، ملا محمدباقر، الدمعة الساکبه، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1409 ه، ج 4، ص 372.
122) ابی مخنف، وقعة الطف، تحقیق استاد محمد هادی یوسفی غروی، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، قم، ط 3، 1417 ه ق، ص 197 - 199.
123) انفال (8)، 60.
124) انفال (8)، 60.
125) روزی من در سخنرانی پیش از خطبه‏ها گفتم: «اینها دنبال چه می‏گردند؟» دهها مقاله علیه من نوشتند که این آقا دروغ می‏گوید؛ ما فقط آزادی سیاسی می‏خواهیم. اما در ماجرای چهارشنبه سوری معلوم شد که آنان چه آزادیهایی می‏خواستند؛ کسانی که مردم را به برگزاری جشنهای چهارشنبه سوری تشویق کردند، می‏خواستند جشن تخت جمشید را نیز برپا کنند؛ بودجه کلانی هم برای این کار کنار گذاشته بودند.
126) در این زمینه، کتابهای استاد شهید مطهری توصیه می‏شود. لازم است جوانان این کتابها را سطر به سطر مطالعه و مانند طلبه‏ها با همدیگر مباحثه کنند و اگر ابهامی باقی ماند، از افراد مطلع بخواهند که برای آنان توضیح دهد.
127) شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 288.
128) آل عمران (3)، 133.
129) سید هاشم بحرانی، مدینة المعاجز، ج 4، ص 214، حدیث 295.
130) سید بن طاووس، اللهوف، ص 26.
131) ابی منصور احمد بن علی طبرسی، الارشاد، ج 2، ص 296.
132) حسن بن علی بن شعبه، تحف‏العقول، ص 237 - 239.
133) ر. ک: ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 100.
134) در اوایل نهضت، وقتی امام خمینی قدس سره درباره شاه بدگویی می‏کردند، بعضی می‏گفتند: ما نمی‏دانیم شنیدن این غیبتها جایز است یا نه!
135) ابن قولویه قمی در کتاب کامل الزیارات بابی را به اخبار امام حسین علیه السلام از شهادتش اختصاص داده است. برای مثال امام باقر 7 نقل می‏کند: «[امام‏] حسین علیه السلام یک روز پیش از روز ترویه، از مکه بیرون آمد. عبدالله بن زبیر آن حضرت را بدرقه کرد و گفت: یا ابا عبدالله، موسم حج است و تو حج را رها می‏کنی و به سوی عراق می‏روی؟ امام علیه السلام فرمود: ای ابن زبیر، برای من دفن شدن در ساحل فرات بهتر است از دفن شدن در پشت کعبه».
همچنین امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «[امام‏] حسین علیه السلام فرمود: سوگند به کسی که جان حسین در دست اوست، بنی‏امیه حکومت خود را به پایان نخواهند برد مگر اینکه مرا بکشند و آنان قاتلان من هستند...»
امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «وقتی که [امام‏] حسین علیه السلام به محل عقبه بطن رسید، فرمود: می‏بینم که کشته خواهم شد؟ پرسیدند: این چه سخنی است که می‏فرمایید؟ فرمود: به جهت رؤیایی که در این باره دیده‏ام. پرسیدند: رؤیا چه بوده است؟ فرمود: [در خواب‏] دیدم که سگهایی مرا می‏درند که از همه شدیدتر سگی سیاه و سفید بود» (ص 70 - 76).
136) مروج الذهب، ج 3، ص 73.
137) چنان که اکنون بعضی از اقلیتهای مذهبی، اعمالی را به منزله سنت آیین خود انجام می‏دهند و برخی نیز می‏کوشند سنتهای آنها را در میان مسلمانان ترویج کنند. برای مثال، در سالهای اخیر تلاش کرده‏اند چهارشنبه سوری را که به زرتشتیها تعلق دارد، به صورت یک سنت ملی درآورده، میان مسلمانان ترویج دهند. این در حالی است که هیچ انگیزه و مبنای فکری صحیح پشتوانه این کار نیست و تنها تقلید کورکورانه از نیاکان به شمار می‏آید.
138) برخی از آیات درباره فتنه عبارت‏اند از: فأما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة؛ «اما کج‏دلان، برای فتنه‏جویی و در طلب تأویل، پی‏گیر متشابهات آن می‏شوند». (آل عمران، 7)؛
إلا تفعلوه تکن فتنة فی الأرض و فساد کبیر؛ «اگر به این [سفارش‏] عمل نکنید، فتنه و فساد بزرگی برپا می‏شود». (انفال، 73)؛
لو خرجوا فیکم ما زادوکم إلا خبالا و لأوضعوا حلالکم یبغونکم الفتنة و فیکم سماعون لهم والله علیم بالظالمین؛ «اگر همراه شما رهسپار می‏شدند، جز فتنه و فساد برای شما به بار نمی‏آوردند، و در بین شما رخنه می‏کردند، و در حق شما فتنه‏جویی می‏کردند، و در میان شما جاسوسانی دارند، و خداوند به [احوال‏] ستمگران آگاه است» (توبه، 47).
139) انما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع و أحکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیر دین الله فلو أن الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المر تادین ولو أن الحق خلص من لیس الباطل انقطعت عنه ألسن المعاندین ولکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولی الشیطان لعی أولیائه و ینجو الذین سبقت لهم الذین سبقت لهم من الله الحسنی (ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 240).
140) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 27، ص 161.
141) بنابراین اگر کسانی قصد اصلاح دارند و واقعا فتنه‏جو نیستند و نمی‏خواهند از لفظ «اصلاح» سوء استفاده کنند، باید بکوشند الفاظ را به طور شفاف مطرح ساخته، حق و باطل را از هم تفکیک کنند و درباره ادعای «اصلاح‏طلبی» مقصود خود را روشن نمایند. در حالی که وقتی به بعضی از آنان گفته می‏شود مقصود خود را از این واژه‏ها روشن کنید، پاسخ می‏دهند: مردم معنای آنها را تعیین خواهند کرد! و ما اکنون این واژه‏ها را به طور کلی و مبهم مطرح می‏کنیم؛ بعدها مردم خود خواهند فهمید که معنای واژه‏ای نظیر اصلاح چیست! در حالی که اگر غرضی در کار نباشد، باید بگویند که فساد در نظر آنان به چه معناست و امروز چه امری فاسد است و آنان قصد دارند چه چیزی را اصلاح کنند. اگر قانون اساسی باید اصلاح شود، کدام بخش آن نیاز به اصلاح دارد؟ البته آنان خود می‏دانند مقصودشان چیست، و برای فریب دادن مردم این‏گونه سخن می‏گویند. ایرادی که آنان در قانون اساسی سراغ دارند، این است که در آن قید شده است قوانین ایران، باید اسلامی باشد. مقصود آنان از اصلاحات، حذف اسلام و ولایت فقیه از قانون اساسی است.
مقام معظم رهبری به صراحت مواردی را که باید اصلاح شود، مشخص کرده، فرمود: «امروز برای ما اصلاحات باید در زمینه فقر، تبعیض، رشوه‏خواری و فساد صورت گیرد». آیا کسی با چنین کلامی که به صراحت و شفافیت بیان شده است، مخالفت می‏کند؟ آیا کسی به سبب این سخنان گمراه می‏شود؟ این موارد خواسته فطری همه انسانها و خواسته همه انبیا و اولیاست. همه می‏خواهند با فقر، تبعیض، ظلم، نابرابری، سوءاستفاده و رشوه‏خواری مبارزه شود و کارهایی که مستلزم این امور است اصلاح گردد. البته این اصلاحات مطلوب است، اما عده‏ای مقصود خود را به روشنی بیان نمی‏کنند؛ چون قصد دارند حق و باطل را در هم آمیزند تا بتوانند از آن سوء استفاده کنند. اگر کسانی واقعا در پی دین و اصلاح جامعه‏اند، باید شفاف سخن بگویند و بکوشند ابهامها را برطرف سازند تا مشخص شود حق چیست و باطل کدام است، و مردم بتوانند به درستی حق را انتخاب کنند. هر کس که سعی می‏کند. تعبیرات همراه با ابهام مطرح سازد، سوء نیت دارد. در مقابل، هر کس می‏کوشد تا مطالب آشکار، شفاف و بی‏پرده مطرح شود، به گونه‏ای که مصادیق آن به روشنی قابل شناخت باشد، فردی بی‏غرض است؛ چون مقصود خود را به صراحت بیان می‏کند و ابهامی در کلام خود باقی نمی‏گذارد.
142) إنما سمیت الشبهة شبهة لأنها تشبه الحق فأما أولیاء الله فضیاؤهم فیها الیقین و دلیلهم سمت الهدی و أما أعداء الله فدعاء هم فیها الضلال و دلیلهم العمی (ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 298).
143) و آخر قد تسمی عالما و لیس به قد حمل الکتاب علی آرائه و عطف الحق علی اهوائه فالصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان لا یعرف الحق لا یعرف الهدی فیتبع و لا باب العمی و فیصد عنه و ذلک میت الاحیاء (ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 298).
144) ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج 2، ص 290 - 292.
145) ابی مخنف، وقعة الطف، تحقیق استاد محمد هادی یوسفی غروی، ص 193.
146) ر. ک: سیدمحمد قطب، عدالت اجتماعی در اسلام، ترجمه محمد علی گرامی، سیدهادی خسروشاهی، ص 367.
147) یک مسئله، تا زمانی‏ضد ارزش شناخته می‏شود که قبح آن در جامعه از بین نرفته باشد؛ برای مثال، زمانی که حکومت پهلوی قصد داشت بی‏حجابی را در ایران رایج کند، ابتدا کسی باور نمی‏کرد خانمی - که کسی صدایش را نشنیده و گوشه صورتش را ندیده است - بدون حجاب بین مردم ظاهر شود، اما وقتی ابتدا، جشنی گرفته شد و چند نفر از اشخاص معروف و سرشناس شهر که به حکومت دلبستگی داشتند یا می‏ترسیدند خطری تهدیدشان کند، زنان خود را بی‏حجاب به این مجلس جشن آوردند، و پس از برگزاری این مجلس عکسهای آنان منتشر شد، به تدریج، قبح بی‏حجابی از بین رفت؛ به گونه‏ای که بسیاری از زنان داوطلبانه چادرهای خود را کنار گذاشتند.
148) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 33، ص 589، باب 30.
149) خوارزمی، مقتل الحسین، ج 1، ص 141.
150) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 41 و 42.
151) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 41 و 42.
152) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 41 و 42.
153) اسراء (17)، 82.
154) شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 92.
155) ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج 2، ص 59.
156) شیخ مصطفی ردانی‏پور که طلبه‏ای اصفهانی بود، چند سال در جبهه شرکت داشت تا به فرماندهی لشکر رسید. هنوز ازدواج نکرده بود. او گفت فقط آرزو دارم با دختری سید ازدواج کنم. تا با فاطمه زهرا علیها السلام محرم شوم. او ده هزار تومان قرض کرد و با یک دختر سید ازدواج کرد. شیخ مصطفی بعد از چندین سال جنگ، روز سوم عروسی به جبهه برگشت و به شهادت رسید. او از خدا خواسته بود که جنازه‏اش پیدا نشود و در نهایت نیز به آرزویش رسید.
157) ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج 1، ص 186.
158) مسلمانان، به خصوص ایرانیها قبل از انقلاب دچار وضع ذلت‏باری بودند. این جانب وقتی به بعضی از کشورهای مسلمان می‏رفتم وقتی مسلمانان می‏فهمیدند من ایرانی هستم به من می‏گفتند: «اخو الیهود»، و به ما بی‏اعتنا بودند و حتی جواب سلاممان را نمی‏دادند. اما بعد از انقلاب اسلامی، ایرانیان نه تنها در میان کشورهای اسلامی بلکه در خود امریکا نیز احترام و عزتی باور نکردنی به دست آوردند. افسران امریکایی در کنار کاخ سفید، به خاطر اینکه من لباس امام خمینی را به تن داشتم، به من احترام می‏گذاشتند!
159) بقره (2)، 47 و 122.
160) مائده (5)، 20.
161) کسانی که بدعت می‏گذارند، قوانین ضد اسلامی را در قوه مقننه وضع می‏کنند و در قوه مجریه به اجرا می‏گذارند. در این چند سال، بدعتهای بسیاری گذاشته شده است. رفتارهای ضد اسلامی از مسئولان بلندپایه سر زده است. حیا را از دختران و پسران گرفته‏اند. سنتهایی چون چهارشنبه سوری را رواج داده‏اند. اختلاط دختر و پسر را مطرح کردند. پشتیبان این کارها نخبگان بودند که طمع در مال، ثروت و مقام داشتند و توده ناآگاه نیز دنباله‏رو بودند، و به چنین کسانی رأی دادند.
162) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 71، ص 204.
163) نساء (4)، 85.
164) پیام هاجر، ش 296، 3/9/78.
165) وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام، ص 253.
166) جمعه (62)، 6.
167) در یکی از شهرها، پس از سخنرانی به منزل صاحب خانه برگشتم. پسر دوازده - سیزده ساله صاحب خانه گفت: من صحبتی خصوصی با شما دارم. شاید جلو چشم پدر و مادرش خجالت می‏کشید. زمانی که می‏خواستم از آن شهر برگردم، آن نوجوان گفت: صحبت خصوصی‏ام را نتوانستم بگویم. کناری رفتم و گفتم: فرمایشتان را بفرمایید. گفت: دعا کنید خدا شهادت را نصیب من کند.
168) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 329؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‏طالب، ج 4، ص 89.
169) حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، ص 237 - 239.
170) نساء (354.
171) نساء (4)، 128.
172) انفال (8)، 1.
173) ر. ک: شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 179 و 180.
174) حجرات (49)، ص 9.
175) بقره (2)، 160؛ نساء (4)، 146.
176) reformist
177) نساء (4)، 141.
178) نساء (4)، 143.
179) بقره (2)، 8 - 9.
180) بقره (2)، 11.
181) ابی مخنف، وقعةالطف، تحقیق محمدهادی یوسفی غروی، ص 172.
182) خدای تعالی درباره عهد عبودیت در قرآن می‏فرماید: ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم (یس، 60 - 61).
183) ر. ک: میزان، زمستان 1359 و بهار 1360.
184) ر. ک: کیهان، 23، 24 و 25 فروردین 1379، گزارشهای کنفرانس برلین.
185) سبط ابن جوزی، پیشین.
186) سبط ابن جوزی، پیشین.
187) از جمله آیات:
و لتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون؛ «و باید از میان شما گروهی باشند دعوتگر به خیر که به نیکی فرمان دهند و از ناشایستی باز دارند و اینان رستگارند» آل عمران (3)، 104.
الذین یتبعون الرسول النبی الأمی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر...؛ «کسانی که از فرستاده و پیامبر امی پیروی می‏کنند، که نام [و نشان‏] او را در تورات و انجیل که در نزدشان است، نوشته می‏یابند [همو] که آنان را به نیکی فرمان می‏دهد و از ناشایستی باز می‏دارد» اعراف (7)، 157.
یومنون بالله و الیوم الاخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین؛ «به خداوند و روز بازپسین ایمان می‏آورند و به نیکی فرمان می‏دهند و از ناشایستی باز می‏دارند و به نیکوکاری می‏شتابند و اینان از شایستگان‏اند» آل عمران (3)، 114.
فلما نسوا ما ذکروا به أنجینا الذین ینهون عن السوء وأخذنا الذین ظلموا؛ «پس چون پندی که به ایشان داده بودند، از یاد بردند، کسانی را که ناهیان از منکر بودند، نجات دادیم و ستمکاران را به عذاب گرفتار کردیم» اعراف (7)، 165.
والمومنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة؛ «و مردان و زنان مؤمن دوست‏دار همدیگرند، که امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند و نماز برپا می‏دارند» توبه (9)، 71.
یا بنی أقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر؛ «ای فرزندم، نماز را به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن» لقمان (31)، 17.
188) عن جابر عن أبی جعفر علیه السلام قال: یکون فی آخر الزمان قوم یتبع فیه قوم مراؤون، یتقرؤون و یتنسکون، حدثاء، سفهاء، لا یوجبون أمرا بمعروف و لا نهیا عن منکر الا اذا امنوا الضرر، یطلبون لأنفسهم الرخص و المعاذیر... .
189) شوری (42)، 42.
190) قال ابو جعفر: اوحی الله الی شعیب النبی علیه السلام انی لمعذب من قومک مائة ألف أربعین ألفا من شرارهم و ستین ألفا من خیارهم. فقال یا رب هؤلاء الأشرار فما بال الأخیار. فأوحی الله عزوجل إلیه: إنهم داهنوا اهل المعاصی و لم یغضوا غضبی.
191) شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 176، باب 22، روایت 5.
192) عن ابی عبدالله علیه السلام إن عزوجل بعث ملکین الی اهل مدینه لیقلباها علی اهلها فلما انتهیا الی المدینة وجدا رحلا یدعو الله و یتضرع فقال احد الملکین لصاحبه أما تری هذا الداعی؟ فقال قد رأیته ولکن امض لما أمر به ربی فقال لا ولکن لا احدث شیئا حتی اراجع ربی فعاد إلی الله تبارک و تعالی فقال یا رب! انی انهیت الی المدینة فوجدت عبدک فلانا یدعوک و یتضرع إلیک. فقال: امض بما امرتک به فان ذا رجل لم یتمعر وجهه غیظا لی قط (کلینی، کافی، ج 5، ص 58، روایت 8).
193) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 14، ص 49، باب 4، روایت 34.
194) اعراف (7)، 163 و 166.
195) اعراف (7)، 164.
196) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 14، ص 4، باب 4، روایت 34.
197) اعراف (7)، 165.
198) اصول کافی، ج 5، ص 55، روایت 1؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 181، روایت 21.
199) اصول کافی، ج 5، ص 55، روایت 1؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 181، روایت 21.
200) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 100، ص 71، باب 1، روایت 3.
201) ر. ک: مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 79.
202) خوارزمی، مقتل الحسین، الجزء الاول، ص 268.
203) چنان که خدای تعالی در قرآن می‏فرماید: «یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس؛ «آنان مردمی را که به قسط و عدل امر می‏کنند، می‏کشند» آل عمران (3)، 21.
204) آل عمران (3)، 104.
205) آل عمران (3)، 104.
206) ابو محمد احمد بن اعثم کوفی، الفتوح، ج 5، ص 72؛ محمد بن جریر طبری، دلایل الامامه، ص 181.
207) توبه (9)، 12.
208) توبه (9)، 41.
209) نساء (4)، 95.
210) کتاب جهاد اکبر امام خمینی رحمه الله درباره اخلاقیات و جهاد با نفس است. همچنین گفتنی است شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه، و در کتاب «جهاد»، بعد از طرح مباحث جهاد، به جهاد نفس و مسائل اخلاقی می‏پردازد.
211) ر. ک: عبدالکریم سروش، بسط تجربه دینی، ص 27 و 133.
212) ر. ک: عصر آزادگان، 28/1/1379، گزارش سخنرانی عبدالکریم سروش در مراسم عزاداری دفتر تحکیم وحدت.
213) در برخی سفرهای خارجی، پاسخی برای مسلمانان انگلیس و امریکا و دیگر کشورها نداریم. برخی از آنان می‏گویند ما سال گذشته به ایران آمدیم؛ امسال نیز به ایران سفر کردیم؛ اما باور نمی‏کردیم این ایران، ایران سال گذشته باشد.
214) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‏طالب، ج 3، ص 168.
215) نساء (4)، 141.
216) رعد (13)، 34.
217) شیخ مفید، الارشاد، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، ص 44.
218) شیخ مفید، الارشاد، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، ص 44.
219) عالمان وارثان پیامبراند.
220) بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع جوانان، 1/2/1379 (مصلای تهران).
221) تحریم (66)، 6.
222) این جانب مورد خاص این گفته‏ها، تاریخ، شنوندگان و مخاطبان آن را می‏دانم.
223) خوشبختانه در این زمینه به خصوص برای دانشجویان دانشگاهها، قدمهایی برداشته شده است و به کمک بسیج دانشجویی هر سال، حدود دو هزار نفر آموزشهایی می‏بینند، کتابهایی برای آنها نوشته شده است که مقام معظم رهبری سفارش کرده‏اند این کتابها در دانشکده‏های نیروهای مسلح تدریس شود. سایر دانشجویان، دانش‏آموزان، آموزگاران و دبیران نیز می‏توانند این کتابها را تهیه کنند. آنان می‏باید بکوشند تا استادی پیدا کنند یا از نوارهای درسی موجود بهره گیرند تا خودشان را مجهز کنند و کمتر تحت تأثیر شبهات شیطانی قرار گیرند. مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی و دفتر طرح ولایت، وابسته به بسیج دانشجویی، تاکنون شش جلد کتاب در این زمینه تهیه کرده و این کتابها بارها بازنگری و بررسی و تکمیل شده است.
224) ر. ک: بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع جوانان، 1/2/1379 (مصلای تهران).
225) محمد (47)، 7.
226) بقره (2)، 185.
227) پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرموده است: لکن بعثنی بالحنیفیة السهلة السمحة؛ «ولی خدا مرا با دین حنیف آسان مبعوث کرده است» (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 263، باب 5، روایت 3).
228) پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرموده است: لکن بعثنی بالحنیفیة السهلة السمحة؛ «ولی خدا مرا با دین حنیف آسان مبعوث کرده است» (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 69، ص 309، باب 14، روایت 41).
229) نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 161.
230) آل عمران (3)، 103.
231) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 61، ص 148، باب 43، روایت 25.
232) نام «هیئتهای مؤتلفه» از همان زمان پدید آمد، و امروزه این نام، اسم گروهی است که اکنون من درصدد حمایت از آن گروه یا رد آن نیستم.
233) شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 178.
234) ر. ک: کلینی، الکافی، ج 2، ص 176.
235) شوری (42)، 13.
236) نمونه‏هایی از این آزادی در کنفرانس برلین ارائه شد و معلوم گشت که اینان به دنبال چه نوع آزادی‏ای هستند. روزی که ما در دانشگاه تهران گفتیم اینها دنبال چه آزادیهایی هستند، تمام روزنامه‏ها بر ضد ما بسیج شدند، و شخصیتهای بزرگ مملکت به ما اعتراض کردند. حالا ملاحظه کنید که نماینده آن گروه دانشجویی و سایر گروهکها دنبال چه وحدتی رفتند و چه آزادیهایی را می‏خواستند و با چه ذلت و خواری این کنفرانس را برگزار کردند. آبروی خودشان و آبروی کشورشان و آبروی مردمشان را ریختند. البته آبروی اسلام و مردم مسلمان بالاتر از این است که این افراد پلید بتوانند بریزند: ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین». آنها به اندازه دهان نجس خودشان، به جامعه اسلامی بی‏احترامی می‏کردند.
منافقون (63)، 8.
237) حشر (59)، 9.
238) و ما أحدثت بدعة الا ترک سنة. فاتقوا البدع و الزموا المهیع. ان عوازم الامور افضلها و ان محدثاتها شرارها (نهج‏البلاغه، خطبه 145).
239) به جوانان مؤمن توصیه می‏کنیم که بچه‏های محل را در هیئتی پاک و بی‏غل و غش، سازمان‏دهی کنند تا دین را بهتر یاد بگیرند و در موقع مقتضی بشود از این اجتماع بهتر استفاده کرد. بعد از اینکه این هیئت قوام یافت، بکوشند تا با هیئت مجاور رابطه برقرار کنند. اگر شهر بیست محله داشته باشد بیست نماینده از هر هیأتی برای اینکه کار هیئتها را هماهنگ کنند، جمع شوند و شورایی تشکیل دهند، و اگر لازم شد خبری به همه اعضای هیئت برسد، این کار به وسیله همین اعضای شورا طی مدت کوتاهی صورت گیرد؛ چنان که در اوایل انقلاب به همین نحو پیام امام رحمه الله در ظرف یک شب میان مردم توزیع می‏شد و روح هم بستگی بسیار بالایی میان مردم پیدا شده بود. اگرچه این روحیه را زود از دست دادیم یا اگر به طور کلی هم از دست نداده باشیم، این روحیه بسیار ضعیف شده است. تقویت این روحیه راه پیروزی بر دشمنان اسلام و تقویت روابط انسانی و اسلامی میان کسانی است که به احکام اسلام و ولایت فقیه معتقد باشند. اگر این گونه رابطه‏ای تحقق یافت و تقویت شد، به یقین نه تنها امریکا، بلکه تمام دنیا نیز اگر متحد شوند، نمی‏توانند ضربه‏ای به کشوراسلامی وارد سازند.
240) توبه (9)، 67.
241) توبه (9)، 71.
242) بغات» کسانی هستند که در داخل کشور اسلام دست به آشوب و کشتار می‏زنند و باید با آنان جنگید.
243) البته همه پیروان ادیان، به نوعی، در پیشگاه خدا اظهار عبودیت می‏کنند و ما مسلمانان بندگی خود را در برابر پروردگار، به صورت نماز اظهار می‏کنیم.
244) Individualism
245) نساء (4)، 56.
246) و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم؛ «مردان و زنان مؤمن دوست‏دار یکدیگرند. مردم را به کار نیک امر می‏کنند و از کار زشت باز می‏دارند و نماز به پا دارند و زکات می‏پردازند و خدا و پیامبرش را اطاعت می‏کنند. البته خدا آنان را مشمول رحمت خود گرداند و خدا صاحب اقتدار و درست‏کردار است» (توبه، 71).
المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسوا الله فنسیهم إن المنافقین هم الفاسقون؛ «مردان و زنان منافق طرف‏دار یکدیگرند. مردم را به کار زشت امر می‏کنند و از کار نیک باز می‏دارند و دستهایشان را به هم می‏سایند. خدا را فراموش کرده‏اند و خدا نیز آنان را فراموش کرده است، که منافقان مردمی فاسق و زشت کارند» (توبه، 67).
247) کلینی، الکافی، ج 5، ص 55.
248) حشر (59)، 14.
249) قصص (28)، 25.
250) ر. ک: شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 72 و 73.
251) ر. ک: دینوری، الاخبار الطوال، ص 250.
252) رسلا مبشرین و منذرین. «نساء (4)، 165».
253) إن الله لا یغفر أن یشرک به «نساء (4)، 116».
254) إن الشرک لظلم عظیم «لقمان (31)، 13».
255) فقاتلوا أئمة الکفر «توبه (9)، 11».
256) واقتلوهم حیث ثقفتموهم «بقره (2)، 191».
257) بقره (2)، 114.
258) طه (20)، 127.
259) زمر (39)، 26.
260) تحریم (66)، 11.
261) نازعات (79)، 24.
262) زخرف (43)، 51.
263) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 332.
264) این بحث از حدود بیست سال پیش در کشور ما مطرح شده است. آیا بایدها و هستها باهم ارتباط دارند یا نه؟ و آیا بایدها از هستها برمی‏آیند یا نه؟ قبل از انقلاب بحثهای فراوانی درباره این مسائل مطرح بود که به لطف خدا حل شده است. این بحثها در نهایت به این نتیجه انجامید که به یک معنا، بایدها از هستها استنتاج می‏شود و اعتقاد به بعضی از هستها موجب پیدایش بایدهای خاصی خواهد شد.
265) بقره (2)، 8.
266) احزاب (33)، 21.
267) چندی پیش در ایام محرم، مقاله‏ای با عنوان «خون به خون شستن محال آمد، محال»، در یکی از روزنامه‏های زنجیره‏ای، به دست یکی از نویسندگانی که بعدا در کنفرانس برلین شرکت کرد، نوشته شد. وی در آن مقاله تقریبا همین تحلیل جامعه‏شناسان را مطرح کرده بود که واقعه کربلا حادثه عجیبی نیست که روضه‏خوانها آن را به صورت فاجعه بزرگ تاریخ جلوه می‏دهند. این ماجرا به صورت طبیعی و در نتیجه کشته شدن شمار زیادی از بنی‏امیه در جنگ بدر به دست بنی‏هاشم، رخ داده است. بنی‏امیه نیز برای گرفتن انتقام کشته‏شدگان خود، مقابله به مثل کردند و در کربلا شماری از افراد بنی‏هاشم را کشتند. به قول نویسنده مقاله، درسی که باید از این حادثه آموخت، این است که نتیجه خشونت، خشونت است! چون مسلمانان در جنگ بدر نسبت با کفار خشونت به خرج دادند و عده‏ای از آنان را کشتند، در نتیجه این رفتار خشونت‏آمیز، بنی‏امیه نیز در کربلا عده‏ای از بنی‏هاشم را کشتند؛ بنابراین بهتر بود که هیچ یک از این دو گروه خشونت به خرج نمی‏داد و در نتیجه حضرت امام حسین علیه السلام هم کشته نمی‏شد!
چنین مطلبی را کسانی که به بعضی از جناح‏ها انتساب داشتند، در یکی از روزنامه‏های جمهوری اسلامی ایران نوشتند. کسانی که خواب و خیالهایی در سر می‏پروراندندو قصد داشتند روزی در کشور، با کودتایی خزنده، نظام اسلامی را سرنگون کنند، چنین مقالاتی نوشتند و کسی نیز عکس‏العملی نشان نداد. این سکوت مرگ‏بار هم به برکت روحیه تساهل و تسامح بود که پیش از آن همفکران آنها ترویج کرده بودند (اکبر گنجی، روزنامه صبح امروز، 23/2/78.)
268) جمعه (62)، 6.
269) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 6، ص 154.
270) خوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، ج 1، ص 347.
271) قال الحسین بن علی علیه السلام: ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولی من اولیاء الله و اهل المعرفة بحق الله کفی‏ء الظلال، ثم قال أو لا حر یدع هذه اللماظة لأهلها، فلیس لأنفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها بغیرها (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 1، ص 144).
272) قال الحسین بن علی علیه السلام: ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولی من اولیاء الله و اهل المعرفة بحق الله کفی‏ء الظلال، ثم قال أو لا حر یدع هذه اللماظة لأهلها، فلیس لأنفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها بغیرها (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 11، ص 149).
273) فجر (89)، 24.
274) و اعلموا أن الدنیا حلوها و مرها حلم، و الانتباه فی الاخرة، و الفائز من فاز فیها و الشقی من شقی فیها (محمد باقر بهبهانی، الدمعة الساکبه، ج 4، ص 270).
275) عباد الله اتقوا الله و کونوا من الدنیا علی حذر فان الدنیا لو بقیت لأحد أو بقی علیها أحد کانت الانبیاء احق بالبقاء (ابن عساکر، تاریخ دمشق (ترجمة ریحانة رسول الله الامام الحسین علیه السلام من تاریخ دمشق)، ص 215.
276) الحمد لله الذی خلق الدنیا فجعلها دار فناء و زوال، متصرفة بأهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقی من فتنته (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 5).
277) تبا لکم أیتها الجماعة و ترحا أفحین استصرختمونا والهین متحیرین فأصرختکم مؤدین مستعدین سللتم علینا سیفا فی رقابنا و حششتم علینا نار الفتن خبأها عدوکم و عدونا فأصبحتم إلبا علی اولیائکم و یدا علیهم لا عدائکم بغیر عدل افشوه فیکم، و لا امل اصبح لکم فیهم الا الحرام من الدنیا أنالوکم و خسیس عیش طمعتم فیه (خوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، ج 2، ص 9).
278) بقره (2)، 4.
279) آل عمران (3)، 92.
280) افراد بسیاری بوده و هستند که موقعیتهای ممتازی داشته، مردم نیز به شدت علاقه‏مند آنان بودند، اما بدترین ضربه را به این انقلاب زدند و بعد اعمال خود را چنین توجیه کردند که ما گمان کردیم گروهی در حال منحرف کردن انقلاب از میسر واقعی آن هستند، و از این روی، افشاگری کردیم! افراد دیگری نیز احکام اسلام را تحریف و ضروریات دین را انکار می‏کنند و بعد در توجیه کار خود می‏گویند، اگر ما احکام اسلام را آن چنان که هست بیان کنیم، جوانان دنیا از اسلام بیزار می‏شوند! ما حکم اسلام را تغییر می‏دهیم تا مردم از دین باز نگردند! اما باید از ایشان پرسید هنگامی که شما احکام دین را تغییر دادید، مردم از کدام دین باز نمی‏گردند؟ آیا از دینی که شما ساختید یا از دینی که خدا نازل کرده است؟ اگر منظور شما اسلام است، اسلام همان است که خدا نازل کرده است، نه آن‏چه شما می‏سازید. دینی که شما احکام آن را تغییر دادید تا مردم آن را بپسندند، دین خدا نیست. آن دین، ساخته دست شماست. با وجود این، چگونه بر اسلام منت می‏گذارید که قصد دارید به آن خدمت کنید؟ آیا این خدمت به اسلام است یا خدمت به کفر؟! در حقیقت حب دنیا، حب ریاست، حب پول و حب خوشگذرانی است که موجب این امر می‏شود. اگر این عوامل در ما نیز باشد، روزی همان بلا به قدر ظرفیتمان، بر سر ما نیز خواهد آمد. هر انسانی ظرفیتی دارد که بلایا نیز متناسب با آنها گریبانشان را می‏گیرند. ما که ظرفیت محدودی داریم بلایی که بر ما وارد می‏آید متناسب با خود ماست. اما به هر روی، از ابتدا می‏باید دارویی را که حضرت سیدالشهدا علیه السلام تجویز کرده است استفاده کنیم. بنابراین عشق به دنیا را باید از دل بیرون کرد، از گناه دوری جست، ایمان را با دلایل منطقی تقویت کرد و با خودسازی، دنیاگرایی را ریشه کن ساخت.
281) خوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، ج 1، ص 358.
282) البته باید توجه داشت که افراد مزبور در کربلا حضور نداشتند، و مراد حضرت علیه السلام آن بود که این افراد هنوز زنده‏اند و در میان مسلمانان حضور دارند.
283) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 36، ص 288.
284) ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 47 و ج 53، ص 15 و... .
285) حج (22)، 1.
286) البته تعداد سپاه او را تا صد و بیست هزار نفر نیز دانسته‏اند.
287) حج (22)، 11.
288) حج (22)، 11.
289) کلینی، کافی، ج 2، ص 18.